سر سنت هاي ملي را با پنبه دين بريدن خطاست

ايرنا : همايش بين‌المللي غدير، نوآوري و شكوفايي روز يكشنبه با حضور دبير كل و اعضاي هيات مديره و دبيران اجرايي بنياد غدير در قم آغاز شد.
به گزارش ايرنا، دبيركل بنياد بين‌المللي غدير دراين همايش گفت: عيد غدير بايد به بزرگترين جشن در كشور تبديل شده و بيش از عيد نوروز بايد مورد تاكيد و اهتمام مردم قرار گيرد.
آيت الله قاسم خزعلي افزود: در ايران عيد نوروز همزمان با سرسبز شدن زمين جشن گرفته مي‌شود و مردم به خانه تكاني، پوشيدن لباس نو و عيدي دادن مي پردازند اين رسوم بايد در عيد غدير كه بزرگترين عيد مسلمانان است بيش از جشن جوانه زدن درختان مورد توجه قرار گيرد.

ارزش هاي ملي هر ملتي وزنه هاي محكمي هستند كه طناب هاي مهار كننده خيمه آن ملت را محكم و استوار نگاه ميدارند . دين و شريعت ميتواند به سنگيني اين وزنه ها بيافزايد و به ثبات يك ملت كمك نمايد . پس ارزش هاي ملي و ارزش هاي ديني همه وزنه هاي واقع در يك كفه ترازو مي باشند . كاستن از هركدام توازن را به نفع دشمنان مليت و دين بر هم مي زند . اگر پر رنگ كردن يك دسته از ارزش ها باعث كم رنگ تر شدن دسته ديگر گردد عملا در جهت تثبيت اقتدار يك ملت تاثيري نخواهد داشت و چه بسا ايجاد خلل در سنت ها ما را از مسير تعالي خارج سازد . بازي با سنت هاي ملي بازي خطرناكي است و متزلزل كردن آن سنت ها يعني تيشه بر ريشه آن ملت زدن چرا كه ريشه و هويت يك ملت وابستگي شديدي به پايبندي ايشان به سنت ها دارد .

من نميدانم چه دشمني با سنت هاي ايراني دارند كه هنوز در فكرشان تخريب اين سنت ها و باورهاي ملي است . آقايان براي نشان دادن چهره واقعي اسلام اول از همه بايد خودتان را كه لباس دين و مذهب به تن داريد اصلاح نماييد . اگر توجه مردم به شعاير ديني كم رنگ شده ، اگر جوانان ما به تعبير شما از دين فاصله گرفته اند مشكل در شماست نه اينكه چون غدير را مانند نوروز نمي انگاريم . مردم غدير را مي شناسند و علي را دوست ميدارند و بزرگ ميشمارند اما نه غديري كه شما به ايشان معرفي ميكنيد و نه آن علي كه با چاه و نخلستان بي گانه است . شما را به خدا دست از سر سنت ها و عادات  حسنه گذشتگان ما برداريد و راهي ديگر براي تبليغ دين پيدا نماييد . شايد بهترين كاري كه براي دين اين مردم ميتوانيد انجام دهيد اين باشد كه رهايش كنيد و بگذاريد مردم با همان اسلامي كه ميشناسند و با همان عشق قدسي كه به علي دارند علي را قدر شناسي نمايند و غدير را تكريم نمايند .

مطمئن باشيد مردم بزرگان دين و مذهبشان را از آنچه شما تصور ميكنيد بالاتر و مقدس تر ميدانند . آنقدر كه شما كارهاي غلط و ناشايست خود را به ائمه و معصومين نسبت داده ايد آيا مردم هم داده اند ؟ اين شما هستيد كه خطاهاي فاحش مديريتي خود را در اداره اين كشور به امام زمان (ع) نسبت ميدهيد و بدون شرمساري نيز اين كار را ميكنيد . پاسخ دهيد اين ضربات را مردم به اساس و ريشه دين وارد ميكنند يا شما؟ تخريب نوروز و بزرگداشت غدير ميتواند جبران اين خسارت ها را بنمايد ؟ پناه مي برم به خداوند بزرگ و از او استمداد ميطلبم . ( حسين زمان )

ماجراي خواننده شدن من - قسمت دوم

استاد نوار را از من گرفت و داخل دستگاه گذاشت و من همچنان با نگراني و دلهره منتظر بودم . دو الي سه بار گوش داد و بعد بدون مقدمه رو كرد به من و بدون اينكه اظهار نظري بكنه گفت : ببين من كار را انجام ميدم ولي اگر روز ضبط در استوديو نتوني بخوني هيچ مسئوليتي قبول نميكنم . به تهيه كننده هم گفت يادت باشه اگر نتونه بخونه و از پس كار بر نياد خرج و مخارج را بايد بدي و انجام شدن يا نشدن به من مربوط نيست . تهيه كننده نيز جبرا پذيرفت . شعر را به استاد شهبازيان داديم و قرار شد هروقت ملودي آماده شد جاي خواننده با يك ساز نواخته بشه و من از روي آن ساز ملودي را تمرين كنم و ياد بگيرم .

