سبز هم ارزانی شما
مثل خیلی از مخالفین دولت و معترضین به شرایط کنونی کشور مردد بودم که در راهپیمایی ۲۲ بهمن امسال شرکت کنم یا نه؟ البته برای خودم مثل روز روشن بود که تحمل صدای مخالف از طرف دولتمردان و مسئولین نظام وجود ندارد و میدانستم حضور ساکت و خاموش در چنین روزی نمود چندانی ندارد و چه بسا از حضور مخالفان بعنوان سیاهی لشکر بهره جویی شود ولی این بار تصمیم گرفتم پشت سر نسل سومی ها یعنی پسر و دخترم حرکت کنم و چون تصمیم ایشان به حضور بود من نیز از ایشان تبعیت کردم و البته ناگفته نماند که همسرم به حضور پر رنگ معتقد بود و امید داشت تا مردم بتوانند حد اقل این بار به برکت روز ۲۲ بهمن با نماد خود در راهپیمایی شرکت کنند . من تسبیح سبزم را ، همسرم شال سبزش را و فرزندانم دست بند های سبزشان را برداشتند و راهی شدیم . قرار گذاشته بودیم که اگر شرایط مناسب نبود نماد های سبز را ظاهر نکنیم . به محض پیوستن به جمعیت در تقاطع بهبودی و خیابان آزادی متوجه جو امنیتی بسیار شدیدی شدیم که من در تمام دوران قبل و بعد از انقلاب نظیر آن را ندیده بودم . انواع و اقسام نیروهای ضد شورش ، لباس شخصی و غیر شخصی از همه نوع از سن حدود پانزده سال تا افراد مسن و با تجهیزات کامل و البته در کنار ایشان یگان های ضد شورش نیروی انتظامی حضور بسیار فعالی داشتند . هنوز چند دقیقه ای از حضورمان نگذشته بود که صدای جیغ و ناله زنی را شنیدیم و ده ها نیروی حاضر در صحنه که دور او را گرفته بودند . فشار جمعیت آنچنان زیادبود که نفهمیدیم چه اتفاقی افتاد ولی به هر حال نگران کننده و ترسناک بود . در خیابان آزادی مشغول حرکت شدیم مثل افراد خاموش دیگری که در صحنه حضور داشتند . همسرم شال سبزش را که برایش قداست خاصی نیز داشت بر گردن انداخت . دختر و پسرم خواستند دستبند هایشان را ببندند که من با توجه به جو موجود از ایشان خواستم این کار را نکنند و در عوض سه عکس از معلم شهید دکتر علی شریعتی را که عاشقانه دوستش داشته و دارم و او را مظهر اسلام ناب میدانم به دست فرزندانم داده و خود نیز در دست گرفتم . به آرامی در بین جمعیت حرکت میکردیم ، خاموش و بیصدا . نه شعاری میدادیم و نه رفتاری نامتعارف حتی نگاهمان به آسمان بود و شاید در آن لحظه به او و عظمتش می اندیشیدیم که به ما امید به آینده میداد .خیلی سریع شاید بعد از حدود ده دقیقه چند نفر احاطه مان کردند و بلافاصله از ما خواستند تا همراهی شان کنیم . تحت الحفظ ما را به حیات خلوت مسجدی در آن نزدیکی بردند . من را در گوشه ای و همسر و فرزندانم را به فاصله از هم کنار دیوار قرار دادند . کیف های دخترم و همسرم را گشتند و از همسرم خواستند که شال سبزش را تحویل دهد . همسرم امتناع کرد و گفت چرا باید تحویل دهم ؟ پاسخ دادند چون مدرک جرم است !! . به ایشان گفتم عکس های دکتر شریعتی را چرا گرفته اید گفتند آن ها هم مدرک جرم است !! به نظرم رسید راست میگویند چه جرمی از در دست داشتن عکس کسی که عمری فریاد آزادی سر داده بزرگتر ؟ به ایشان گفتم شریعتی عشق من است او معلم من است و من الفبای انقلاب را و آزادی را از او آموخته ام چرا نباید در سالگرد انقلاب عکس او را به دست بگیرم ؟ پاسخی نشنیدم . به همسرم حکم کردند که باید شال سبزت را بدهی و او پاسخ داد نمیدهم اگر میخواهید به زور از من بگیرید و آنها اکراه داشتند که این کار را بکنند البته دلیلش را نفهمیدم چون زشتی این کار بیش از آنچه تا آن موقع کرده بودند نبود . برای شکستن همسرم با مشت به سینه پسرم زدند و او را به گوشه دیوار و رو به دیوار قرار دادند . از همسرم خواهش کردم تا شال سبزش را به من بدهد و او که نگران خشونت بیشتر در مورد فرزندانش بود آن را به من و من نیز به ایشان دادم تا احساس سربلندی کنند و ضربه دیگری بر فرزندم وارد نکنند . پس از دقایقی به همسر و فرزندانم یعنی ابوذر زمان و زینب زمان چشم بند زدند . جالب بود که چشم بند ها همه تکه هایی از پارچه های سبز بود . این صحنه به چند دلیل برایم بسیار دردناک بود . همسرم را که سال های زیادی از عمرش را برای اسلام و انقلاب جان فشانی کرده بود و هشت سال جنگ را بی حضور من با تمامی مشکلاتش تحمل کرده بود تا من به وظیفه سربازی و پاسداریم از کشور و انقلاب بخوبی عمل نمایم را در کنار دیوار مکانی مقدس یعنی مسجد و در هنگام اذان ظهر یعنی همان زمان که صدای الله اکبر از گلدسته های مسجد بگوش می رسید در اسیری میدیدم با چشمان بسته در مقابلم . ابوذرم را جوان ۲۲ ساله ام را که همواره به او یاد داده بودم همچون ابوذر غفاری محکم و استوار و حق طلب باشد گوشه دیوار مسجد یعنی محل سجود و عبادت چشم بسته میدیم . زینبم را دختر ۲۵ ساله ام را نگران و آشفته به فاصله در کنار مادرش میدیدم با چشمان بسته . همواره به او گفته بودم به این نام زیبا افتخار کن و به زینب خواهر حسین اقتدا کن که الگوی ایثار و از جان گذشتگی است . خود را شرمنده ایشان میدیدم و دلم میخواست زمین دهان باز میکرد و مرا میبلعید تا شاهد چنین صحنه هایی نباشم . ما نه برای آشوب رفته بودیم و نه فتنه ای در سر داشتیم . رفتیم تا حضور داشته باشیم ولی تنها میخواستیم بگوییم که حضورمان بنا بر میل و اراده خودمان است و نه اراده دیگران . ما سازمان دهی شده نرفتیم ، با حکم حکومتی نرفتیم ، برای خوش خدمتی نرفتیم ، رفتیم تا بگوییم این مملکت متعلق به ما نیز هست ولی گویا دیگران چنین تصوری ندارند . فکر میکردیم این حد اقل آزادی هنوز موجود است ولی نبود . پس از ساعاتی از ما خواستند فرم های موسوم به فرم های اغتشاش را پر کنیم و متعهد شویم که دیگر با نماد سبز در صحنه ظاهر نشویم و ما نیز گفتیم سبز هم ارزانی شما که ما به بیرنگی خو کرده ایم و به آن مفتخریم و اگر به سبز ارادتی داریم از سر قداستی است که در رنگ سبز سراغ داشته ایم . اما این را هم میدانیم که سبز در دل سیاهی نمودی ندارد و در مجاورت سپیدی و روشنی است که میدرخشد و زیباییش پدیدار میگردد . پس از تکمیل فرم ها به من اجازه دادند تا چشم بند ها را از چشم افراد خانواده ام باز کنم و سپس گفتند آزادید میتوانید بروید . آیا واقعا آزادیم ؟
۲۸ بهمن ۸۸ @ ۱۰:۵۷ ق.ظ
اگر آزاد نیستیم اما لااقل آزاده هستیم. درود بر تک تک قطره های دریای سبز ایران
۲۸ بهمن ۸۸ @ ۱۲:۰۶ ب.ظ
سلام استاد
خیلی دردناکه،سبز نشان قداست،نشان سادات،نشان نشاط و سرزندگی به مدرک جرم تبدیل شده است…
صحنه جالبی در سفر اخیر آقای احمدی نژاد به خوزستان دیدم،هنگام سخنرانی در برابر مردم اهواز ایشان شال سبز به دور گردن آویخته بودند،یعنی معنی این کار دکتر چی میتونه باشه؟همبستگی با جنبش سبز،یا… من که دارم گیج میشم.
۲۸ بهمن ۸۸ @ ۶:۳۵ ب.ظ
واااای..هنگ کردم یه لحظه!
فقط و فقط می توان افسوس خورد و متآسف بود به حال این عده…
معلوم نیست به کحا دارن می تازونن و تا کی قراره پیش برن تا کجا…؟؟؟
ولی اینجور که پیداست پای همه چی وایسادن!!
.
.
.
این شال سبز دفعه اولی نبود که استفاده می شد..همون اویل هم یکبار دیده شد…نشون به اون نشون که اون روی سیدیم بالا اومد و کنترل تلویزیون از صحنه هستی ساقط شد!!!!!!!!
۲۸ بهمن ۸۸ @ ۶:۴۳ ب.ظ
ببخشید یادم رفت سلام کنم…
سلام و عرض ادب و احترام
به امید آینده ای…؟!؟
۲۸ بهمن ۸۸ @ ۸:۰۱ ب.ظ
سلام به استاد گرامی ام
در زشتی اعمال انجامی شکی نیست از قدیم و ندیم رنگ سبز نماد آقا امام حسین بوده و قداست خاصی بین ایرانیان مسلمان دارد اما آقایان حتی از رنگ سبز ظاهری نیز می ترسند…
خدایا خودت شاهد باش
شاهد دردهای این مردم
شاهد زخم های این مردم
شاهد فقر این مردم
خدایا برس به داد این مردم خسته
کاری نکن که در وجودت شک کنم!!
یا علی
۲۹ بهمن ۸۸ @ ۹:۱۱ ق.ظ
با سلام .
استاد شرمنده ام . من شرمنده ام . من عذر می خواهم . که من روز ۲۲ بهمن نیامدم. من انقلاب را دوست دارم و جمهوری اسلامی را هم . اما اما اما کدام انقلاب را و کدام جمهوری اسلامی را … من این مدل انقلاب و این مدل جمهوری اسلامی را قبول ندارم . الان استاد من قدر شریعتی را و قدر بازرکان را و قدر طالقانی را می دانم . من طرفدار انقلابی هسم و طرفدار جمهوری اسلامی هستم که شما می گویید نه این قلدر ها … من اوضاع تهران را شنیدم . وحشتناک بود … من بع جای آنان شرمنده ام .و عذر می خواهم . شاید این اوضاع قابل اصلاح نباشد یعنی دیگر این آقایان اصلاح پذیر نیستند .مطلبتان را خواندم و سخت خواندم و چشم هایم طاقت از کف داده بودند. و راحت بگویم گریه ام گرفت…راستی این مطلب را من در وبلاگم می زنم با اجازه اتان مایل نبودید بگویید تا حذف کنم…
۲۹ بهمن ۸۸ @ ۹:۴۳ ق.ظ
محسن دیناروند عزیز سلام
شرمنده کسانی باید باشند که بویی از انسانیت و جوانمردی نبرده اند . از همدردی شما ممنونم . برای درج مطلب در وبلاگتان مشکلی نیست و مختارید .
۲۹ بهمن ۸۸ @ ۷:۲۲ ب.ظ
سلام وقت بخیر
اولین بار با ترانه شاپرک شما را شناختم
معمولا من زندگی نامه خواننده ها رو می خونم و زندگی نامه شما در سایت ایران سانگ بود نمی دانم واقعیت بود یا دروغ ولی بخشی از آن تاثیر عمیقی بر من گذاشت اینکه شما درس را در امریکا رها کردید و به ایران امدید و در کنار رزمنده ها جنگ کردید
و امروز رفتاری رو می بینیم از کسانی که خود را بسیجی
می خوانند و شما را فتنه گر!!!!!!
۲۹ بهمن ۸۸ @ ۷:۴۰ ب.ظ
سلام اقای زمان. واقعا این مطلب شما، دل ادم رو بدرد میاره. نمی خوام قیاس کنم…..ولی ناخوداگاه به یاد قصه کوچه های کوفه و امام علی و حضرت زهرا افتادم…..همیشه فکر می کنم اگه ما جای اون حضرت بودیم….چی کار می کردیم…..تصورش هم برای من سخته…..سخت ترین امتحان الهی می تونه باشه….همسر ادم، مجروح….فرزند در شکم سقط شده….خودش رو با بند در کوچه ها بگردونند……….
۲۹ بهمن ۸۸ @ ۷:۴۷ ب.ظ
با آهنگ مسافرتون بار ها و بارها دلتنگ شدم و حالا که میبیننم چون آن معلم شهید در صف اسلام حقیقی و نه صفوی ایستاده اید به خود می بالم که همچو هنرمندانی در سرزمینمان میزیند.
سرفراز باشید
۲۹ بهمن ۸۸ @ ۸:۱۵ ب.ظ
تاسف انگیز است جناب زمان
قصه گوی خاطره قصه هاتو کی شنید
بگو از پرنده ای که یه شب فردا رو دید
بگو از زمستونی که می شد غرق بهار
بگو از آینه ها بگو از اون همه یار
بگو از خنده گل که دیگه رفته به باد
از شب ستاره ها از روزای انتظار
از لباس سبز عشق از یه قلب بی قرار
اون روزا دلهای ما واسه کینه جا داشت
دستای مهربونی گل های خنده می کاشت
قصه از دریا بگو قصه از ماهی بگو
از شب دلتنگیم هرچه می خواهی بگو
۲۹ بهمن ۸۸ @ ۸:۳۹ ب.ظ
وحید عزیز سلام
از توجه شما سپاسگزارم . پیروز باشید .
۲۹ بهمن ۸۸ @ ۸:۴۲ ب.ظ
محسن عزیز سلام
از احساس پاک صمیمی شما ممنونم .البته همانطور که گفتید اصلا محل قیاس نیست .ضمنا پیام قبلی شما را بنا بر مصلحتی که حتما متوجه میشوید منتشر نکردم .امروز بیش از هر روز دیگر به وحدت و یکدلی نیاز داریم . موفق باشید .
۲۹ بهمن ۸۸ @ ۸:۴۴ ب.ظ
جلال عزیز سلام
امیدوارم شایستگی این لطف و توجه را داشته باشم .سربلند باشید .
