بغض زندونی شده

تکفیر می‌کُنی‌گُل‌ُ به‌جُرم‌ِ انتشارِ عطر !
خط‌ می‌زنی‌فوّاره‌رُ قطره‌به‌قطره‌، سطر ، سطر !

من‌ُ به‌دار می‌کشی‌، به‌اتهام‌ِ یک‌نفس‌!
پرنده‌رُ پَر می‌بُری‌، در این‌شب‌ِ قفس‌قفس‌ !
دیوار می‌کشی‌هنوز بین‌ِ چراغ‌ُ چشم‌ِ من‌!
زنجره‌ها رُ می‌کُشی‌از ترس‌ِ هم‌صدا شُدن‌!
با سردخونه‌های‌پُر ، با خشم‌ِ ما چه‌می‌کُنی‌؟
با بغض‌ِ زندونی‌شُده‌تو این‌صدا چه‌می‌کُنی‌؟
شکنجه‌می‌دی‌گندم‌ُ با سایه‌ی‌داس‌ِ غضب‌!
حراج‌ِ می‌کُنی‌تن‌ِ مزرعه‌رُ وَجب‌، وَجب‌!
لاله‌به‌حبس‌می‌بری‌! شب‌پره‌پَر پَر می‌کُنی‌!
خورشید رُ می‌دزدی‌ُ [...]