پس از چند روزي ملودي آماده شد و من نزد استاد رفتم و پس از توضيحات ايشان ملودي را كه روي نوار كاستي ضبط شده بود و انصافا ملودي ساده اي نيز براي خواندن نبود گرفتم و روزها گوش كردم تا زمان ضبط فرا رسيد . خيلي دلشوره داشتم دقيقا پانزدهم ماه رمضان بود و من با زبان روزه و حالي دگرگون راهي استوديو شدم . درست بخاطر دارم سالي بود كه مدتها بي باراني تهران را تشنه تر از سالهاي قبل كرده بود و همه در عطش يك باران در انتظار بودند . محل ضبط استوديو قديمي صبا بود . وارد استوديو شدم هنوز كسي نيامده بود و ساعت حدود يك و نيم بعد ازظهر بود براي اولين بار بود كه وارد يك استوديو ضبط موسيقي مي شدم و همه چيز برايم تازه و جالب بود . پس از مدتي استاد شهبازيان به همراه جواني كه بعدا فهميدم نامش مجيد اخشابي است وارد استوديو شدند . آن روز مجيد اخشابي هنوز خواننده نشده بود و بعنوان دستيار استاد در ضبط و نيز نوازنده سنتور حضور داشت . حدود ساعت ۳ بعد از ظهر ضبط شروع شد ، ضبط ترنه اي كه همان روز تصميم گرفتيم نام آن را فراق بگذاريم . به ترتيب نوازنده ها آمدند و كار ضبط ادامه داشت . اول سازهاي زهي ، به دنبال آنها سازهاي ديگر مثل سنتور ، فلوت و دف ضبط شدند . تنظيم يك تنظيم پاپ سنتي بود كار زيبايي از استاد فريدون شهبازيان . از همان ابتداي كار كه تك تك سازها ضبط ميشد با دقت گوش ميكردم و زير لب ملودي را زمزمه ميكردم . مطلع شعر را خيلي دوست داشتم و تا شروع به زمزمه ميكردم نا خودآگاه اشك به چشمانم نزديك ميشد . مطلع شعر اين بود : كاش امشب باز باران ميگرفت    گريه ام راه نيستان ميگرفت . خيلي اين شعر در من اثر گذاشته بود و با همه وجودم دوستش داشتم .

مغرب شد و هنگام اذان از استاد اجازه گرفتم تا از استوديو بيرون برم و افطار كنم تا حنجره ام از خشكي در بياد . نگاهي كرد و گفت مگه روزه هستي گفتم آره استاد گفت: خوب برو و زود برگرد . آمدم بيرون حال عجيبي داشتم هميشه ماه رمضان موقع افطار حال خوشي داشتم و آن شب حالم يه جوراي ديگه اي بود نميتونم توضيح بدم . رفتم در مسجدي كه نزديك آنجا بود نماز خواندم و در يك رستوران كوچكي روبروي استوديو كه براي افطاري خودش را آماده كرده بود يك كاسه سوپ گرفتم و خوردم و به استوديو برگشتم . هنوز ضبط كار با وسواس بسيار زياد استاد شهبازيان ادامه داشت . ساعت حدود ده و نيم شب ضبط موسيقي به انتها رسيد و حالا ديگه كار جون گرفته بود و تركيب سازها با تنظيم زيباي استاد انسان را تحت تاثير قرار ميداد . پس از كمي استراحت استاد صدام زد و گفت نوبت تو ست برو تو استوديو . رنگم پريد و تمام بدنم سرد شد و با حالتي عجيب و نا آشنا پا به داخل اتاق آكوستيك استوديو گذاشتم . مسئول استوديو آمد و پايه ميكروفون را برايم تنظيم كرد ، گوشي را داد تا به گوشم بزنم و در را بست و رفت . با نگاهي نگران چشم به استاد شهبازيان و مجيد اخشابي دوخته بودم كه آنطرف شيشه و پشت دستگاه هاي ضبط آماده بودند تا من خواندن را شروع كنم . ……. ادامه دارد