۲۹ بهمن ۸۸ @ ۸:۴۵ ب.ظ
دوست عزیز ( شب دلتنگی ) سلام
حق با شماست این ترانه واقعا مصداق همین روزهاست . موفق باشید .
۳۰ بهمن ۸۸ @ ۷:۰۶ ق.ظ
سلام اقای زمان. به نظر شما احترام می گذارم.؛
۳۰ بهمن ۸۸ @ ۹:۵۹ ق.ظ
سلام
وقتی این مطلب رو خوندم بیشتر از اینی که بخوام افسوس بخورم خوشحال شدم
خوشحال شدم از این که شما در کنار مردم هستید
ولی ناراحت هم شدم از اینکه چرا من تو تهران نیستم و نتونستم حضور داشته باشم
چقدر لذت بخش بود اگه بودم در حالیکه می دونستم افرادی مثل شما سبز سبز حضور دارن……..کاش بودم.
با آرزوی بهترین ها برای شما و خونواده محترمتون….
۳۰ بهمن ۸۸ @ ۱۰:۰۷ ق.ظ
محسن عزیز سلام
ممنونم .
۳۰ بهمن ۸۸ @ ۱۰:۱۸ ق.ظ
الهام عزیز سلام
از حسن نظر شما سپاسگزارم . من هم برای شما و یاران و یاورانتان آرزوی سربلندی دارم .
۳۰ بهمن ۸۸ @ ۱۱:۲۷ ق.ظ
درد مکرر…
۳۰ بهمن ۸۸ @ ۱۱:۵۱ ق.ظ
دروووووووووود بر تو و خاندانت…خوشحالم که ایرانیم…..خدایا ما را آ ن ده که آن به
۳۰ بهمن ۸۸ @ ۲:۵۱ ب.ظ
سلام ، امروز که مطلبتون رو خوندم یاد برنامه های جبهه مشارکت افتادم و روزگاری که کسی جرات نمی کرد برای جبهه برنامه اجرا کنه و ما مطمئن بودیم که همیشه میشه روی صدای گرم شما حساب کرد، یاد روزایی که جوونا به عشق شنیدن ” یامولا” و “ایران ایران” جمع میشدن و چه انرژی می گرفتن از این صدای سبز. حسین جان بزار هرکاری که دوست دارن بکنن و مطمئن باش حسین زمان برای نسل ما همیشه سبزه…
۳۰ بهمن ۸۸ @ ۲:۵۸ ب.ظ
سلام،
واقعاً نمیدونم چی میشه گفت. حکومتی که از رنگ بترسه حتی از رنگ سبز پرچم خودش….نمیدونم، واقعاً به کجا میخواد برسه؟ یعنی الان به کجا رسیده؟
۳۰ بهمن ۸۸ @ ۲:۵۸ ب.ظ
حسین عزیز سلام
ممنونم از محبت شما . سربلند و سر فراز باشید .
۳۰ بهمن ۸۸ @ ۳:۰۳ ب.ظ
علی عزیز سلام
چقدر خوشحالم کردی . شما عزیزان همیشه در یاد من هستید و من قدر دان زحمات شما دوستان گرامی هستم . امیدوارم هر چه زودتر سبب رهایی و آزادی شهاب و آقا مصطفی و دیگر دوستان نیز فراهم گردد. امیدوارم شایستگی و لیاقت خدمت به همه جوانان فهیم و سبز اندیش را داشته باشم .سربلند و پیروز باشید .
۳۰ بهمن ۸۸ @ ۳:۲۳ ب.ظ
درود بر شما و خانواده مبارزتان،
حق پایدار است و ظلم رفتنی.
همه با هم به مبارزه برای آزادی ادامه می دهیم.
۳۰ بهمن ۸۸ @ ۴:۱۵ ب.ظ
هرکه را با خط سبزت سر سودا باشد/پای از این دایره بیرون ننهد تا باشد …
۳۰ بهمن ۸۸ @ ۵:۰۰ ب.ظ
ایرانی عزیز سلام
ممنون از اظهار لطف شما . پیروز باشید
۳۰ بهمن ۸۸ @ ۵:۱۵ ب.ظ
سلام آقای زمان عزیز
انسانهایی مانند شما قوت قلب امثال ما جوانانی هستند که گاه فکر میکنیم تنها رها شدهایم و بایستی به تنهایی احقاق حق نماییم. قطعا اسلام ناب و متاثر ار ائمه اطهار (ع)، اسلامی سراسر آزادی بیان، مهربانی، صمیمیت و بدور از خشونت و تهجر است.
پس از انتخابات یک نوع یاس و سرخوردگی بنده و تمامی جوانان بخصوص تحصیلکردهها را فرا گرفته و امیدوارم یکبار دیگر انرژیای که پیش از انتخابات ایجاد شده بود و ایران را آماده جهش نموده بود در کالبد این مملکت رنجور ولی دوست داشتنی دمیده شود.
از موضعگیری صریح شما متشکرم و امیدوارم بقیه افراد تاثیرگذار هم راه شما را در پیش گیرند که فردا خیلی دیر است.
۳۰ بهمن ۸۸ @ ۵:۱۶ ب.ظ
آقای گورنگی عزیز سلام
ممنون از توجه شما . به امید دیدار . برقرار باشید .
۳۰ بهمن ۸۸ @ ۵:۱۸ ب.ظ
حسین عزیز ، من مدرس دانشگاه هستم و در روز ۲۲ بهمن به اتفاق خانواده گرفتار همین منحرفان ایرانی نما شدیم. به یاد روزهایی که با هم بدون شناختن کنار هم از میرحسین حمایت می کردیم. حسین جان ما تا آخر کنار هم این بار آشنا با هم از جنبش سبز حمایت می کنیم.
ما پیروزیم
۳۰ بهمن ۸۸ @ ۵:۲۶ ب.ظ
Dorood bar shoma
۳۰ بهمن ۸۸ @ ۵:۲۶ ب.ظ
پایان شب سیه سپید است، بزودی آزادی زا خواهیم دید در آن شک نکنید.
۳۰ بهمن ۸۸ @ ۵:۳۰ ب.ظ
با درور
درد مشترک مرا فریااااااااااااااااد کن
۳۰ بهمن ۸۸ @ ۵:۳۲ ب.ظ
درود بر هنرمندان مردم که زندگیشان گره در زندگی مردمشان است.
۳۰ بهمن ۸۸ @ ۵:۴۵ ب.ظ
علی شریعتی تاریخ اسلام را نخوانده بود، زینب و ابوذر اصلی را نیم شناخت. او نمی دانست که زینب پس از رخداد کربلا که به مدینه برگشت زن مروان حکم شد و سپس همراه مرون حکم به دمشق رفت. او ابوذر را هم نمی شناخت. ابوذر شتربان پیامبر بود. شگفت است که شما دم از آزادی می زنید ولی علی شریعتی را الگوی خودتان می دانید. علی شریعتی نظریه پرداز استبداد مطلق بود. او بود که نوشت امام امام است حتی اگر همه ی مردم جهان با او مخالف باشند. او بود که نظریۀ انتخاب رهبر را با استدلالهایش نفی کرد. او تاریخ اسلام را نخوانده بود. زینب و ابوذر که او ساخته است زینب اصلی و ابوذر
اصلی نیست بلکه از جعلیات او است.کاش شما هم تاریخ اسلا را می خواندید تا زینب و ابوذر را بشناسید آنگاه پشیمان خواهدی شد که این دو را برای خودتان الگو قرار دادهاید. وقتی تاریخ اسلام خواندیند متوجه خواهید شد که علی شریعتی تاریخ اسلام را نخوانده بوده و اسلام را نمی شناخته است.
۳۰ بهمن ۸۸ @ ۵:۵۰ ب.ظ
جناب زمان شب سمور نیز می گذره لب تنور نیز می گذره. در گذر تاریخ معمول بر این بوده که کاسه لیسان دور اصحاب زر و زور و تزویر جمع باشند و آزادگان در محنت باشند. اما بوده لحظاتی هم که دنیا به کام آزادگان بوده. ما که به امید زنده ایم. زنده باشی.
۳۰ بهمن ۸۸ @ ۵:۵۱ ب.ظ
سلام و درود بر شما
فقط امیدوارم این اتفاق باعث نشده باشه که دیگه به تظاهرات نرین.
سبز یعنی استقامت تا بهار
۳۰ بهمن ۸۸ @ ۵:۵۳ ب.ظ
با سلام
از طرفداران پروپاقرص صدا و افکار شما هستم . متاسفانه درایران نیستم ولی وقتی ایران بودم در تظاهرات شرکت داشتم الانم خانواده جای سبز ما رو پر کرده.
با تشکر
مهران از آلمان
۳۰ بهمن ۸۸ @ ۶:۰۲ ب.ظ
چنین نبود و چنبن هم نخواهد ماند
۳۰ بهمن ۸۸ @ ۶:۰۷ ب.ظ
آقای زمان، حسین جان سلام، من به عنوان پدر دو فرزند از شما تشکر میکنم، به وجود هنرمندی مثل شما باید افتخار کرد، من شما رو ۱۳ سال پیش در تلویزیون جام جم دیده بودم و با وجود علاقهای که به صدای شما داشتم اما به دلایلی طرفدار شما نبودم! اما امروز که این نوشته شما رو خوندم واقعا به حال خودم تاسف خوردم که شما چه انسان آزاده و بزرگوای بودهاید و من چه احساسی راجع به شما داشتهام، دست شما و تک تک افراد خانواده شما را از راه دور میبوسم، بچههای شما باید به داستین چنین پدر و مادری افتخار کنن و شما نیز به داشتن چنین فرزندانی!
۳۰ بهمن ۸۸ @ ۶:۱۰ ب.ظ
به داشتن شما در دانشگاه خود افتخار می کنم
می خواستم احساس شما را از پاسداری از انقلابی که نتیجه اش این وقایع و ظلم های بیشمار دیگر در طول این ۳ دهه بوده است بپرسم
با تشکر
۳۰ بهمن ۸۸ @ ۶:۱۶ ب.ظ
با سلام و درود بر شما هنرمند با شرف سرزمینم
آرزو می کنم روزگاری فرا برسد که همه ما دست در دست هم سرود آزادی را آزادانه زمزمه کنیم و کسی دهانمان را نبوید که مبادا گفته باشیم زنده باد آزادی .
۳۰ بهمن ۸۸ @ ۶:۱۷ ب.ظ
از اینکه با مردم بودید و ماندید متشکرم
۳۰ بهمن ۸۸ @ ۶:۲۱ ب.ظ
درود بر شما و خانواده گرامی شما
حسین عزیز من هم مثل شما با شهید دکتر شریعتی اسلام را شناختم و در حد خودم برای پیروزی انقلاب تلاش کردم و چند سالی نیز در جبهه در دفاع از آن کوشیدم و هرگز فکر نمیکردم بعد از سی سال استبدادی بدتر از استبداد شاه داشته باشیم مطمئا همانگونه که رسول گرامی اسلام فرمودند کفر شاید چند صباحی بماند ولی ظلم یقینا پایدار نخواهد ماند . پیروز و تندرست باشید
۳۰ بهمن ۸۸ @ ۶:۲۳ ب.ظ
سلام اقای زمان
نمیدونم چی بگم
متاسفانه این حوادث کم کم داره عادی میشه و این خیلی بده
اما باید بگم درود بر شجاعت شما و خانواده تان
موفق باشید.
۳۰ بهمن ۸۸ @ ۶:۲۷ ب.ظ
بقول خواجه شیراز
دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت
دائما یکسان نباشد حال دوران غم مخور
۳۰ بهمن ۸۸ @ ۶:۴۹ ب.ظ
Dear brother Hossein
The Holy Quran reflects the history beautifully; it tells us that falshood will enventually perish. This is God’s determination! The current rulers in Iran are false and as a result they will not last too long, ensha’allah. History will soon repeats itself in Iran
۳۰ بهمن ۸۸ @ ۶:۵۰ ب.ظ
سلام اولین و آخرین باری که شمارو دیدم تو یکی از محله های جنوب شهر تهران بود برای خواندن زیارت عاشورا در مراسم سالگرد سه برادر شهید اومده بودید شاید ده سال پیش بود ۱۶ سالم بود عکسی از جناب آقای خاتمی داشتم برام امضاش کردید تا مدتها رو دیوار اتاقم زده بودم هرکی میومد خونمون با افتخار نشونش میدادم اگر یادتون باشه تو اون مراسم آقای مهندس آرمین و کروبی سخنران بودند. امیدوارم یه بار دیگه شمارو ببینم ایندفعه روی عکس آقای موسوی برام امضاء کنید
۳۰ بهمن ۸۸ @ ۶:۵۳ ب.ظ
سلام مهندس ، متاسف شدم ، به امید آینده ای بهتر برای شما و ایران
۳۰ بهمن ۸۸ @ ۷:۰۹ ب.ظ
سلام استاد بزرگوار.
من هم از همکارهای شما هستم و سالهاست که شما رو میشناسم ، اما اینها رو نمیشناختم!!!! من تازه فهمیدم که ……………….
به امید روزی که تو این مملکت بتونیم حداقل نفس بکشیم.
این بیت تقدیم به شما و همه انسانهای شریف آزادیخواه و سبز پوش…….
آخرین سنگر سکوته……..حق ما گرفتنی نیست
آسمونشم بگیرید………این پرنده مردنی نیست
.
اخرین سنگر سکوته…….خیلی حرفها گفتنی نیست
ای برادرهای خونی……..این برادری تنی نیست
یاعلی……….
۳۰ بهمن ۸۸ @ ۷:۳۰ ب.ظ
امید عزیز سلام
قطعا این طور نیست و خود راه بگویدت که چون باید رفت .پیروز باشید .
۳۰ بهمن ۸۸ @ ۷:۳۱ ب.ظ
مهران عزیز سلام
از لطف و محبت شما سپاسگزارم .بر قرار باشید .
۳۰ بهمن ۸۸ @ ۷:۳۳ ب.ظ
Bobby عزیز سلام
متشکر از محبت و لطف شما . من هم به وجود هموطنان صادقی مانند شما افتخار میکنم . پاینده باشید .
۳۰ بهمن ۸۸ @ ۷:۳۷ ب.ظ
مهدیار عزیز سلام
هر تحول و حرکتی اگر در مسیر عدالت و حق طلبی باشد قابل تقدیر و پاسداری است و هر گاه از این مسیر جدا شد باید حساب خود را آنگاه با آن روشن کرد . نمیتوان واقعیت های امروز را تماما ملاک قضاوت در باره گذشته قرار داد .پیروز و پاینده باشید .