ماجراي خواننده شدن من - قسمت اول

دقيقا يادم نيست اواخر سال ۷۴ بود يا اوايل سال ۷۵ كه يكي از دوستانم به من مراجعه كرد و گفت : يك تهيه كننده از بچه هاي جبهه و جنگ مي خواد يك ويدئو كليپ بسازه براي حضرت امير (ع ) تا در ماه مبارك رمضان از تلويزيون پخش كنند ، دنبال يك نفر ميگرده تا بعنوان خواننده براشون بخونه . گفت بودجه زيادي هم ندارن بنابراين دنبال يك خواننده غير حرفه اي هستند تا پول زيادي خرج نكنند . اين دوست من كه ميدونست من گاهي در مجالس فرهنگي و مذهبي برنامه اجرا كرده ام و علاقه به اين رشته از هنر دارم از من خواست كه به اون تهيه كننده معرفيم كنه . اين اتفاق افتاد و قرار شد براي آن موضوع من خودم شعر انتخاب كنم و او هم به دنبال آهنگ ساز باشه . چند روز گذشت و من هم در منابع مختلف گشتم و بطور تصادفي به مثنوي بلندي برخورد كردم از آقاي رضا اسماعيلي از شعراي جوان كشورمان كه خيلي روي من اثر گذاشت .از اين مثنوي بلند بخش هايي را خودم انتخاب كردم و به تهيه كننده دادم تا به دنبال ساخت آهنگ براي آن باشد .يك روز به من گفت قرار گذاشتم بريم مركز موسيقي صدا و سيما تا با استاد شهبازيان صحبت كنيم .براي من خيلي افتخار بزرگي بود كه ايشان را از نزديك ببينم . روزي كه خدمت ايشان رسيدم از روزهاي به ياد ماندني زندگي من است در آن زمان آقاي علي معلم رئيس مركز موسيقي و آقاي شهبازيان قائم مقام ايشان بودند .دوست تهيه كننده با استاد آشنايي داشت و وقتي وارد اتاق شديم پس از احوالپرسي معمول من را به استاد معرفي كرد و منظور از ملاقات را هم به ايشان گفت . استاد از بالاي عينك مطالعه اي كه به چشم داشت نگاهي به من كرد و بدون هيچ مقدمه اي گفت : تا حالا خوندي؟ يكدفعه جا خوردم چون سؤال برام معاني زيادي داشت .شايد دليلش اين بود كه تيپ و ظاهر من اصلا به اين كار نمي خورد و يا دستپاچگي كه در ظاهرم نمايان بود اينگونه در ايشان ذهنيت ايجاد كرد كه اين آدم اصلا اين كاره نيست . به هر حال پس از لختي درنگ پاسخ دادم بصورت حرفه اي خير ولي به خواندن علاقه داشته ام و خودم تمرين زياد كرده ام .بلافاصله با حالتي برافروخته گفت : نه آقا نميشه ، مگه به همين ساده گي ميشه خواننده شد بايد حالا حالاها كار كني . ساكت شدم و هيچ چيزي نگفتم يعني نميتونستم در حضور استاد حرفي بزنم . دوست تهيه كننده گفت : نه استاد ايشون خيلي با استعدادن ، خيلي علاقه مندن و مي تونن از عهده كار بر بيان . من كماكان ساكت بودم . مدتي بين ايشان بحث و گفتگو صورت گرفت و پس از حدود نيم ساعت استاد با حالتي جدي و با تحكم به من رو كرد و گفت بايد روي يك نوار بدون موزيك قطعه اي را بخواني تا من گوش بدم و تصميم بگيرم ، گفتم چشم .در همان زمان آقاي محمد علي راغب از آهنگسازان قديمي كشور به اتاق ايشان آمد و در جريان بحث قرار گرفت و پيشنهاد كرد من شعر استاد فريدون مشيري ( كوچه ) ( بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم ….) كه آهنگي هم خود ايشان روي آن گذاشته بودند را بخوانم و آماده كنم . يكي دو روز بعد اين كار را كردم و با استفاده از يك ضبط دو كاسته بسيار قديمي در منزل كار را خواندم و ظبط كردم و نزد استاد بردم …… ادامه دارد.

تداوم اعتراضات دانشجویان دانشکده های فنی در تهران

به نقل از خبرنامه امير كبير:

اعتراضات گسترده دانشجویان دانشکده های شریعتی، ولیعصر و شمسی پور که از روز دوشنبه آغاز شده است، با همراهی دانشجویان دانشکده انقلاب وارد سومین روز خود شد. گسترش اعتراضات دانشجویان به خیابانهای اطراف این دانشکده ها باعث واکنش نیروهای انتطامی شده است و روز گذشته در مواردی از باتوم و گازاشک آور برای متفرق کردن دانشجویان استفاده شده است. به گزارش خبرنامه امیرکیبر، دانشجویان دانشکده شریعتی روز گذشته با تجمع در مقابل فاز ١ دانشکده در ساعت ٨ صبح آماده حرکت به سمت سازمان بازرسی کل کشور بودند که خانم علی جانی، رییس انیستیتو فنی، ضمن تهدید دانشجویان به کسره نمره درسی، خواستار بازگشت دانشجویان معترض به کلاسهای درس شد. با این وجود دانشجویان دانشکده های شریعتی، ولیعصر و انقلاب از ساعت ٩ در مقابل سازمان بازرسی کل کشور تجمع کرده و خواستار پاسخگویی مسئولین در مورد طرح های جدید تصویب شده در مورد دانشکده های فنی شدند.

 

 

d3-1.JPG

در حالیکه دانشجویان دانشکده شمسی پور نیز قصد حرکت به سمت سازمان بازرسی و پیوستن به دیگر دانشجویان را داشتند، نیروی انتظامی و گارد ویژه با مداخله و استفاده از باتوم مانع حرکت دانشجویان شده و درهای خروجی دانشکده را بستند که این کار باعث خشم بیشتر دانشجویان شد. نجاتی، رئیس دانشکده و حسینی سرپرست اداره کل مدارس عالی فنی ‌و حرفه‌ای کشور نیز با حضور در جمع دانشجویان سعی در آرام کردن دانشجویان معترض داشتند.


آمار استفاده از اينترنت در جهان

ترجيح ميدم گاهي به بار علمي تخصصي اين وبلاگ نيز اضافه كنم و در لابلاي مطالب سياسي ، اجتماعي ، هنري و اخبار گريزي هم بزنم به پاره اي از موضوعات علمي و تخصصي . البته سعي ميكنم وارد مقولاتي شوم كه خود از آنها مطلع باشم . مدتهاست به اقتضاي تخصصم و تحقيقات دانشگاهيم در گير موضوع آموزش هاي الكترونيكي ( e-learning ) هستم و سعي ميكنم به تدريج اطلاعات عمومي و قابل فهم براي مخاطبين عام را در اين وبلاگ در اختيار علاقه مندان بگذارم . درآغاز اين سلسله بحث ها جهت اطلاع دوستان نمودارهايي آماري از مصرف كنندگان اينترنت در جهان و بخصوص خاورميانه ، ميزان رشد اين استفاده و نيز پارامترهايي از قبيل ضريب نفوذ اينترنت ( در صد جمعيت استفاده كننده از اينترنت ) را به اطلاع ميرسانم تا تصويري روشن تر از حضور اين پديده در جهان داشته باشيم . براي بزرگنمايي نمودارها روي آنها كليك نماييد .

world2008users.jpg

استفاده كنندگان از اينترنت در جهان - مارچ۲۰۰۸

world2008pop.jpg

جمعيت جهان در مناطق مختلف - مارچ ۲۰۰۸


world2008growth.jpg

رشد استفاده كنندگان از اينترنت در جهان - بين سالهاي ۲۰۰۰ تا ۲۰۰۸

world2008pr.jpg

ضريب نفوذ اينترنت در جهان - مارچ ۲۰۰۸

بر اساس آمار و اطلاعات موجود در بين كشورهاي خاور ميانه بالاترين درصد رشد استفاده از اينترنت طي سالهاي ۲۰۰۰ تا ۲۰۰۷ ميلادي متعلق به ايران است به ميزان ۷۱۰۰% و به دنبال آن كشورهاي سوريه با ۴۹۰۰% ، عربستان سعودي با ۲۲۵۰% و يمن با ۱۷۰۰% قرار دارند . پايين ترين در صد رشد متعلق به امارات است با ۱۳۲% .

در بين كشورهاي خاور ميانه بالاترين ضريب نفوذ متعلق است به اسرائيل با ۵۷.۶% و به دنبال آن امارات با ۳۸.۴% ، كويت با ۳۲.۶% ، قطر با ۳۲% ، ايران ۲۷.۵% ، لبنان ۲۴.۲% و در انتهاي ليست عراق با ۰.۱% قرار دارند .

در بين كشورهاي آسيايي كره جنوبي با ۷۱.۲% بالاترين ضريب نفوذ و به دنبال آن هنگ كنگ با ۶۹.۹% ، ژاپن با ۶۸.۷% ، تايوان با ۶۷.۴% و در انتهاي ليست تيمور شرقي با ۰.۱% قرار دارند .

در بين كشورهاي اروپايي نروژ با ۸۸% ، هلند با ۸۷.۸% ، ايسلند با ۸۵.۴% ، سوئد با ۷۷.۳% ، پرتقال با ۷۳.۱% و جزاير فارو با ۷۱.۶% در بالاي ليست از نظر ضريب نفوذ اينترنت قرار دارند و اين در حالي است كه اوكراين با ۱۲% در قعر ليست واقع شده است .

ضريب نفوذ در كل آمريكاي شمالي ۷۱.۱% ، در آمريكاي مركزي ۱۸.۶% و در آمريكاي جنوبي ۲۴.۳% مي باشد .

ضريب نفوذ در كل قاره آفريقا ۴.۷% و بالاترين آن در مجمع الجزاير سيشل با ۳۵.۴% و پايين ترين آنها در ليبريا با ۰.۰۳% و در سيرالئون و اتيوپي با ۰.۲% مي باشند .