۳۰ بهمن ۸۸ @ ۷:۳۸ ب.ظ
هموطن عزیز سلام
از اظهار نظر شما ممنونم . شما نیز پیروز باشید .
۳۰ بهمن ۸۸ @ ۷:۳۸ ب.ظ
مهرداد جمال الدینی عزیز سلام
از همدلی شما سپاسگزارم . پیروز باشید .
۳۰ بهمن ۸۸ @ ۷:۳۹ ب.ظ
نیما عزیز سلام
از یاد آوری آن دوران شیرین ممنونم . به امید دیدار . سرفراز و سربلند باشید .
۳۰ بهمن ۸۸ @ ۷:۴۰ ب.ظ
پریسا عزیز سلام
ممنون از اظهار لطف شما . به خانواده محترم سلام برسانید .
۳۰ بهمن ۸۸ @ ۷:۴۱ ب.ظ
امیر عزیز سلام
از اظهار لطف و همدلی شما سپاسگزارم . برایتان سربلندی و پیروزی طلب میکنم . علی یارتان .
۳۰ بهمن ۸۸ @ ۸:۱۵ ب.ظ
“سُست نشوید و محزون نگردید. شما برترید،
اگر ایمان (به هدفتان) داشته باشید.”
(سوره آل عمران آیه ۱۳۹)
http://bazargan.com/abdolali/main3.html
با آرزوی سلامتی، موفقیت و سربلندی برای شما و خانواده محترمتان.
۳۰ بهمن ۸۸ @ ۸:۵۵ ب.ظ
از قدیم گفتن: زمستون می گذره و روسیاهیش برای ذغال می مونه!!!!! دست حق به همرات حسین جان!
۳۰ بهمن ۸۸ @ ۹:۳۶ ب.ظ
سلام استاد
مطلب شما را در سایت کلمه خواندم. بسیار متاثر شدم. ما و شما شاید آزاد نباشیم اما به شرافت انسان سوگند که آزاده ترین انسانها را در میان همراهان خودمان داریم و نام و یاد هنرمند بزرگی چون حسین زمان قطعا در دفتر آزادمردان تاریخ این سرزمین ثبت خواهد شد. درود بر شما
۳۰ بهمن ۸۸ @ ۱۰:۰۸ ب.ظ
اسلام همن است. چراشکایت می کنید؟ ۱۴۰۰سال پیش هم همین بوده. ولی آنچنان رنگ ولعابی برروی آن زده و تحویل مان داده اند که به اشتاه سهمناکی افتاده ایم.
۳۰ بهمن ۸۸ @ ۱۰:۳۴ ب.ظ
به وجود شما افثخار می کنیم در کنارمان اقای زمان
۳۰ بهمن ۸۸ @ ۱۱:۰۴ ب.ظ
سلام از ماست…آقا دلمون تنگ شده.ایشالا بزودی ببینمتون
۱ اسفند ۸۸ @ ۴:۳۳ ق.ظ
احمد عزیز سلام
ممنون از اظهار لطف شما . برقرار باشید .
۱ اسفند ۸۸ @ ۴:۳۳ ق.ظ
محسن عزیز سلام
خداوند یار و نگهدار شما .
۱ اسفند ۸۸ @ ۴:۳۵ ق.ظ
همت عزیز سلام
ممنون از اظهار همدلی شما . سرفراز و سربلند باشید .
۱ اسفند ۸۸ @ ۴:۳۶ ق.ظ
فرزانه عزیز سلام
نه اسلام این است و این بوده و نه ما از اسلام شکایتی کرده ایم .
۱ اسفند ۸۸ @ ۴:۳۷ ق.ظ
میثم عزیز سلام
متشکر از محبت شما . پیروز باشید .
۱ اسفند ۸۸ @ ۵:۱۴ ق.ظ
سبز باشید و سربلند.
۱ اسفند ۸۸ @ ۵:۵۲ ق.ظ
دیوژن عزیز سلام
شما نیز سبز و برقرار باشید .
۱ اسفند ۸۸ @ ۶:۲۱ ق.ظ
سلام از این واقعه تلخ بسیار متاثر شدم و دلم سوخت به حال اون مسجد و اون گلدسته ها و حتی اون یک تیکه از آسمون و اون نگاههای خاموش آری این یعنی مرگ حقیقت ای خدا صبر تا کجاست
کاش صبر انتهایی داشت
۱ اسفند ۸۸ @ ۶:۳۳ ق.ظ
وحید عزیز سلام
ممنونم از احساس و همدردی شما دوست گرامی . موفق باشید .
۱ اسفند ۸۸ @ ۷:۰۹ ق.ظ
با سلام به استاد عزیزم .
انشا الله که خوب باشید. مطلب آقای نیما دلم را باز هوایی کرد و پاسخ شما به او دلم را بیشتر در هوای شنیدن صدای شما که دعا می خوانید قرار داده است و می ترسم و به قول معروف آرزو به دل بمانم و بمیرم و نشنوم . اما چون بهتان قول داده بودم دیگر تکرار نمی کنم . بعضی از آقایان این حرف ها بهشان برخورده . که یک نمونه از آنها را در وب تان خوانم و البته یکنمونه هم در وبلاگ خودم بوده که پاسخ مفصلی به او داده ام . به هر حال حرف حسابم به اینها این است که آقا شما که همه چیز در دنیا دارید و… ولمان کنید حداقل به اویی که دوستش داریم و عاشقش هستیم .حرف دلمان را بگوییم . میدانم که به این هم راضی نیستید یعنی به کمتر از نبودن ما راضی نمی شوید . اما ما که منتظر اجازه و اشاره ی شما نمانده ایم : نه با اجازه عاشقم نه با اشاره آشنا …
۱ اسفند ۸۸ @ ۷:۵۷ ق.ظ
سلام استاد
یه سؤال خیلی داره تو سرم میچرخه؟
تقریبا اکثر مردم توی کوچه و خیابون و تاکسی و … از وضع موجود گله دارند.اما باز میبینیم در راهپیمایی ۲۲ بهمن به قول صدا و سیما حماسه می آفرینند.نمیدونم این همه جمیتی که صدا و سیما پخش میکنه رو قبول کنم یا حرفهای مردم که دم از نارضایتی میزنند.حکایت شده مثل ضرب المثل قسم حضرت عباس و دم خروس.
۱ اسفند ۸۸ @ ۱۰:۳۶ ق.ظ
با سلام مجدد خدمت استاد
خیلی ممنونم که نظرم رو تایید کردید دوست دارم نظر شما و سائر دوستان را درباره نظر بالا بدونم.
۱ اسفند ۸۸ @ ۱۰:۵۴ ق.ظ
مسخره است!!! همه چیز مسخره است … به همه چیز شک دارم دیگه !!!
۱ اسفند ۸۸ @ ۱۲:۴۰ ب.ظ
تشکر…
بی شک هر کلمه امثال شما تاثیر بیشتری نسبت به کسانی مانند من دارد…پس ممنون که حرف میزنید و خاموش به گوشه ای نخزیده اید.
۱ اسفند ۸۸ @ ۱۲:۴۳ ب.ظ
افتخار می کنم به چنان مردمی که شجاعت و شعور به هم آمیخته و به میدان آمده اند، پیروزی یعنی همین. از شاگردان معلم شهید که متفکرانه اسلام را از ضد اسلام شناساند ،جز این بر نمی آید.
۱ اسفند ۸۸ @ ۲:۲۳ ب.ظ
از تک تک جمله هایت بوی توطئه می آید و برای هرکدام مدتها فکر کرده ای که چگونه اثر گذاری کنند.
ضد انقلاب گفته بود که در این روز (۲۲ بهمن) با نماد سبز در راهپیمایی شرکت خواهد کرد و بر علیه نظام شعار خواهد داد، خب شما هم که خودتان را همرنگ آنها کرده بودید ، از نیروهای امنیتی چه انتظاری داشتید؟ که چون حسین زمان هستید با شما کاری نداشته باشند؟ شما مشکوک بوده اید و باید بازرسی می شده اید، همین! حلا هر کی میخوای باش! میخوای جبهه رفته باشی ، باش! بچت ابوذر! باشه باش(حواست رو در مورد استفاده از حضرت زینب جمع کن عمو!) هزاران برابر تو جبهه رفته تو اون تظاهرات بود! فکر کردی کی هستی؟!
۱ اسفند ۸۸ @ ۲:۲۵ ب.ظ
محسن سخندانی عزیز سلام
- آیا صدا و سیما منعکس کننده خواسته های همه اقشار مردمی است ؟
- آیا صدا و سیما در منعکس کردن اخبار تا کنون صداقت به خرج داده و قابل اعتماد است ؟
- آیا آنچه در صدا و سیما میبینیم و حتی در کف خیابان ها مشاهده میکنیم نمایانگر ۷۰ میلیون ایرانی است ؟
- آیا حماسه همان است که صدا و سیما نشان میدهد ؟
سعی کنیم برای این سؤالات و سؤالات مشابه دیگر پاسخ پیدا کنیم تا بیشتر به واقعیت ها پی ببریم .
۱ اسفند ۸۸ @ ۲:۲۵ ب.ظ
سلام
تلفنی احساسم رو بهتون گفتم اما این روزها بزرگوار دوست داشتنیمون فقط این ترانه رو زیر لب زمزمه میکنم که میدونم یه روزی تعبیر میشه
اونایی باید خجالت بکشند که رای و مردم و سبزمون رو دزدیدن و دارن به ریش همه مون می خندن:
سر اومد زمستون شکفته بهارون
گل سرخ خورشید باز اومدو شب شد گریزون
کوهها لاله زارن لاله ها بیدارن
تو کوهها دارن گل گل گل آفتابو می کارن
توی کوهستون دلش بیداره
تفنگ و گل و گندم داره میاره
توی سینه اش جان جان جان
یه جنگل ستاره داره، جان جان، یه جنگل ستاره داره
سر اومد زمستون شکفته بهارون
گل سرخ خورشید باز اومدو شب شد گریزون
لبش خنده نور دلش شعله شور
صداش چشمه و یادش آهوی جنگل دور
توی کوهستون دلش بیداره
تفنگ و گل و گندم داره میاره
توی سینه اش جان جان جان
یه جنگل ستاره داره، جان جان، یه جنگل ستاره داره
۱ اسفند ۸۸ @ ۲:۲۶ ب.ظ
for you عزیز سلام
از لطف شما سپاسگزارم و امیدوارم اینگونه باشد . پیروز باشید .
۱ اسفند ۸۸ @ ۲:۲۷ ب.ظ
نوید عزیز سلام
سپاسگزارم . از خداوند طلب یاری و کمک دارم تا شرمنده مردم وطنم نباشم .
۱ اسفند ۸۸ @ ۲:۴۴ ب.ظ
بدبخت تو حتی جرات نمایش نظر من رو هم نداشتی، اونوقت دم از شجاعت برای وطن میزنی!
۱ اسفند ۸۸ @ ۲:۵۰ ب.ظ
با تایید نظرات موافق خودت دنبال چی هستی! که بگی همه با تو همدردی کردن!
اگه مردی همه رو منتشر کن!
اگر هم که بزدل ، ترسو ، دروغگو و ریاکاری باز فقط موافقا رو تایید کن!
اگر هم واقعا اینجوری دماغ سوختت خنک میشه عیبی نداره.
حافظه تاریخی مردم جنایات ۸ ماه سبز ها و همراهی شما با اونها رو یادشون نمیره.
۱ اسفند ۸۸ @ ۲:۵۱ ب.ظ
ترسو
۱ اسفند ۸۸ @ ۲:۵۱ ب.ظ
بزدل
۱ اسفند ۸۸ @ ۲:۵۲ ب.ظ
دروغگو
۱ اسفند ۸۸ @ ۲:۵۳ ب.ظ
ریاکار
۱ اسفند ۸۸ @ ۲:۵۶ ب.ظ
تو هم مثل اون موسوی خائن برای این سبزهای بدبخت از همه جا بی خبر ظاهرسازی کن!
بیخود نیست که بیچاره ها فکر می کنن بیشمارن!!!!
تا وقتی دروغگو هایی مثل تو موسوی جهت ده این حرکت ها باشند باز هم در روزهایی مثل ۹ دی و ۲۲ بهمن اینها دچار ضربه مغزی خواهند شد!
دروغگوی ریاکار!
۱ اسفند ۸۸ @ ۳:۲۴ ب.ظ
با سلام و احترام .به استادم
خب با اجازه از استاد میخوام به سوال محسن سخندانی پاسخ بدم در وسع خویش. آقای سخندانی هینجا به شما سلام می کنم .: تمام سوال های استاد که به نظر من استفهام انکاری است . درست و به جاست و شاید جواب کاملی به سوال شما . و این مشخص است که اکثر مردم از وضع موجود ناراحت اند . امی یک سوالی هست که چرا الان کمتر مردم حرف میزنن و انتقاد می کنن . که به نظرم علتش شرایط اختناقی است که الان در جامعه است و همه حتی به بغل دستی اشان شک دارن که ممکنه نیروی امنییتی باشه … و یک سوال مهمتر : چرا اینها می گویند مردم ؟ آیا اینها به واژه مردم معتقدنرد یا نه ؟ من پاسخ این سوال را از نظر خودم داده ام و برای این که هم وقت نیست و هم دو باره کاری نشود شما رو دعوت می کنم به مطاله جواب من به آقای محمد در مطلب اخیر وبلاگم . ممنونم . برای استاد و سایر دئوستان هم آرزوی توفیق دارم .
۱ اسفند ۸۸ @ ۴:۱۹ ب.ظ
تا چه زمانی از اعتبار اسلام برای پیش برد منافع خودشان و عوام فریبی می خواهند استفاده کنند…
اگر اسم اسلام را از رویشان حذف کنیم چی میشه؟
۱ اسفند ۸۸ @ ۴:۴۹ ب.ظ
نحوه بر خورد با شما را محکوم می کنم ( البته اگر جریان راست باشه ) اما شما تو باغ بودی که اون همه جمعیت یکی از دلایل حضورشون ، مخالفت با فتنه سبز بود ؟ نماد سبز تو راهپیمایی ضد سبز می آری انتظار چه برخوردی داری ؟
۱ اسفند ۸۸ @ ۵:۱۱ ب.ظ
اونجای …. آدم دروغگو باشه؟ تو که راست میگی !