آيين دولت سخنراني

شهروند امروز - ۷ اردیبهشت ۸۷
احمد پورنجاتی

خطابه‌هاي آتشين، سربسته‌گويي‌هاي پچ‌پچ‌انگيز، خط و نشان كشيدن‌هاي پايان‌ناپذير، همراه با چاشني هورا كشيدن و افشا طلبيدن؛ اين است كليشه تخطي‌ناپذير و تكرارشونده «دولت سخنراني»! جهان، نه‌تنها در گذشته، بلكه امروز نيز دستاويز و بازيچه اراده و تصميم و عمل رهبراني بوده است كه «خطابه» را همچون «شاه‌كليد» يا «ابزار تردستي» يا «فوت و فن كاسه‌گري» نه فقط براي امرار معاش، بلكه براي استمرار مديريت بر جامعه به خدمت گرفته‌اند. موجوديت «ملكول» دولت سخنراني بستگي تمام‌عيار به «عنصر» سخنراني دارد و بي آن، انگار هيچ نيست جز چند قطره آب يا چند حباب، گاز!

 

تريلوژي (سه‌گانه) دولت سخنراني:
آيين دولت سخنراني را «سه‌گانه»‌اي تشكيل مي‌دهد بسيار مشهور و عوام‌فهم:
۱- «وعده» به جاي برنامه
۲- «ناسزا» به جاي نقد
۳- «قربان‌صدقه» به جاي مشاركت

 