۱ اسفند ۸۸ @ ۶:۱۶ ب.ظ
مهدی خان هم نام من! مشکل همینه که شما در این توهم هستید که ما دنباله روی شبکه های ماهواره ای هستیم. بر اساس همین تحلیل متوهمانه آقایان به خودشون اجازه میدن با مردم این رفتار زشت رو داشته باشند.
امیدوارم موقعی که به خودشون میان و صدای اعتراض مردم رو میشنوند، خیلی دیر نشده باشه.
۱ اسفند ۸۸ @ ۶:۴۱ ب.ظ
سلام استاد
در جواب آقای مهدی
اولا: حیف این اسم
ثانیا:یه ذره فکر کن بعدش حرف بزن
اون زمانیکه شما در …. بودی ایشان در جنگ بودن برای کی امثالی مثل منو شما
ثالثا: شما دنبال چی هستی یه ذره برو توی جامعه فلاکت مردم و ببین بعد بیا قضاوت کن
حالا یکی اومده داره میگه مردم دارن هر روز بدبخت میشن به کجاتون فشار میاد!!!
بالاخره اونیکه رفته میاد خودش قضاوت می کنه…
انوقت ببینم شما هم هنوزم چشماتو می تونی ببندی
بدبختی از هرگوشه جامعه ات داره میباره به چیت داری مینازی
شایدم از این مرفه های بی دردی!! یا یک آقازاده
استاد بنده یک شخص عادیه اما آزاده است برید به همون دنیاتون بچسبید….
نمی دونم چطوری بیان کنم من درباره شما قضاوت عجولانه نمی کنم.اما خودت ببین و قضاوت کن اما درست ببین نا با عینک بدبینی
یا علی
۱ اسفند ۸۸ @ ۷:۱۳ ب.ظ
اگر کمی به ادبیات دوستانی که اخیرا کامنت گذاشتن دقت کنیم (بدبخت،بزدل ، ترسو ، دروغگو، ریاکاری،جنایت،بزدل، خائن، بیچاره، فتنه و …) به تفکرات سیاه آنان پی خواهیم برد ولی من مطمئنم هرچند دیر ولی آنها هم سبز خواهند شد و ما آن روز با آغوش باز از آنان استقبال خواهیم کرد این را موسوی به من آموخته
۱ اسفند ۸۸ @ ۸:۳۴ ب.ظ
داود -ن عزیز سلام
ممنونم از اظهار نظر و توجه و غیرت شما . یک تغییر کوچک در نوشته ات دادم و میدونم این اجازه را به من میدی. ما نباید تحت تاثیر هتاکی و بی منطقی از کوره در بریم که نیازی به این نیست . بطلان حرف ناحق در خودش نهفته است و اهل منطق و شعور آن را به خوبی میفهمند . از همه دوستان عزیزم تقاضا دارم در کمال متانت و با خلق و خویی که از شما سراغ دارم و با فرو بردن خشم اظهار نظر نموده و ثابت کنید که بزرگترین اختلاف ما با اهل چماق در اخلاق و پایبندی به ارزش های اخلاقی است .پیروز باشید .
۱ اسفند ۸۸ @ ۸:۳۴ ب.ظ
مهدیfor==>اگر سبز ها بیشمار نبودند و اثر گذار نبودند دلیل این همه عصبانیتت و استفاده از این ادبیات چیه؟پس چرا ناراحتی ؟مگه نمیگین فتنه (!)سبزها را نابود کردین؟پس چرا نگرانی؟ اگر به قول تو بد بخت بودند و بزدل بودند و ترسو بودند و مثل تو ریاکار برای اثبات عقیده شون و دفاع از حقشون (حال چه درست و چه غلط) جلوی گلوله بی دین های از خدا بی خبر نمی ایستادند،پس این صفات را به آنها نمی توان نسبت داد،اگه انقدر مطمئنید که شما بی شمارید نه سبز ها چرا مجوز شر کت در راهپیمایی نمی دین؟اگه سبزها هم مثل شما امنیتشان تامین میشد بیشماری خود را به شما نشان میدادند وبزدل اون کسی که در برابر حرف و شعار از گلوله و قمه استفاده می کنه!اگر هم حتی حق با سبز ها نباشد خون به ناحق ریخته شده مردم (حتی یک قطره!) گریبان شما نا حقان را خواهد گرفت اگر خدایی باشد که هست!!
۱ اسفند ۸۸ @ ۸:۳۶ ب.ظ
نیما عزیز سلام
آفرین به نگرش شما و سبز اندیشی تان . پیروز و پاینده باشید .
۱ اسفند ۸۸ @ ۹:۱۱ ب.ظ
اگر منتقدان به وضع موجود خیلی کم هستند و در مقابل ملت ایران ناچیز هستند چرا طرفداران دولت ، صدا وسیما و… اینقدر درباره سران فتنه ، اغتشاش گران ، جنبش سبز و…. صحبت می کنند؟!
۱ اسفند ۸۸ @ ۹:۳۹ ب.ظ
جناب حسین زمان عزیز،
الان که این مطلب رو میخوندم اشک از چشمانم سراریز شد. نمیدونم چی بگم اما همین رو میتونم بگم که خداوند شاهد بر همه چیز و ناظر در همه جا هست. حتّی اگر کسی از ما به خداوند یا دینداری هم معتقد نباشه اما هر فرد آزاد اندیشی گواهی میدهد بر سبعیت این افرادی که بر مال و جان این مرز و بوم مستولی شدهاند. اما تاریخ خوب میداند که هر قوم سبعی که روزی در ایران به تاخت و تاز اقدام کرد و به حقوق دیگر افراد این سرزمین دست یازید در اندک زمانی خود به تاریخ پیوست. باشد که آیندگان ما عبرت گیرند.
با هم ایرانی خواهیم ساخت که در آن برای هر ایرانی با هر اندیشه و مسلکی احترام و آبرو قائل شویم. ما بیشماریم
۱ اسفند ۸۸ @ ۹:۳۹ ب.ظ
خدائیش من موندم اگه این “روو” و “اعتماد به نفس” رو از اینا می گرفتن ، اینا چی واسه شون می موند؟!؟!!
….دیگه می خوان چی رو ببینن که از روو برن؟!
۱ اسفند ۸۸ @ ۹:۴۱ ب.ظ
چون جناب زمان فرمودن :
ما نباید تحت تاثیر هتاکی و بی منطقی از کوره در بریم که نیازی به این نیست…
فقط به همین بسنده می کنم که:
خودتی!
۲ اسفند ۸۸ @ ۴:۱۷ ق.ظ
حسین جان سلام؛موفّق تر باشید
از این بردران مسلمان! از قول %۹۹ ملت ایران میپرسم
تجاوز توی زندان اینم بود توی قرآن؟ تجاوز توی مسجد اینم بود توی قرآن
فروش دختر به شیخ اینم بود توی قرآن؟
۱۸.۵ میلیارد تو ترکیه اینم بود توی قرآن؟ ………..؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
۲ اسفند ۸۸ @ ۴:۵۶ ق.ظ
سلام به تک صدای جاودانه ایران
در لابلای پیام ها پیام از لشکریان مانده در دراه دیدم و به فکر فرو رفتم که:
در سفر با توام ای هم قبیله
خسته از با تو بودنم ای هم قبیله
تو به نان و نمک پشت کردی
رفتی و خنجر برایم تیز کردی
زخم های بدنم همه رنگین از جهل تو
باز گویم باز نالم با این مانده جان
کمی با من بیاندیش
به آن کودک که نان را آرزو داشت
به آن مادر که جرمش بی گناهی است
به آن بابا که دردش هفت رنگ است
به من به خود به رسم نان نمک وجدان حقیقت
۲ اسفند ۸۸ @ ۵:۱۴ ق.ظ
با سلام خدمت استاد
ممنون از جواب شما و دوست عزیزمان محسن دیناروند.
۲ اسفند ۸۸ @ ۵:۴۵ ق.ظ
My Dear Brother Fazlollah
Thanks for the mention from Holy Quran.We all believe that a land may last along with heresy but it will never last along with oppression.
I wish you the best and God bless you.
۲ اسفند ۸۸ @ ۸:۰۲ ق.ظ
من سبز بودم و سبزم اما نه از سبز تو دروغ گو…
در راهپیمایی۲۲بهمن بودیم ولی شاهد دروغ های شما نبودیم
بس است دیگر مردم را که از دست دادید-می ترسم برایتان که خودتان را هم از خودتان بیزار کنید
۲ اسفند ۸۸ @ ۸:۵۲ ق.ظ
سلام حسین جان!!!
من هم نماد سبز به همراه داشتم البته نه به قدیسی شال وسربند خانواده تان تکه پارچه مستطیلی بود که چند رنگ در هم داشت ویک لوگو در وسط اما باور بفرمایید اولین رنگش سبز بود البته اگر اشتباه چاپی !!! لاجوردیش نکرده بود گمانم همان سبز بود آری اکنون که فکر می کنم همان سبز بود خودم را پیچانده بودم در آن تکه پارچه نمیدانم چرا شاید سردم بود.درست است از وقتی که شهردار تهران برف روب ونمک ردیف کرد توی کوچه پس کوچه های شهر برف نمی بارد اما هوا کلی سرد بود آنروز یادت هست؟!
خیلی زود آمده بودم آخر دوستان شب قیل پیام داده بودند که قرار است اسب یا خر نمی دانم دقیقا باید به گوشیم نگاه بیندازم تا مطمئن شوم ،داشتم می گفتم اسب یا خر تروا را قرار است بگزارند میدان آزادی جلوی جایگاه سخنرانی تا وقت وبی وقت وسط سخنرانی عر عر کند پیام را که خواندم باز مور مورم شد به خودم گفتم انگار قرار است فردا هم کتک خور مان ملس باشد ابزار جنگی را که سپاه به ما داده بود رو صبح بستم به کمرم وراه افتادم طرف آزادی!!!مسافت را خروس خوان صبح بعد نماز پیاده کز کردم لباسم خیس عرق شده بود از تند راه رفتن.سلاحم را از کمرم باز کردم وبا هاش عرق پیشانی وپشت گردنم را پاک کردم دوباره نبستم به کمر انداختم روی گردنم
رسیدم آنجا بودند خیلی ها. انگار نماز را آنجا سرو کرده بودند.هنوز چیزی نشده بود که سرما گذشت از لباس کت وکلفتم و رسیده بود به خنکای عرق تنم پرچمی را که بسته بودند به تیر چراغ عابر کندم وپیچیدم روی تنم الله اش روی دوشم افتاده بود حس غریبی به من دست داد.خاطرات انتخابات حمل پرچم به عنوان نماد انتخاباتی به یادم افتاد محکمترش کردم پرچم را گر گرفتم انگار.
راه پیمایی که تمام شد راه افتادم خانه.باخودم غورولن می کردم که باز هم سر کارگذاشتن این دوستان مارو نه در آن جماعت خری دیدیم نه صدای عر عری
۲ اسفند ۸۸ @ ۱۰:۰۶ ق.ظ
سلام
یه سوال چشم بند سبز به دخترت زدند بعدش چی شد؟ ادامه داستان چی شد؟ مگه مردم برای بیعت با امام و رهبرشون نیومدند؟ شما واسه چی رفتید؟ نکنه فکر کردیدی هنوزم بی شمارید؟ شریعتی رو قبول دارید اشکال نداره ولی تو ۲۲ بهمن ربطش چیه؟ همه عکس مرید و رهبرشون می گیرن و شما هم…!
انحراف تا کی ؟ مگه نگفته بودند هرکس با نمادها و عکس های انحرافی بیان برخورد میشه شما که عاقل بودید چرا؟ یعنی هنوزم معتقد به سبز میرحسین هستید با این همه مستندات ۸ ماهه!!
هنوزم نور خورشید و نمی بینید ولی نور کرم شب تاب می بینید!
برگردید به اصل آنچه به خاطرش جنگیدید! می دونید که اصل کجاست و ولی به راه دیگر می روید. ولی نگفتید آخر داستانتون چی شد؟
۲ اسفند ۸۸ @ ۱۰:۵۴ ق.ظ
گمنام علیک سلام
داستان هنوز تمام نشده .عجله نکنید . منتظر بمانید .
۲ اسفند ۸۸ @ ۱۲:۳۰ ب.ظ
مستندات ۸ ماهه؟منظورت همان خونریزی ها و کشتارهای کسانی هست که نور خورشید تون کورش کرده؟واسه چی هر کی با نماد دلخواهش بیاد برخورد میشه؟انقدر ترسناکه عکس شریعتی و نماد سبز؟مگه شما نورتان را از خورشید نمی گیرین،با این همه نور از کسی که نورش از به قول خودت کرم شب تاب می گیره می ترسین؟به خاطر چی جنگیدن؟هان؟به خاطر این که جوانانی را که اومدن تا از حقشون “بپرسند را بکشند؟یا پیرزن و پیرمرد ها را با باتوم بزنن؟شما اشتباهتون اینه که هنوز فکر می کنین مردم میرحسین می خوان..نه مردم حکومت …….. نمی خوان!
۲ اسفند ۸۸ @ ۱:۰۵ ب.ظ
با سلام خدمت مهندس زمان عزیز
وقتی بار اول بیوگرافی شما را خواندم باور نمیکردم کسی ار امریکا درسش را رها کند و به ایران با آن اوضاع به هم ریخته برگردد برای جنگ در راه هدف بارها به این کارتان فکر کرده ام
رفتن شما به راهپیمایی هم مثل همه کارهایتان خیلی بزرگ بود آنها که شما را بازداشت کرده اند خیلی کوچکند و کارهای بزرگ را درک نمی کنن بزرگوار در پناه خداوند بزرگ باشید ولی خواهش می کنم مواظب خودتان باشید کشور ما پر از گرگان بی صفتی است که حق را بر نمی تابند.
در پناه حق
۲ اسفند ۸۸ @ ۱:۱۴ ب.ظ
لاله و گمنام واقعا متاسفم
واقعا لایق داشتن چنین ریس جمهور و چنین کشوری هستید
تا زمانیکه افراد نادانی چون شما در این کشور زندگی می کنند این است سرنوشت اسفبار ما
دروغگویان به دلیل وجود احمق هایی مثل شماست که این همه دروغ بارمان می کنند .
خدا هدایتتان کند.
۲ اسفند ۸۸ @ ۲:۲۲ ب.ظ
لیلی عزیز سلام
ممنونم از اظهار محبت شما و سپاسگزارم از نگرانی تان . خداوند یار و یاور شما . پیروز و سربلند باشید .
۲ اسفند ۸۸ @ ۳:۱۰ ب.ظ
ما روززی همه با هم سبز خواهیم شد….انروز دیر نیست….همه با هم….
۲ اسفند ۸۸ @ ۳:۱۶ ب.ظ
(:سانسور شما که وضعیت جمله رو بدتر کرد!!توی نقطه چین هر چیزی میشه گذاشت که!!
۲ اسفند ۸۸ @ ۳:۴۶ ب.ظ
جناب آقای زمان
بعد از انتخابات خبر دستگیری شما بود و دیگر هیچ. مدتها نگران شما بودم که دربندید و البته سایر عزیزان. ناگهان امروز اتفاقی در سایت جرس نام شما را دیدم و چقدر حوشحال شدم که عزیزی دیگر از بند آزاد شده. حکایت ۲۲ بهمن شما حکایت بسیاری از ماست. ما که تنها بخاظر لحظه ای الله و اکبر گفتن درحبس شدیم و دربند…
۲ اسفند ۸۸ @ ۴:۵۹ ب.ظ
سلام استاد عزیزم :
اول : اگر صدای شما نبود و اگر حرف های شما نبود و اگر سابقه ی شما نبود و اگر حسین زمان نبود و اگر شریعتی نبود و اگر … و اگر.. و اگر… من چه دلیلی داشتم که بگویم .. من که را داشتم که بگویم دوستش دارم … نمی دانم و اگر نبودید و نبودند استاد من شاید هنوز در سیر سیاهی مشق می کردم این همه تاریکی را که عده ای شبزده و شب صفت می کردند پس ممنونم .
دوم : خواستم جوابی بنویسم برای مهدی (اولی) و گمنام و آن شبزده دیگر اسمش که بود: لاله و دیدم که این حرف ها ارزش پاسخ ندارد و پاسخ زمانی اثر دارد که آدم ببیند که آدم بشنود که آدم راه برود که آدم …اما حیف که کار از کار گذشته است اما امیدوارم با این حرف ها چشمشان و دلشان و گوششان بیدار شود از خواب و صبحشان بدمد و این هم حتما کار خدا ست که از دست نوع بشر کاری بر نمی آید جز اینکه ما خودمان مواظب خودمان باشیم که مبادا این سختی ها و این رنج ها و این تهمت ها و این تاریکی ها ما را بترساند و ما را از راه حقمان باز دارد و ما را از سبزی امان بیاندازد و و راه دلمان به خدا بسته شود باید مراقب خودمان باشیم که مبادا یادمان برود برای جه آمده ایم و امروز چه وظیفه ایی بر دوش داریم . دوستان باید مراقب خودمان باشیم که تا آخر راه بایستیم که یا می بینیم آزادی را و عدالت را و اسلام را یا می رویم و نسل فردای ما خواهد دیدشان . مبادا کاری کنیم که تاریخ اسلام و ایران از ما چهره ای چون لاله و گمنام و مهدی (اولی) به دست نسل های بعد ما دهد و چهره ما در تاریخ باید مثل ابوذر (ع) و زینب (س) باشد و کار آنان را به خدا واگذاریم . لذا من با تایید تمام صحبت هایی که دوستان و عزیزانی مثل مهدی (دومی) و داوود-ن و نیما و مهدیار و زهره و لیلی خود بسان استادم سکوت می می کنم و سعی می کنم راهم را ادامه دهم راه سبزم را وتسبیح سبزم را از کف نخواهم داد .
سوم : پاسخ زهره . همان پاسخی که که در جواب شبزدگان نوشته بود خودتی . برایم خیلی جالب بود.
چهارم .: برخی از دوستان از شنیدن سابق ی استاد که آنچه خوانده بودند بسیار کم هم هست از زندگی ایشان تعجب کرده بودند و من اگر استاد اینگونه نبود تعجب می کردم و و همین است که ما را مرید کرده و او را مراد و البته باز باید بگویم من به وسع خودم و با شناختی که از استاد دارم یقین دارم و شهادت می دهم که ایشان همان است که بوده …و اگر غیر از این بود گذشته اشان به خودی خود ارزشی نداشت . ارزش مندی استاد به همین است که اکنون هم به سان گذشته است ..
پنجم : استاد بابت پایان نامه هم ممنونم و در اولین فرصت مزاحم خواهم شد و زحمتتان خواهم داد و هرگز این لطف شما را فراموش نخواهم کرد .
ششم : دوستتان دارم
هفتم : دعایم کن استاد (این را از سر تعارف نمی گویم واقعا به نگاه او آن یگانهی بی همتا این روز ها بیشتر محتاجم )اینجا هم از همه دوستان و عزیانی که نظر من را می خوانند می خواهم که دعایم کنند . ممنونم
هشتم : به امید فردایی سرسر از سبز مقدس صداقت و پاکی و راستی و …
نهم : یا علی
دهم : شما و خانواده اتان در پناه حق محفوظ و سر بلند باشید
۲ اسفند ۸۸ @ ۶:۲۱ ب.ظ
مهدیار عزیز سلام
من در عین حالی که نمیخوام پیام ها را حذف بکنم گاهی اوقات مجبورم واژه ها و کلماتی که میتوانند دست آویز حقوقی به دست دیگران بدهند را حذف کنم . به من حق بدهید کمی هم پاره ای ملاحظات را در نظر بگیرم . لازم به ذکر است عده ای فعالیتشان این است که با پیام های حساب شده وارد میشوند و همان ها را مستندات حقوقی و قضایی میکنند برای شما و به همین دلیل باید مراقب بود . به هر حال از اینکه مجبور شدم تنها یک کلمه از پیامتان را حذف کنم میبخشید .
۲ اسفند ۸۸ @ ۶:۲۲ ب.ظ
باربد عزیز سلام
از توجه شما ممنونم . امیدوارم همیشه سبز باشید و سربلند .
۲ اسفند ۸۸ @ ۶:۲۵ ب.ظ
محسن دیناروند عزیز سلام
از محبت های شما سپاسگزارم .برای شما و همه جوانان سبز وطنم آرزوی شادکامی و پیروزی دارم .
۳ اسفند ۸۸ @ ۵:۴۸ ق.ظ
سلام ، ظاهراً علاوه بر شعر گفتن و شعرخوانی به قصه گویی و داستان نویسی هم شهره شده اید آن هم از نوع تخیلی…
۳ اسفند ۸۸ @ ۸:۳۳ ق.ظ
سلام مهندس
بعضی از دوستان گفتن بحث اینجا داغه بیام و منم شرکت کنم. اما دیدم بی فایده است.
در ضمن دوستان مگه همه قراره سبز بشن که آرزوی این سبز شدن رو دارید.
خواهشا اشتباهات پدرانمان در ۵۷ را اینجا و در جنبش سبز تکرار نکنید. قرار نیست همه سبز بشن. قراره اکثریت برنده باشه.
قرار نیست کسی انقلاب کنه.
ایرادی نداره چرا خودتون رو مودب نشون میدین شماها هم در جواب این دوستان فحش بدین مگه قراره همه مبادی ادب باشند برین تو وبلاگهایشان و شما هم نظر بدین درسته که اینان امنیت قضایی آهنین دارند اما ایرادی نداره.
این سوسول بازیها و ادب بازیها رو ول کنید
خب شما فکر میکنید این همه امام و اسلام و قرآن میکنید چیزی درست میشه؟ اونا به این مسائل اعتقاد دارند شما هم اعتقادتون رو بگین.
من سکولارم یا تو لائیکی یا او مسلمان است خب بگین ایرادی نداره.
قرار نیست انقلاب بشه قراره حقیقت روشن بشه. پس حرف بزنید.
در ضمن اینقدر قربون صدقه آقای زمان نرید ایشون از نوشتن این جملات هدفش دل سوزندن برایش نبود بلکه میخواد روشنگری بشه.
اینجا بحث بشه. من قبلا اینجا شعر سر اومد زمستون رو گذاشتم و الان میبینم اشتباه کردم. باید حرف زد.
منطقی حرف زد.
از بی عدالتی باید گفت از فقر اقتصادی و فرهنگی و فساد باید گفت.
از بیشعوری و نفهمی نمایندگان مجلس باید گفت که نمایندگان قدرت و شهرت و شهوتشان هستند.
از تجاوز به زنان شوهر دار و دختران دبستانی باید گفت.
خب چرا چسبیدین به شریعتی و ال و بل. شریعتی مال ۵۷ بود و رفت ما الان ۸۸ هستیم باید در مورد امسال گفت اما با استفاده از گفتمان شریعتی.
شریعتی کی بود و کیست رو ول کنید به اینکه چی میگفت و چگونه میگفت باید چسبید.
خب تو این جمع یکی نیست جواب این آدمهای کج بین و نفهم رو بده.
آقاجان قبول شما ۲۲ بهمن پیروز شدین خب پاتون رو از این جی میل لعنتی بردارید. مسخره ها ۲۲ بهمن ده روزه تموم شده ارشیو صدا وسیما هم تموم شد از بس تو این مدت فیلم آرشیوی و تدوین شده پخش کرد دلتون به حال این ضرغامی مفلک بسوزه. بچه گناه داره. دلتون به حال این دشمن بسوزه. که داره از دیدن حماسه شماها جلز و ولز میکنه و اگه دو دقیقه دیگه همین جوری بمونه ته میگیره و دیگه به درد نمیخوره.
بابا بس کنید این همه زدین تو دهن دشمن و دیگه دهن و دندانی واسش نمونده تا دفعه های بد بزنید یه کم ب فکر ۲۲ بهمن های سالهای بعد باشید به خدا من دارم از خجالت می میمیرم آخه این ویکتوریا مادر مرده چیکار کرده که روش پارازیت میندازین گناه داره بابا شما حماسه ساز شما بصیرت ساز شما دهن دشمن آسفالت کن یه کم هم به فکر ما باشید .
راستی با عیدی ۳۰۰ تومن چقدر میشه آجیل گرفت؟
من فلک زده هم که خوشه بندی نشدیم و دعامون مستجاب شد و بکل زدن درب و داغونش کردند.
خوب شد اولش گفتم نمیخوام حرف بزنم و الا اگه میخواستم حرفی بزنم چقدر باید تایپ می کردم.
۳ اسفند ۸۸ @ ۹:۵۷ ق.ظ
بعضی ادم لیاقتشون این مملکت اما شما استاد سبزو رها نکنین به ماها کمک کنین جای خیلی بدر و مادرها که فقط دنبال یک لقمه نونن و کاری به مسائل دیکه ندارن بزرکی کنین،خوش به حال فرزنداتون که شماهارو دارن
۳ اسفند ۸۸ @ ۱۰:۰۷ ق.ظ
سلام من نگرانم برای شماوخانواده عزیزتان لطفا خیلی مراقب خودتان باشین خیلی .
۳ اسفند ۸۸ @ ۱۰:۳۰ ق.ظ
اکبر عزیز سلام
قرار نیست همه عصبانیتت را در وبلاگ من خالی کنی.میدونم که هر کدام به نوعی دل نگران و ناراحت و بعضا عصبانی هستید که حق هم دارید ولی بیاییم در نحوه برخورد و مقابله مان نیز متفاوت عمل کنیم . نشان دهیم که منطق و استدلال قوی نیازی به چاشنی های دیگر ندارد و به قول معروف هر آنچه از دل بر آید بر دل نشیند .هنوز حسرت یک مخالف با سواد و با منطق که بدور از حب و بغض اظهار نظر کرده باشد به دلم مانده و جز فحاشی و حرف های رکیک چیز دیگری دریافت نکرده ام و البته غیر از یک یا دوتایی که بسیار رکیک و بدور از ادب بود بقیه را حذف نکردم . خوب این خود بیان گر این است که مخالفین ما یا درست نمیفهمند و یا میفهمند و چشم بسته عناد می ورزند که در هر صورت خود سندی بر حقانیت ما میتواند باشد . در هر صورت من بر این باورم که برگ برنده در دست کسی است که متخلق به اخلاق و معتقد به ارزش های انسانی است . از دوستان عزیزم نیز انتظار دارم با هوشمندی و با صبر و تحمل و با درایت تلاش کنند نا آگاهان جبهه مقابل را آگاه کنند که در این زمان روشنگری و آگاهی بخشی بزرگترین و ارزشمند ترین کاری است که باید کرد .موفق باشید .
۳ اسفند ۸۸ @ ۱۰:۳۳ ق.ظ
ارمغان عزیز سلام
نمیشود به بعضی از پدر ها و مادرها نیز ایراد گرفت چرا که در این شرایط سخت اقتصادی و فشار مالی بیش از هر چیز به فکر سلامت روحی و جسمی فرزندانشان هستند و تحت فشار چاره ای ندارند . نمیتوان از همه انتظار ظرفیت یکسان داشت . به هر حال از محبت شما ممنونم . پیروز باشید .
۳ اسفند ۸۸ @ ۱۰:۳۴ ق.ظ
علیرضا عزیز سلام
توکل به خداوند بزرگ . از اظهار محبت و نگرانی شما متشکرم .
۳ اسفند ۸۸ @ ۲:۴۷ ب.ظ
با سلام و احترام به شما استاد مهربان و اندیشمندم وتمامی دوستان.
استاد امیدوارم حالتان خوب باشد . اکبر که از رفقاست عصبانی شده است و درکشان می کنم کاملا به هر حال وضعیت جامعهی ما وضعیت خوبی نیست و حق هم هست که عصبانی بشویم ولی اینجا حق را می دهم به استاد . اکبر جان نمی شود که ما هم مثل آنها باشیم و بعد هم ادعای مخالفت با آنها را بکنیم . به هر حال باید ما مثل آنها نباشیم . در مورد شریعتی من هم اینجا باید بگویم که درست است که شهید ۳۰ سال پیش تر رفته اند ولی من از شما یک سوال دارم شما چه کسی را بهتر از ایشان می شناسید که هم اسلام را فهمیده خوب فهمیده باشد و هم خوب فهمانده باشد ؟. من مصداق می خواهم . بعید می دانم کسی باشد . امروز هم ما بیشتر به خواندن شریعتی نیاز داریم . دوستم اکبر، قضیه ی ما فقط حسین زمان نیست همانطوری هم که در لید مطلبم در وبلاگ نوشته ام مسئله ما تمام کسانی اند که به ناحق ظلم دیده اند اما این حق را به ما بده اکبر که برای کسی که دوستش داریم نگرانتر باشیم . هرچند یقین دارم که شما هم نگران استاد بطور ویژه بوده و هستید …و مطلب آخری هم که باید بگویم این است که شما از استاد کاری را خواسته اید که استاد اصلا انجام نمی دهد و اینکه او هم بد و بیره بگوید من تعجب کردم که شما گفته باشید آخه شما استاد رو می شناسید که اکبر جان از شما بعید بود .. در مورد بحث استاد و روشنفکری هم باید بگویم من با شناختی که از استاد دارم ایشان نه سکولارن و نه لائک و همون انسن مسلمان به معنای حقیقی کلمه هستن و همین حرف من خیلی معنا داره . استاد روشنفکره درست ولیلی دوستان بودنن که ایشون مسلمانه یعنی نباید انتظاری که از روشنفکر بی دین می ره از ایشان داشته باشیم به عبارت بهتر او روشنفکر دینی است همان گروهی که معلم شهید دکتر علی شریعتی در آن قرار دارد . همان گروهی که به نظرم به اسلام ناب نزدیکتر اند پس بیا ییم واقعه بینانه استاد را بشناسیم و از او انتظار داشته باشیم البته من از استادم می خواهم خودشان لطف کنن و در این مورد بیایند و صحبت کنند تا اگر من در شناخت ایشان اشتباهی دارم متوجه بشوم هر چند می دانم که از گفته های استاد و رفتار و اندیشه ی ایشان می توان او را شناخت . موفق و پیروز باشین .