مولفه يا اپيزود نخست:
«دولت سخنراني» تا بخواهي وعده مي‌دهد، هر روز بزرگتر و شگفت‌انگيزتر از ديروز، بي‌هيچ خستگي و خجالت از ناكامي! برعكس، براي جبران بدعهدي خود درباره وعده‌هاي پيشين، به سر دادن وعده‌هايي بزرگتر، فريبنده‌تر و وسوسه‌انگيز‌تر مي‌پردازد. وعده‌هاي «پسين» پي‌در‌پي فربه‌تر از وعده‌هاي «پيشين» رخ مي‌نمايند.
اما دريغ از يك ذره «برنامه». همه چيز موكول به اندرون خلاق و يكه‌تاز اراده بي‌چون و چراي «شخص» دولت سخنراني است. مگر نه اينكه «ارائه برنامه» هزاران دنگ و فنگ دارد؟ تخصص مي‌خواهد، به تمكين از نظر كارشناس و اهل فن الزام مي‌كند، برخاسته از انديشه و پژوهش و امكان‌سنجي علمي و عقل جمعي است! و اين همه به هيچ روي با ذائقه و مزاج «دولت سخنراني» سازگار نيست.
از اين گذشته «برنامه» اگر به واقع برنامه باشد، قابل سنجش و نقد و ارزيابي و اصلاح است و اينها يعني فراهم شدن زمينه مزاحمت در اتوريته دولت سخنراني! در حالي كه «وعده» را جز «سر خرمن» نمي‌توان سنجيد كه آن هم تا زمانش سررسد خدا بزرگ است، به وعده‌اي ديگر چاره‌اش مي‌توان كرد. «سر خرمن» نشد، به «سيلو» و آن را نيز اگر دست نداد به «واردات» حواله مي‌شود داد!
فهرست وعده‌هاي خستگي‌ناپذير و تكرارشونده «دولت سخنراني» را پاياني نيست، تا چه وقت؟ تا هست!
آيا هيچ «وعده‌اي» در «دولت سخنراني»‌ جامه عمل نمي‌پوشد؟ چرا! از قضا برخي وعده‌ها، خيلي زود، خيلي نزديك، به گونه‌اي انقلابي و غرورانگيز! و البته همراه با تشريفات لازم براي تنوير افكار عمومي،‌ عملي مي‌شوند. اما اينگونه «وعده‌هاي تحقق‌يابنده» همگي از جنس موضوعات «عاطفه‌برانگيز» و «عيارپسند» و «رابين‌هود مآبانه» است، به كار جلب و جذب دل‌هاي خسته و بي‌پناه عوام مي‌آيد. اجابت درخواست اهالي يك روستا براي تاسيس يك مركز درماني يا يك مدرسه، پاسخ به عريضه يك دختر خانم شهرستاني همراه با اهداي يك دستگاه چرخ خياطي يا كامپيوتر، عزل يك مدير دون‌پايه يا ميان‌پايه در پي درخواست و شكايت برخي از مردم، بخشودگي تعهدات قانوني يك صنف يا قشر و مواردي از اين دست! «وعده» به مثابه يكي از سه عنصر اصلي «دولت سخنراني»‌ همواره بخش مهمي از فرآيند رابطه دولت - ملت را تشكيل مي‌دهد، هرچند به تناسب اوضاع و احوال و به ويژه با توجه به روند فراز و فرود «دولت سخنراني»‌ سهم آن در مقايسه با دو عنصر ديگر، يعني «ناسزا» و «قربان صدقه» تغيير مي‌كند.
مولفه يا اپيزود دوم: پيش‌نياز راهبرد «دولت سخنراني» براي وعده‌هاي آنچناني، «ناسزاگويي به دشمنان موهوم» است. ادبيات مورد استفاده در چنين دولتي سرشار از واژه‌هاي «شيطاني» و «نفرت‌انگيز» و «غيرت‌آفرين» و «مسووليت‌آور» است!
آيا وقتي واژه «دزد» يا «خائن» يا «فاسد و مفسد» را مي‌شنويم، احساس كراهت و نفرت نمي‌كنيم؟ به رگ غيرتمان برنمي‌خورد؟! براي مجازات چنين جرثومه‌اي چراغ مسؤوليت در وجودمان روشن نمي‌شود؟! آيا به كسي كه در پي نابودي چنين موجوداتي است دست مريزاد نمي‌گوييم؟! و سرانجام، آيا براي هر ناسزاگويي نسبت به چنين موجوداتي، كف و تكبير تاييد و همدلي سر نمي‌دهيم؟!
«ناسزا» در واقع عنصر «اقتدار» را در «دولت سخنراني» به نمايش مي‌گذارد.
اما از سوي ديگر، هيچ ذره‌اي از «نقد» جايي در دولت سخنراني ندارد. چرا؟ چون «نقد» مستلزم شفاف سخن گفتن است در حالي كه «ناسزا» تنها در بستر مبهم‌گويي به كار مي‌آيد. با آنكه راهبرد «ناسزا» در دولت سخنراني نقش مهمي دارد اما به دليل ماهيت افشاگرانه‌اش گاه همچون «تيغ دولبه» عمل مي‌كند. از يك سو سرانجام معلوم خواهد شد كه بسياري از ناسزاها به دشمنان موهوم، بيجا و ناروا بوده است و از سوي ديگر سيطره ادبيات ناسزا، سرانجام دامنگير دولت سخنراني هم خواهد شد. در چنين وضعيتي، راه چاره خطرناك‌تري را در پيش مي‌گيرد و آن برخورد خشن و بگير و ببند است در برابر هرچه كه رنگ و بوي ناسزاگويي نسبت به دولت سخنراني داشته باشد. اختناق و انسداد، حنظل تلخ اين شجره خبيث يعني ناسزاخويي و ناسزاگويي است.
مولفه يا اپيزود سوم: نه «وعده‌هاي پوچ» و نه «ناسزاهاي موهوم»، نمي‌تواند بار «دولت سخنراني» را براي هميشه نزد افكار عمومي بار كند. مولفه سوم، «قربان صدقه» و تكرار مراتب نوكري و خاكساري و فروتني و آمادگي براي پاكبازي و حتي «فدا شدن» به خاطر مردم است كه سه‌گانه دولت سخنراني را تكميل مي‌كند. در حالي كه كمترين مجالي براي مشاركت مردم، البته به گونه‌اي نهادينه و غيرتبليغاتي و موثر، در روند اداره امور در «دولت سخنراني» فراهم نيست و اگر هم باشد بسيار ناچيز و كم‌اهميت است، اما در عوض، بيت‌الغزل خطابه‌هاي «دولت سخنراني» ارج نهادن به واژه مردم و ابراز احترام و عزت و پيزرهاي خشك و خالي نسبت به آنان است. چه هنرپيشگي‌ها و نمايش‌ها و حتي خرق عادت‌ها كه براي اثبات اين راهبرد «قربان صدقه»، در دولت سخنراني، ظهور مي‌كند! يكي از ديگري شگفت‌انگيزتر، جذاب‌تر!
اينك وقت آن رسيده كه «تريلوژي دولت سخنراني» را در دو عرصه روانشناختي و معرفت‌شناختي مورد ارزيابي قرار دهيم. به باور من، «دولت سخنراني» محصول يك فرآيند دوگانه است. ريشه از «شخصيت» و شاخه از «نگرش» گرفته است. به لحاظ تحليل روانشناسانه، شخصيت «دولت سخنراني» آگرانديسمان شده شخصيت دوران كودكي اوست اما دوراني سرشار از خواسته‌هاي فروكوفته و بي‌پاسخ مانده و گاه تحقير شده و از بازي محروم مانده! اين شخصيت، در بزرگسالي به جبران آن كودكي حرمان‌زده، مي‌كوشد و مهمترين انگيزه‌اش بازتوليد آن دوران است اما در راستايي معكوس.
به لحاظ معرفت‌شناسي نيز «دولت سخنراني» احساس پيامبري مي‌كند، دچار منجي‌مآبي مي‌شود، باورهاي خويش را حقيقت مطلق مي‌انگارد و از اينكه ديگران به او ايمان نمي‌آورند هم تاسف مي‌خورد، هم عصباني مي‌شود و هم تكفير و مجازات را روا مي‌داند.
رفتار و منش «دولت سخنراني»‌ بسيار شبيه رهبران فرقه‌هاي مذهبي البته از نوع سنتيك (مصنوعي) است.
جهان و بشريت بارها تاوان ظهور و جولان «دولت سخنراني» را داده است. چه ترحم‌انگيزند مردماني كه در چنبره باور و دلدادگي اين راهيان تباهي و ظلمت گرفتار مي‌شوند.
تنها اسطرلاب رمزشكن و باطل‌السحر اين هيولا، تجويز و ترويج عقلانيت و محاسبه سود و زيان و نيز پرسشگري و احتجاج بي‌پروا در جامعه است «تا سيه‌روي شود هركه در او غش باشد».