۳ اسفند ۸۸ @ ۳:۲۴ ب.ظ
محسن دیناروند و اکبر عزیز سلام
هر دو شما برای من کاملا شناخته شده اید و هر دو را از دلسوزان و جوانان روشنفکر و آگاه میدانم . برخورد من با شما عزیزان پدرانه است و مطمئنم شما هم بخوبی متوجه میشوید . اکبر از جمله جوانانی است که به شریعتی علاقه ویژه ای دارد و در نوشته خود هم اصرار دارد بجای پرداختن به فرد و شخص به افکار و اندیشه او بپردازیم که البته مطلب درستی است . سعی کنیم مباحث و گفتگو هایمان با هدف و در راستای آگاه کردن یکدیگر از مسائل و مشکلات و اتفاقاتی باشد که در جامعه مان وجود دارد و با هم فکری به دنبال راه حل باشیم . به هم امیدواری بدهیم و در یکدیگر انگیزه ایجاد کنیم و برادری و اخوت را سر مشق قرار دهیم که امروز بیش از همیشه به وحدت و یکدلی نیاز داریم . قطعا همه ما هم سلیقه نیستیم و اختلاف نظر هم داریم ولی باید به اهداف واحد و مشترکمان فکر کنیم و از جدل های بی مورد پرهیز کنیم چرا که ناخواسته این جدل ها تخم کینه و اختلاف در دل هایمان می کارد . ما نه تنها در ارتباط با خودمان بلکه در ارتباط با مخالفینمان نیز باید جاذبه داشته باشیم و هر روز به هم اندیشان و هم فکرانمان بیافزاییم .از همه شما تقاضا دارم من را محور و موضوع بحث ها قرار ندهید . من یک معلم کوچکم در خدمت شما عزیزان که البته در بسیاری از موارد شما به من می آموزید . اگر گاهی نصیحتی میکنم این نصیحت همانند نصیحتی است که فرزندان خودم میکنم و نه بیشتر .امیدوارم شما عزیزان متوجه حرف های من شده باشید . برای همگی احترام قائلم و همه شما را در کنار هم و با هم میپسندم حتی اگر اختلاف سلیقه داشته باشید .پیروز باشید .
۳ اسفند ۸۸ @ ۴:۰۳ ب.ظ
استاد با سلام مجدد. من خودم را شاگرد کوچک شما میدانم . و بعد از گذاشتن نظر قبلی رفتم ور در سایت دوستم اکبر پیام دادم و تاکید کردم براینکه اختلاف نظر طبیعی است و تاکید کردم بر وحدتمان . من اکبر را می شناسم و دوستش هم دارم و اگر نمی شناختم او را دوست نمی گفتم و می دانم که اکبر هم نسبت به من هم همینطور نظری دارد و این مایه خوشبختی من است . ما دوستان سابق هم خواهیم ماند . به هر حال هم من و هم اکبر رفیقیم و البته جوان هستیم . به هر حال ما یک بحث دوستانه و درون گفتمانی داشته ایم و اهداف مشترکمان را فراموش نمی کنیم . من اکبر را می شناسم و او هم همینطور در نظر قبلی هم گفتم که . قرار نبود که شما را محور بحث قرار دهیم ولی بحث شما مطرح شد دیگر ناخود آگاه.جوانیم دیگر . اما استاد اینجا هم لازم می دانم که تشکر کنم از شما که پدر گونه نسبت به این دو رفیق نظر داشته اید و خوشحال شدم ویقین دارم که دوستی من و اکبر عزیز بیشتر خواهد شد و البته متاثر شدم از اینکه افرادی در وادی اداره این مملت باید پدری کنند و نمی کنند .
استاد هم ممنونم و هم دوستتان دارم و می خواهم که مرا اگر اشتباهی کرده ام ببخشایید و. موفق باشید
۳ اسفند ۸۸ @ ۴:۲۱ ب.ظ
i got it
thanks
۳ اسفند ۸۸ @ ۵:۲۸ ب.ظ
محسن دیناروند عزیز سلام
ممنونم از اینکه بخوبی درک میکنید . هدف من تنها تاکید بر حفظ دوستی و برادری است و این منافاتی با انتقاد از یکدیگر ندارد . دوست خوب آن دوستی است که عیب من را به من بگوید .موفق باشید .
۳ اسفند ۸۸ @ ۶:۲۵ ب.ظ
سلام. به شدت با نظر اکبر موافقم…..گاهی نیازه ما هم چماق به دست بگیریم….با گفتمان که خرُ ادم نمی کنن
۳ اسفند ۸۸ @ ۷:۱۷ ب.ظ
محسن عزیز سلام
البته من در نظرات اکبر دعوت به چماق در دست گرفتن ندیدم .اتفاقا سفارش به حرف زدن و نظر دادن میکنه . مقابل ما دشمن خارجی نیست . در مقابل ما هموطنان و هم کیشانی هستند که اشتباه فهمیده اند . به انحراف کشیده شده اند و تعبیر و تفسیر غلطی از دین دارند . با ایشان نباید همانند خودشان با چماق و خشونت برخورد کرد .چماق و خشونت سلاح کسانی است که از حق فاصله گرفته اند و زبان منطق را نمیفهمند .این به این مفهوم نیست که ما همیشه باید بایستیم تا مورد ضرب وشتم قرار بگیریم بلکه باید با زبان منطق و با روشنگری آنها را بی اثر کنیم و کم کم مردم و جامعه را برای یک تغییر و دگرگونی آماده نماییم .موفق باشید .
۳ اسفند ۸۸ @ ۱۱:۰۵ ب.ظ
سلام
آقای زمان من در هلند هستم حرف هایی که شما میزنید دقیقا همان حرف هایی است که در این جا مخالفان انقلاب اسلامی وکسانی که با ماهیت جمهوری اسلامی ایران مخالف هستند می زنند
حال آن که شما فردی انقلابی هستید و هم صدا با چنین افرادی شده اید که این حرف ها گذشته ی شما را زیر سوال میبرد
من خود طرفدار دوران اصلاحات هستم ولی چون ما هیت نظام را قبول داشتم صحت این انتخابات را پذیرفت ام
تا قبل از این شخصا به شکل دیگری به شما فکر میکردم و از طرفداران شما بودم حال آن که با خواندن این متن ها نظرم راجع به شما تغییر کرد
مطمئن باشید و یقین داشته باشید که اگر الان دکتر شریعتی بودند چنین راحی را انتخاب نمیکردند
۴ اسفند ۸۸ @ ۵:۱۱ ق.ظ
amin عزیز سلام
من همواره گفته ام و باز هم تکرار میکنم به آنچه برایش در انقلاب و بعد از آن در جنگ حضور فعال داشتم معتقد بوده و هستم .نه تنها شرم ندارم که با افتخار از فعالیت های انقلابی خودم یاد میکنم . انقلابی بعد از انقلاب هم نیستم که مبارزه را از سال ۵۳ شروع کردم و الفبای انقلاب را در همان سالها از دکتر شریعتی آموختم . آنچه امروز مرا به فریاد واداشته جفایی است که در حق همان اصول انقلابی میشود . ظلمی است که در حق اسلام و ارزش های اسلامی میشود . آیا قبول ندارید که ملاک قضاوت امروز است ؟ آیا جمهوری اسلامی امروز مبتنی بر همان اصول اولیه انقلاب است ؟ من سعی نکرده ام برای خود قدیس بسازم . من بنده گان خدا را بجای خدا ننشانده ام و از این رو به خود اجازه میدهم به هر آنچه با اعتقاداتم و آرمان هایم مغایر است اعتراض کنم . این حق را برای خودم و مردم وطنم قائل هستم .من برای آزادی بیان انقلاب کردم و امروز حق حرف زدن ندارم چون به هر چه انتقاد کنم مخالفت با مقدسات و شرع است چرا که همه چیز را در پوشش تقدس از هر چه انتقاد است مصون کرده اند .نه دوست عزیز حرف های امروز من با حرف های دیروز من هیچ فرقی ندارد . موفق باشید .
۴ اسفند ۸۸ @ ۷:۱۷ ق.ظ
درود بر حسین زمان که با الگو گرفتن از امام حسین در آزادگی خود حسین زمان است به امید آزادی و به امید پیروزی سبز بر سیاه جهالت
۴ اسفند ۸۸ @ ۱۰:۱۳ ق.ظ
جناب مهندس شما انروزها برای انقلاب از اینده تحصیلی خود چند بار گذشتید…..اما امروز گونه ای دیگر احساس می شود عمل می کنید….ایا این بعلت رسیدن به مقام و درجه است!؟….ایا بین اینکه با لباس رزمندگی داماد شوید با زندگی مرفح امروزتان تضاد نیست!؟
من خودم هم جز سبز ها هستم…..دوستدار شما…..این سئوالها امروزه درباره اصلاح طلبان گفته می شود….که می خواهند به قدرت برسند….مس خواهند به سکولاریسم و ازادی پوشش برسند….چون قدرت را از دست داده اند اینگونه رفتار می کنند
۴ اسفند ۸۸ @ ۱:۵۲ ب.ظ
سلام مهندس
من از کسی دلخوری نداشتم و این صحبتی که هم که کردم از روی عصبانیت نیست.
اما دلم میخواد با هر کس با سلاح خودش مبارزه کرد.
من به مبارزه منفی معتقدم. وقتی که تو سه برنامه پرچم این کشور آبی میشه و بعد فلانی میاد با بیشرمی میگه این کار عوامل فتنه است نمیشه دیگه ساکت موند.
آقای مهندس و دوستان عزیز کاش فقط سبز رو مصادره میکردند بابا دارند تو این پایگاههاشون بهشت و جهنم رو هم میفروشند. چوب حراج به دین خدا زدند که سهله چوب حراج به خود خدا زدند. خودشون رو نماینده خدا رو زمین میدونن.
سبز که چیزی نیست اونم یه روز برمیگرده.
در ضمن من از دوستان میخوام که دست از اسطوره سازی برداریم. آقای زمان ابوذر یا حضرت زینب یا امام حسین هر چی و هر کی بودند جزو تاریخ شدند با خوب و بدش با درستی و اشتباهاتشون.
چرا اون که اصله ول کردیم و به فرعیات پرداختیم. شیعه همش فرعیات شده.
اصل خود خداست باید اونو دو دستی چسبید.
خدا کجا گفته وقتی یکی یه سیلی به صورتت زد باید برگردی برای نشان دادن مودب بودن خودت یه سیلی دیگه هم بخوری. مظلوم هم به اندازه ظالم در فعل ظلم مقصر است اگر مظلوم زیر بار ظلم نرود ظالم غلط میکند ظلم ورزی کنه.
هی چسبیدیم به چند تا اسم و ول کنش نیستیم.
میر حسین رو دوس دارم اما از این اخلاقش حالم بهم میخوره که هی میگه امام فلان گفت و بهمان گفت.
آیت الله خمینی یه انسانی بود مثل بقیه قدیس و خدا که نیست. تازه همین قرآن خودمون هم میگه: فرستاده من هم بنده ای است مثل سایر بندگان من. خدا برای پیامبر امتیاز ویژه ای قائل نشده است که ما داریم بقیه را بالای سرمون می بریم.
شهدا خوب بودند و برای این کشور جنگیدند بجای ادامه راهشون اومدیم داریم میگیم اگه فلانی بود بهمان می کرد و بهمانی بود فلان میگفت بابا اینا رو ول کنیم.
الان اسطوره خودمون هستیم و بس. پهلوان زنده را عشق است.
من کاری ندارم که طرف مقابلم کی است اما برام مهمه که بی جواب نذارم بره.
ادب مرد به از دولت اوست؛ در زمان صلح بدرد میخوره. تو دعوا حلوا پخش نمیکنند وقتی با باتوم می زنند نمیشه که رفت جلوی وحشی ها و لبخند است و گفت بیا یکی دیگه زد.
خواهشا فیلم کوی دانشگاه را ببینید. بابا اینا اصلاح پذیر نیستند چه با ادب چه بی ادب.
باید زد تو دهنشون.
این عقیده خودمه.
آقای مهندس در جواب محسن گفتید که باید روشنگری کنیم تا آگاه شوند. وقتی یه عده خودشون رو به خواب زدند و با هیچ نهیبی از جا بلند نمیشوند باید با اردنگی از خواب بیدارشون کرد. این آخرین راه حل است.
یه سر به وبلاگهایشان بزنید به این نظر من میرسید.
نه ماه است که حرف می زنم و دلیل و منطق میارم اما باز برای اینان در به روی همان پاشنه می چرخد.
محسن جان من نیش دوست از نوش دشمن برایم خوشایندتر است. من از هیشکی دلخوری ندارم حرفی زدم و پایش ایستادم و تحمل حرف مخالف را دارم.
۴ اسفند ۸۸ @ ۲:۰۴ ب.ظ
نظر شما…
۴ اسفند ۸۸ @ ۲:۱۰ ب.ظ
راستی محسن جان من کسی رو به سکولار یا لائیک بودن متهم نکردم بلکه گفتم هر کس راحت بیاید حرفش را بزند. دلیلی ندارد برای هر گفتن هر حرفی آیه و قسم بیاوریم که ما مسلمانیم.
در ضمن عزیزم مسلمانی به حرف نیست و به عمل است. اگه مسلمانی این چیزی است که در این هشت نه ماه دیدم من به این مسلمانی کافرم.
یه بار گفتم تجربه این سی سال جمهوری اسلامی تئوری امت و امامت دکتر شریعتی رو کاملا نقض میکنه و نشان از اشتباه بودن این نظریه است و حتی میتوان گفت که تجریه سی و یک ساله نشان میدهد که دیانت نباید آلوده سیاست شود. چون چیزی ازش باقی نمیماند.
میخانه ای و فاحشه خانه ای دیگر به ظاهر نیست اما هزارها برابر شده اما نهان. این یعنی فساد پنهان و این یعنی یه جایی منفجر میشود و وقتی بشکه ای متعفن منفجر شود می دانی بویش گندش تا چند سال و چند دهه خواهد ماند؟
چشمها را باید شست.
باید به خود چشمه رسید به اصل باید رسید این ها همه فرعیات است.
فرعیات را ول کنید. به اونی که از رگ گردن به تو نزدیکتره باید دو دستی چسبید.
۴ اسفند ۸۸ @ ۲:۲۲ ب.ظ
اکبر عزیز سلام
سیره من ، راه و روشم بعنوان یک مسلمان باید سیره پیامبر باشد . ببینیم پیامبر در ابتدای رسالتش چه کرد سال ها بعد از آن چه کرد . آیا مردم جاهل و وحشی و بادیه نشین عرب را که آب دهان بسویش پرتاب میکردند و خاکستر به سرش می ریختند به قول شما با اردنگی هدایت میکرد ؟ آنگاه که دست به سلاح برد چه زمانی بود و در مقابل چه کسانی بود ؟ اگر منظورتان از اینکه اسطوره ها جزو تاریخ شدند یعنی اینکه دیگر باید رهایشان کرد و از خاطر برد که اشتباه بزرگی است . تاریخ درس های بزرگی دارد و نشانه های فراوانی که باید همواره و همیشه در خاطر ما زنده بماند . امام حسین (ع) همیشه امام حسین بوده و هست و در طول تاریخ سر مشق و الگوی آزادگان جهان این ما هستیم که از او فاصله گرفته ایم و نه او از ما .خواسته مخالفان شما امروز قراردادن شما در موضع انفعالی است و بهره جویی از جوی که اینگونه ساخته میشود و شما نباید کار را برایشان سهل و ساده نمایید .فکر میکنم همه ما نیاز داریم بدور از خشم و کینه منبعث از احساسات محض بیشتر فکر کنیم و سنجیده عمل نماییم . پیروز باشید .
۴ اسفند ۸۸ @ ۲:۴۲ ب.ظ
سلام به استاد عزیزم و همه دوستان عزیز
اول از همه به خاطر نوع گفتارم در نظر قبلی پوزش می طلبم
ولی این رو بگم بعضی اوقات برخی از این عوامل واقعا بی منطق می شن
اما منم حرف استاد رو میزنم در نهایت ادب و متانت پاسخ بدهیم باید بین ما و آنها!!! فرقی باشد گرچه که آنها هم برادران و خواهران ما هستند و هموطن ما
امیدوارم پرلفظی اینجانب را استاد پذیرفته و مهر بخشش بر آن زنند.
ضمنا از دوستان خوبم اکبر و محسن دیناروند عزیز بخاطر مطالبشون چه در اینجا و چه در وبلاگشون ممنونم
یا علی
۴ اسفند ۸۸ @ ۲:۴۹ ب.ظ
علی عزیز سلام
روشن بفرمایید امروز برای آینده تحصیلی ام چه میکنم؟ جز اینکه سال ۷۰ در دوره دکترای مدیریت صنعتی امکان ادامه تحصیلم وجود داشت ولی بنا به خواسته همان کسانی که بعدها مدارک یک روزه و دو روزه برایشان صادر شد به بهانه نیاز کشور به خدماتم از ادامه تحصیل منع شدم .در شرایطی که میتوانستم در جایگاه های بالای کشوری و لشکری به پست و مقام برسم بعد از بیست و چهار سال سابقه خدمت دو بار سر از دادگاه نظامی و دادگاه کارکنان دولت در آوردم و عاقبت به اجبار خود را بازنشسته کردم تا مجبور به پذیرش وظایفی نباشم که به آنها اعتقادی نداشتم . دوست عزیز سبز من در اوج فعالیت های هنری ، زمانی که میتوانستم از این فضای بی در و پیکر هنری بهره جویی کنم باعث ممنو ع التصویر شدن و ممنو ع الصدا شدن خود شدم تا هنرم را ارزان نفروخته باشم . زندگی مرفه امروزم را در چند جمله برای شما و همه خلاصه میکنم . یک آپارتمان ۱۰۰ متری ۵ سال ساخت در محله نارمک با دو اتاق که یک سال است میخواهم آن را بیست متر بزرگتر کنم تا دختر و پسر جوانم هر یک بتوانند یک اتاق مجزا داشته باشند نتوانسته ام چون وسعم نمیرسد .۷ سال است به دور از خانواده به تدریس و فعالیت دانشگاهی مشغولم تا جبران حقوق بازنشستگی اندکم را بنمایم و بتوانم خرج تحصیل فرزندانم را و خرج زندگی ام را در آورم . من در جزیره کیش در رفاه و ثروت به سر نمیبرم . من برای رهایی از آزارها و اذیت های سال های اخیر مجبور شدم از تهران دور شوم تا بتوانم در حد اقل آرامش زندگی کنم . عزیز من دوست گرامی همه نقدینگی زندگی من با احتساب خانه ام ، اتوموبیلم ، وسایل زندگی ام مجموعا کمتر از ۳۰۰ میلیون تومان می باشد . بعد از نزدیک سی سال کار و فعالیت شغلی و ۱۴ سال فعالیت هنری . اگر من آدم ثروتمند و مرفهی هستم ( صرف نظر از اینکه حقم هست یا نه ) شما درست میگویید .اینها را گفتم تا سندی باشد برای آینده . من در تمام زندگی چه ابتدا و چه در طول سالهای بعد از انقلاب به هرچه پست و مقام بود پشت کردم و برای این حرفم سند و مدرک کافی دارم و از این جهت در آرامش به سر میبرم . موفق و سربلند باشید .
۴ اسفند ۸۸ @ ۶:۵۵ ب.ظ
نمی توانم خوشحالیم را از جوابتان پنهان کنم استاد.
ممنون که این حرفها را نوشتید…..راستش از نوع ارائه ی سئوالم ناراحت نشوید…من فقط سعی کردم سئوالی که از من و امثال من می شود صادقانه و با همان ادبیات بیان بکنم تا پاسخی صادقانه دریافت کنم
۴ اسفند ۸۸ @ ۸:۱۹ ب.ظ
علی عزیز سلام
من در صداقت شما شک نکردم و فرصت را مناسب دانستم تا قبل از اینکه انگ های رایج به من هم بچسبد تکلیفم را روشن کنم .البته خدا را شکر میکنم که میتوانم زندگی در حد متوسط داشته باشم و خوشحالم از اینکه طعم ثروت را نچشیده ام . از شما هم سپاسگزارم که با پرسشی صادقانه این فرصت را برای من فراهم کردید تا در این مورد حرف هایم را بزنم . پیروز باشید .
۵ اسفند ۸۸ @ ۱۱:۳۲ ق.ظ
سلام
هرچه گفتی حق است و بس
هر کس به اندازه خودش می برد یکی زیاد و یکی تهی تر از تهی
وای به حال جماعتی که نادان سفر زندگی را به پایان میبرد
دین را فریاد نزنید دین را زندگی کنید
حسین زمان را مدح نمیکنم باور دارم او راهش راه دین است و این حقیقت است در ترانه هایش اورا ببینید او قصه گوی شبهاست شبهای آشنا
زود دیر می شود
خدا او را برایمان نگه دارد
ما با اوییم
۵ اسفند ۸۸ @ ۱۱:۳۵ ق.ظ
حسین زمان جاودانه است و در این شکی نیست گفتم زود دیر می شود یعنی زمان برای ماندگان از قافله عشق کم است.
۵ اسفند ۸۸ @ ۱:۰۹ ب.ظ
با سلام به استاد اندیشمندم
پاسخ هایتان را خواندم هرچند شما را می شناسم ولی انگار سالها باید بگذرد تا شما را بشناسم و موثر بود و لذت بردم و با صحبت های شما موافقم …
از همینجا به اکبر سلام می کنم و می گویم که دوست عزیز ما اهداف مشترک فراوانی داریم و هم را می فهمیم . سبز و پیروز باشید .
۵ اسفند ۸۸ @ ۲:۱۲ ب.ظ
وحید عزیز سلام
من کسی نیستم جز یک بنده خدا پر از کوله باری از کج فهمی و گناه و نادانی که به خود آمده ام و در تلاشم در این کوله بار تهی مقداری توشه برای ادامه راه بر دارم . به کمک او امیدوارم و از یاری او نا امید نیستم .
خداوند یار و نگهدار همه شما جوانان عزیز.
۵ اسفند ۸۸ @ ۳:۱۳ ب.ظ
همینجوری سلام ….
۶ اسفند ۸۸ @ ۷:۱۴ ق.ظ
با عرض سلام و احترام، خدمت تمام دوستان و علی الخصوص دارنده ی وبلاگ
برای من هم در ۲۲بهمن همین اتفاق افتاد، با این تفاوت که من تنها بودم و با پوشاندن نماد سبز و … با آنها درگیر نشدم و اجازه ندادم مرا از جمعیت جدا کنند.
هنوز هم معتقدم حکومت به جای رفع مشکل به حاد شدن آن دامن می زند. هشت ماه از انتخابات گذشته و هنوز تلوزیون دارد تبلیغ حکومت ……… را می کند.
………………………………………………………………………………………………………………
تردید نکن، سپیده سر خواهد زد.
یا علی
۶ اسفند ۸۸ @ ۷:۲۰ ق.ظ
ضمنن سخنی کوتاه برای امثال مهدی: افرادی که به این راحتی و بی پایه خود را در سطح بالاتر فکری می بیند و به خود اجازه میدهند هر نوع صحبتی بکنند و از تفکری دفاع میکنند که مسیرش را نمیشناسند و تفکری را سرکوب می کنند که حتی نخواستند الفبایش را بدانند… جرم همه آنها از نادانی بالاتر است…
بکوشیم تا انعمت علیهم باشید؛ نه مغضوب علیهم و نه ضالین…
۶ اسفند ۸۸ @ ۷:۵۶ ق.ظ
مصطفی عزیز سلام
ممنونم از اظهار نظر شما و برایتان آرزوی پیروزی و موفقیت دارم . معذورم از اینکه مجبور شدم بخشی از نظرات شما را برای جلوگیری از اقدامات فرصت طلبان حذف کنم .
۶ اسفند ۸۸ @ ۹:۰۲ ق.ظ
راستش استاد میترسم….اینکه ۴ شنبه سوری خودمان کاری کنیم که این جنبش که از صداقت هزار هزار امثال شما به وجود امده با زیاده روی عد ه ای کاری کند که کاملا از مردم جدا شود….اینکه تلویزیون میلی! فردایش تصاویر دست ها و پا های بریده و سوخته را که به قولشان سبزها انجام داد ه اند! بیان کند و ….
ترسم وقتی بیشتر می شود که در حال حاضر رهبری ای جنبش به حرفهای نوری زاده و سازگارا و امثالهم که همیشه با حرفهایشان از این احساسات سو استفاده کردن و بیشتر جنبش را به انزوا برد ه اند افتاده و اینکه هدفش را دارد این جنبش گم می کند….
۶ اسفند ۸۸ @ ۹:۱۰ ق.ظ
آرمان عزیز سلام
آنچه مسلم است سبز ها باید رسولان نور ، هدایت ، ادب ، خشونت پرهیزی و البته حق طلبی باشند . بر خلاف نظر عده ای میتوان این ها را با هم جمع نمود . ما ظلم را نمی پذیریم ولی برای مطالبه حقوقمان نیز مانند صاحبان تفکر مقابلمان عمل نمیکنیم . خیلی اعتقادی به رفتار های هنجار شکن و خشونت آمیز در چهار شنبه سوری ندارم و این روش ها را صلاح نمیدانم . ضمنا مطمئن باشید طرف مقابل شما به نام شما حتما دست به این کارها خواهد زد که باید بسیار مراقب بود .
۸ اسفند ۸۸ @ ۷:۳۲ ب.ظ
*راه حل پیشنهادی شما برای نا امید نشدن جنبش و ادامه آن چیست؟
* من این است که به نظر شما اگر …… ویا حکومت به بمب اتم دست پیدا کند از آن استفاده می کند؟
با توجه به آشنایی شما با بدنه سپاه آیا آنها از ……. حمایت می کنند چون به او اعتقاد دارند یا به خاظر منافع این کار را می کنند؟
*به نظر شما در سرکوب مردم از نیروهای خارجی اجیر شده هم استفاده می شود؟و اگر نه آن ها چظور می توانند این همه خشونت را علیه پیر و جوان به کار گیرند؟
۹ اسفند ۸۸ @ ۵:۲۸ ق.ظ
- اگر باور داریم که بر حقیم که دیگر دلیلی برای نا امیدی وجود ندارد . ما معتقدیم که به هر حال حق بر باطل پیروز است و باید برای هر چه زودتر رسیدن به هدف تلاش کرد و از نا امیدی پرهیز نمود . توکل بر خداوند بزرگ ، حفظ انسجام و وحدت ، پرهیز از تفرقه و پراکندگی میتواند به ما امید بیشتر به آینده ای روشن را بدهد . ما که جز حق نگفته ایم و جز راه حق نرفته ایم چرا از لطف و توجه حق نا امید باشیم که میدانیم او رحمان و رحیم است و خصم ظالم و یاور مؤمنان.
- به این حکومت کاری ندارم ولی به نظر من هر ظالمی که بر قدرت تکیه زده باشد و از اخلاق انسانی فاصله گرفته باشد و شهوت جاه و مقام داشته باشد در هر لباسی و در هر مکان و زمانی به هر اقدامی برای بقای خود دست خواهد زد .
- در سپاه و هر جای دیگر فرق نمیکند آنانکه بندگی خدا را فراموش کرده باشند و بندگی شیطان را برگزیده باشند از مسیر حق خارج و دیگر به منافع خلق نمی اندیشند . تنها خود را میبینند و منافع خویش را و برای حفظ آن منافع دست به هر کاری میزنند .دین و دنیایشان یکی میشود و تنها به فرصت هایی فکر میکنند که میتواننند از آنها به نفع خودشان بهره ببرند .