نگاهي متفاوت

خیلی اوقات به اطراف خودمون دقت لازم را نداریم این بی دقتی و کم توجهی در مورد بسیاری از موارد صدق میکنه . از کنار آدمهایی رد میشیم که سر در گریبان و شکسته و تکیده گوشه ای مچاله شده اند ، بعضی وقتها اونا رو نمیبینیم اصلا به چشممون نمیان شاید دلیلش اینه که به وجود فقر و اعتیاد و آدمهایی که با این دو غول وحشتناک زندگی در جنگ و نزاع هستند خیلی فکر نکردیم و ذهنمون از این دو مقوله دوره و جاهای دیگری سیر میکنه . بعضی وقتها به خیلی چیزها از دور نگاه میکنیم به اونا نزدیک نمیشیم حالا یا دلیلیش نداشتن حس کنجکاویه یا ترس از درگیر شدن با چیزهایی که ممکنه آگاهی از اونها براي آدم دردسر درست کنه . مثلا میشنویم يا ميبينيم چهار تا روزنامه تعطیل شد ، ده تا دانشجو دستگیر و راهی زندان شدند ، فلان نویسنده به دادگاه احضار شد ، اعتیاد در جامعه بیداد میکند و ده ها مورد از اين قبيل و ما تلاشي نميكنيم تا به عمق و ريشه مطلب راه پيدا كنيم . براي اينكه بتونيم وقايع و جريانات اطرافمون را خوب بفهميم و درك كنيم بايد به اونها نزديك بشيم بايد با نگاهي خاص و از زاويه اي درست به آنها چشم بياندازيم و نظاره كنيم . اين نگاه متفاوت بعضي وقتا ما رو از خيلي چيزهاي نهفته آگاه ميكنه . خيلي از چيزهايي كه از دور زيبا و فريبنده هستند وقتي از نزديك و دقيق به آنها نگاه ميكنيم متوجه ميشيم بيشتر شبيه يك سراب بودن تا واقعيت و بر عكس بسياري از چيزها كه نظرمان را در وهله اول جلب نميكنند و يا جذاب به نظر نمي رسند وقتي از نزديك و با نگاهي ويژه مورد نظر قرار ميديم متوجه ميشيم چقدر زيبا و قشنگ هستند . بياييم به دنياي اطرافمان با دقت و بصيرت لازم نگاه كنيم تا قضاوتمان در باره واقعيت هاي پيرامونمان درست باشه . به عكس هايي كه از خارها و علف هاي صحرا با نمايي نزديك گرفته ام نگاه كنيد اگرچه از دور نظرمان را جلب نميكنند ولي از نزديك زيبا ، پر صلابت و با شكوهند مخصوصا آن گل كوچكي كه با شكوه فراوان و اعتماد به نفس فوق العاده از دل جدول سيماني كنار خيابان سر برآورده و به همه ما ميگويد ميتوان با اميد و عشق از هر سدي عبور كرد .

يا علي مدد

dsc00592-1.jpg

dsc00587-1.jpg

dsc00338-1.jpg

dsc00598-1.jpg

شريعتي معلم بزرگ شجاعت و انسانيت

اين روزها بحث معلم و روز معلم است دلم ميخواد از يك معلم بزرگ براتون بگم و اشاره اي مختصر به بخشي از تاريخ زندگيم داشته باشم .

كلاس يازدهم دبيرستان بودم ، آخه من در نظام قديم آموزشي كه از ششم شروع ميشد تا كلاس دوازدهم درس ميخوندم ، يكي از دوستانم كتابي به دستم داد و گفت كتاب خوبيه بخون ولي مواظب باش كسي نبينه چون نويسنده اش مسئله داره . از روي كنجكاوي كتاب را كه جلدش با روزنامه پوشانده شده بود گرفتم و گذاشتم تو كيفم . شب رفتم سراغ كتاب ، نام كتاب اين بود پدر مادر ما متهميم ، نوشته معلم بزرگ دكتر علي شريعتي . شايد برايتان كمي عجيب باشد من يك نوجوان ۱۷ ساله تحت تاثير زيبايي كلام و متاثر از محتواي آن همان شب كتاب را كامل خواندم و براي روزهاي بعد نيز اين كار را چندين بار تكرار كردم . از خواندن كتاب سير نميشدم ، هر چه بيشتر ميخواندم بيشتر شيفته كلام نويسنده ميشدم و اين آغاز آشنايي من با تفكر دكتر شريعتي بود . پس از آن با سختي ديگر كتاب هاي دكتر را به دست آوردم و مطالعه نمودم . شايد بعد از حدود يك سال اكثر كتاب هاي دكتر را خواندم و لذت بردم . تا قبل از آشنايي با دكتر شريعتي مثل اكثر جوانان و نوجوانان سالهاي ۵۵ و ۵۶ توجهي به مسائل سياسي و اجتماعي نداشتم و بطور كلي نگاهم يك نگاه ساده و سطحي به جامعه و اطرافم بود . يكسال بعد از اولين آشناييم با تفكرات دكتر شريعتي بطور جدي و عملي مبارزه عليه ظلم و جور و ستم را شروع كردم البته در حد و اندازه خودم و نه بصورت تشكيلاتي . يادم مي آيد كلاس دوازدهم دبيرستان بودم كه براي اولين بار با يك اقدام عملي وارد عرصه مبارزه شدم . متني را كه در باره فساد و ظلم در نظام شاهنشاهي خود نوشته و آماده كرده بودم با كمك يكي از همكلاسي هايم كه پدرش مدير يك مدرسه بود شبانه در مدرسه پدرش و بطور مخفيانه تايپ و تكثير كردم و فرداي آن روز در زير نيمكت هاي تعدادي از كلاس هاي دبيرستان قرار دادم و اين آغاز فعاليت هاي مبارزاتي من بود كه از سال ۵۵ و تحت تاثير كلام دكتر شريعتي آغاز شد . شريعتي نه فقط انگيزه مبارزه را در من و امثال من بوجود آورد كه بسيار از او آموخته ام . اينكه حقيقت را فداي مصلحت نكنم ، شجاعت در ابراز عقيده را از دست ندهم و اينكه در تمام مراحل زندگي از عزت نفسم حراست نمايم .از او بسيار آموخته ام و خود را تا آخر عمر مديون اين معلم بزرگ انسانيت مي دانم . من دينم را نه از عمله دين كه از او آموختم . قرآن را ، حسين را ، شهادت را و ايثار را از مكتب او فرا گرفتم . حتي هنر را با تعريف او مي شناسم . شريعتي مظهر شجاعت يك انسان تنها ولي داراي توكل در مقابل كوهي از ظلم و شقاوت و نامردي بود . اگر قرار است كسي بعنوان اسوه معلمي معرفي شود او كسي جز دكتر شريعتي نيست . راهش پر رهرو و يادش گرامي باد .

ليزينگ

سيد ابراهيم نبوي:

 

رئیس صندوق رفاه دانشجویان وزارت علوم گفته است که این وزارتخانه سعی دارد مشکلات ‏دانشجویان را از طریق ” لیزینگ ویژه” حل کند. با توجه به جمله فوق کدام یک از پاسخ های ‏زیر در مورد ” لیزینگ ویژه” دانشجویان درست است؟
گزینه اول: دانشجویان اگر بچه های خوبی نباشند لیز می خورند می افتند توی زندان؟‏
گزینه دوم: دانشجویان اگر زبان شان خوب باشد یا اصولا زبان داشته باشند، موقع ورود به ‏دانشگاه لیز می خورند و از دانشگاه می افتند بیرون و اخراج می خورند.‏
گزینه سوم: دانشجویانی که از سمت چپ خیابان های منتهی به دانشگاه حرکت می کنند ‏مواظب باشند که یک دفعه ممکن است از بالا یک یا چند ستاره لیز بخورد و ستاره دار شوند.‏
گزینه چهارم: برای حفظ سرمایه های کشور از طریق لیزینگ، استادان مساله دار دانشگاه ‏اخراج می شوند و لیز می خورند و همینطوری در حال لیز خوردن می روند تا آمریکا.

آنکه همرنج تو نیست

 

 

سیر و

- شاداب و

- تنومند ،

با تو

- همدین استkar.jpg

- او

- همدین

با تو

- همرنج

- اما

- نیست ،

- همرنج تو

- نیست ،

پس :

- وضویش را

- خواهد ساخت

و نمازش را

- خواهد خواهند

و

- دعایش را

- خواهد کرد

و

- تفنگ همسودش را

- برخواهد داشت

و

- تو را

- خواهد کشت ،

آنکه همرنج تو نیست .

کارگر روزت مبارک