- من اطلاع دقیقی از بکار گیری نیروهای خارجی ندارم و به خشونت مورد نظر شما نیز نمیپردازم ولی این را میدانم برای هر عملی میتوان به دنبال توجیه شرعی گشت حتی به خشونت نیز میتوان لباس دین و مذهب پوشاند . میتوان بر کسی لباس کفر پوشاند و بعد بر اساس آیه شریف قرآن به اشد مجازات رساند . پس نیازی به بکار گیری نیروی خارجی نیست کافی است راه حلی شرعی برای آن پیدا کرد .حال باید فکر کرد و دید منشا اینگونه خشونت ها چیست .
۹ اسفند ۸۸ @ ۷:۱۹ ق.ظ
خانم کروبی گفته بود تو اون یک ساعتی که علی کروبی ۳۷ ساله بازداشت بوده بهش میخواستند تجاوز کنند میخواستم ببینم به پسر ۲۲ ساله شما یا احیانا خود شما تجاوزی نشد؟؟؟؟
مرگ بر آشوبگران دروغگو…….
۹ اسفند ۸۸ @ ۱۰:۲۳ ق.ظ
به خود نگاه میکنم در آینهای که رنگ و بوی مرا ندارد یا نه این منم که نشانی از خود ندارم. هویت که در راستای اعتقادات بازتعریفی دوباره یابد، ناچار انسان را به سویی دگر میکشاند که جز به تاراج رفتن کنج خلوت دیگر هیچ نمیگذارد….
آی حسین جان زمانم! روزی که قصه شب تو را هر شب و در خلوت میشنیدیم هنوز کورسویی از امید میزد که اگر میشود، ما توانستهایم؛ ولی امان از شتاب بیرحم دریدگی و بربریت که خودی را به زعم دیگری وامیدرد و ناخود را خودی عزیز: حاشا که ذات فساد چیزی نیست جز مرکز دایره هستی خود را دانشتن و تفسیر به حد نادانی خویش…
امروز دیگر نه خام به این دوگانهگوییهای خویش مینگرم و نه خوشبین به کوتهپرانیهای بیپرده! من و امثال من سوخته تدبیر بیمغز دیگرانیم و جوابگوی بیذنی دیگران حتی به قدر جستنی در روشنای تاریک نادانی…
…باشد که چون اویی بشورد و بشوراند و بمیراند و بخشکاند… حتی اگر به لحظهای…
۹ اسفند ۸۸ @ ۵:۳۴ ب.ظ
مورال عزیز سلام
ممنونم از اظهار نظر شما . برایتان آرزوی موفقیت دارم .
۹ اسفند ۸۸ @ ۶:۰۹ ب.ظ
سلام اقای زمان
قصد ندارید درباره قرارعاشقی صحبت کنید
من که خیلی حرف دارم !
به خصوص در مورد حضور اقایان چراغعلی و کاکایی
موفق باشید
۹ اسفند ۸۸ @ ۷:۴۲ ب.ظ
مهرداد جمال الدینی عزیز سلام
تقریبا اظهار نظرهای مختلف را خوانده ام و در مجموع نقد های خوبی را مشاهده کرده ام که برای من بسیار مفید می باشد .خود من هم به اندازه کافی در مصاحبه ها و یا پاسخ به نقد ها نظرم را داده ام و حرف تازه ای برای گفتن ندارم . اگر مطلب بیشتری دارید میتوانید برایم میل بزنید خوشحال خواهم شد . در وبلاگ فعلا تصمیم ندارم فضای تازه ای برای این آلبوم که تقریبا مدت زیادی از انتشار آن میگذرد باز کنم .ولی از نظرات سازنده استقبال میکنم و موفق باشید .
۹ اسفند ۸۸ @ ۷:۴۳ ب.ظ
البوم قصه شب شما را عاشقانه دوست داشتم….همان موقع هم فکر کنم ان کارهای ان البومتان سیاسی بودند….درسته؟
۹ اسفند ۸۸ @ ۹:۰۵ ب.ظ
میرا عزیز سلام
ممنون از اظهار نظر و لطف شما. بله با توجه به فضای باز تر سیاسی در آن زمان موفق شدیم کاری با مضامین سیاسی اجتماعی تولید و عرضه کنیم که متاسفانه در شرایط فعلی تقریبا غیر ممکن است .پیروز باشید .
۹ اسفند ۸۸ @ ۹:۳۶ ب.ظ
سلام اقای زمان. در بالا اشاره کردید به مصاحبه های بعد از انتشار البوم. می تونید بگید با چه نشریه ای و چه وقت این کارو کردید؟!؛
۱۰ اسفند ۸۸ @ ۵:۵۵ ق.ظ
محسن عزیز سلام
من با چند خبرنگار از نشریات مختلف مصاحبه داشتم که یکی از آنها که مطمئنا چاپ شد در روزنامه فرهیختگان بود . در مورد بقیه الان حضور ذهن ندارم اگر یادم آمد خواهم گفت .آدرس مصاحبه در فرهیختگان در زیر آمده :
http://www.farheekhtegan.ir/content/view/5603/45/
۱۰ اسفند ۸۸ @ ۸:۱۰ ق.ظ
سلام استاد عزیز . شما خیلی تحمل دارید و بعضی ها بیشرمند .و همه آنها را می شناسید خواستم که هزار تا حرف رکیک به منصور… بزنم که دیدم قلم و زبان برای من مقدس است ولی این را به آن بی شعور ها می گویم من خودم را می گویم می توانم در مورد خودم تحمل کنم اما در مورد استادم هرگز تاب تحمل ندارم و ما هم آستانه صبری داریم اگر یک بار دیگر و فقط یک بار دیگر از این مزخرفات بنویسن ما هم مثل خودشون برخورد می کنیم همونی که دوستم اکبر گفت . استاد پایدار باشید
۱۰ اسفند ۸۸ @ ۱۲:۰۱ ب.ظ
محسن دیناروند عزیز باسلام
راستش تاب نیاوردم که تحمل کنم….
عصبانیت شما از نوشتارتان کاملا پیداست.اما جواب فحاشی را نباید با فحاشی داد.چون در غیر این صورت بین تو و او تفاوتی نیست.اینکه با هرکس باید با زبان خودش صحبت کرد قبول.اما یادمان باشد جواب ابلهان خاموشیست.باید همانگونه رفتار کرد که خداوند سبحان در قرآن کریم خطاب به رسولش فرموده :وجعلنا من بین ایدیهم سدا و من خلفهم سدا فاغشیناهم فهم لا یبصرون(و در پیش روی آنان سدی قرار دادیم و در پشت سرشان سدی و چشمانشان را پوشانده ایم لذا نمیبینند)
محسن جان
همیشه به یاد داشته باش آنجا که عقل باز میماند و منطق فلج میشود،احساس آغاز میگردد.پس وای بر احساسی که برآمده از روشنگری و منطق نباشد.
۱۰ اسفند ۸۸ @ ۱۲:۱۰ ب.ظ
منصور عزیز سلام
باید یادمان باشد که ما همه مسلمانیم و بزرگترین افتخارمان شیعه علی و فرزندان آن بزرگوار بودن است.دوست عزیز من در کجای تاریخ زندگی آن بزرگواران آمده که حتی به دشمن خود فحاشی کرده و یا تهمتهای ناروا میزدند.شما که خود را شیعه ائمه میدانید چرا؟
آیا سخنان امام خمینی را از یاد برده ایم.در کجای صحبتهای ایشان فحش و نا روا می بینیم.آن مرحوم با وجودی که صدام و حتی خاندان پهلوی را دشمن درجه یک خود میدانست هیچگاه لب به فحاشی در رابطه با آنان باز نکرد.فقط در یک مورد
دیده ایم که گفته است آمریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند.به گواهی نزدیکان وی به جز این یک مورد هیچگاه لب به دشنام آلوده نکردند.پس ما که خود را پیرو خط ایشان و فراتر از آن پیرو خط ائمه میدانیم باید کمی در سیره عملیشان بیشتر مطا لعه و کنکاش نمائیم. موفق و سربلند باشید.
۱۰ اسفند ۸۸ @ ۳:۱۰ ب.ظ
سلام استاد امیدوارم خوب باشی …
من نظرم همان است که گفتم فقط یک بار دیگر.. چه قدر تحمل … فحش بده ما کاری نداریم اما نه دیگه . … من عصبانی نبودم واقعت بود هر چند عصبانیت حق ماست… اما اقای محسن سخندانی عزیز سلام . من کاری با شما ندارم ام خودم نمی توانم به امثال منصور بگم عزیز … اینها کارشون از منطق گذشته … فکر می کنی بهشون بگی عزیز چی می گن … بیشتر فحش می دن … من با بیشرمی مخالفم و گفتم هم اگه منم مثل اونا بودم فحش می دادم و .. اما گفتم قلم توتم من است اما .. باید جلوی این بی حیا ها رو گرفت . محسن جان من شما رو دوست دارم و یه نصیحت برادرانه : اینها رو باید به خدا وا نهاد و البته وقتی از خط قرمز گذشتن دیگه نباید وایساد و….از همینجا هم به منصور امثال اون می گم که اگه دوس دارن فحش بشنون و اون روی .. ما رو ببینن بازم ادامه بدن و یه خواهش از استادم .. استاد عزیز من دیگه نمی تونم .. باور کن … حالم خوب نیست اگر دوستمان داری و نمی خواهی که قلممان و زبانمان که برای ما مقدس است الوده شود خواهش می کنم امثال مطالب منصور را تایید نکنیید … البته نقد و حتی مرگ بر .. ایرادی نیست اما بی حیایی دیگر بس است..
ممنونم
۱۱ اسفند ۸۸ @ ۵:۳۵ ق.ظ
محسن دیناروند عزیز سلام
اینکه بنده جناب منصور را با واژه عزیز مخاطب قرار دادم به معنی تایید حرفهای وی نبوده که این مهم از نوشته ام کاملا پیداست.
اما به قول مولای سبز پوشمان علی(ع) باید با دشمن هم با جوانمردی و اخوت برخورد کرد.من ضمن احترام به شما و اعتقاداتتان باز هم با گفته شما که اگر فحش بدهند فحش میدهیم مخالفم.موفق و پیروز باشید.
۱۱ اسفند ۸۸ @ ۹:۳۶ ق.ظ
سلام
تا به حال شده است برای اثر تان مجوز صادر نشود
۱۱ اسفند ۸۸ @ ۹:۵۴ ق.ظ
amin عزیز سلام
برای مجوز آلبوم ها با مشکلات زیادی مواجه بوده ایم ولی نهایتا مجوز گرفته شده ولی برای اجرای کنسرت تقریبا از ۷ سال پیش تا کنون هیچگاه موفق به برگزاری کنسرت نشده ام که دلیل آن یا ندادن مجوز بوده ، یا لغو آن و یا به هم زدن برنامه توسط عوامل خودسر . موفق باشید .
۱۱ اسفند ۸۸ @ ۱۱:۳۴ ق.ظ
سلام به استاد عزیز و مهربانم .
امیدوارم که خوب باشید . استاد عزیز از شما می خواهم که به دوستان بگویید که ما اهل فحش و .. نیستیم . بهشان بگویید کسی که توتمش قلم است اهل اینجور کارا نیست . به دوستان بگویید که ما مسلمانیم و مسلمان هم که .. استاد به دوستان بگویید که این جوان که من می شناسم تحملش زیاد است فقط نمی خواهد از بزرگواری ها ی ما سوئ استفاده شود . بهشان بگویید که این بنده که نگران است نگران دین اش است چه قدر باید بنشید و در تنهایی خویش برای برای این ظلمها و این نامسلمانی ها اشک بریزد . بهشان بگویید تا من را …
اما محسن سخندانی عزیز : من را اگر بیشتر بشناسید اهل فحش نیستم که بخواهم شان انسانی خودم را تا این حد یعنی تا حد عده ای مثل منصور پایین بیاورم . من قصدم این بود که به امثال منصورها بگویم که ما هم می توانیم بی حیا باشیم اما دین ما به ما این اجازه را نمی دهد.محسن عزیز قصد دیگرم این بوده که بگویم به استادم به خاطر کمتر غصه خوردن ما هم که شده اینگونه نظرات که از مرز بی حیایی هم گذشته را تایید نکند …همین . یک سوال در مورد مولایمان : کجا امام علی به دشمنانشان گفته اند عزیز . مثلا به معاویه گفته باشد عزیز ؟ این مورد برام جالب بود . آخر با جوانمردی و اخوت برخورد کردن یک مسئله است و گفتن عزیز یک مسئله ی دیگر . عزیز واپه ی ÷ر معنایی است و باید مراقب به کار بردن کلمت برای اشخاص باشیم که مبادا لفظی را برای کسی به کار ببریم که معتقد به آن نیستیم در مورد او . این را دوستانه گفتم .
موفق باشید.
۱۱ اسفند ۸۸ @ ۶:۲۲ ب.ظ
سلام به همه دوستان عزیز
آنچه امروز بیش از هر زمان دیگر به آن نیاز داریم همدلی ، همسویی ، هم نوایی و وحدت رویه است در شرایطی که کثرت نظرات و کثرت عقاید اجتناب ناپذیر است .همه ما در جمعی قرار داریم که به اهدافی مشترک می اندیشند اگر چه الزاما همه هم سلیقه و کاملا هم فکر نیستیم .جماعتی را در نظر بگیرید که در محاصره سیل قرار دارند و بطور انفرادی نمیتوانند خود را رهایی بخشند ولی در سایه همکاری و تلاش مشترک میتوانند خود را از خطر سیلاب نجات دهند . در چنین شرایطی به اختلافات فکر نمیکنند ، به اختلاف سلیقه ها نمی اندیشند به دنبال اثبات برتری خود به دیگری نیستند بلکه تنها به نجات و رهایی خود و دیگران فکر میکنند و البته به اراده جمعی در آن شرایط ایمان دارند چرا که تکروی را برابر با مرگ میدانند .
در زندگی اجتماعی نیز باید شرایط را درک کرد ، فرصت ها و تهدید ها را فهمید و بجای خود درست عمل کرد . از آفات حرکت های اجتماعی تفرقه است و خود محوری . در شرایط خاص باید به گونه ای خاص عمل کرد .تایید ما ، نقد ما ، اظهار نظر ما ، تذکر ما همه و همه باید در راستای اهداف و تثبیت آنها و مستحکم نمودن گام هایمان باشد . هر اقدام و عمل تضعیف کننده ای پسندیده نیست . باید فرق بگذاریم بین نقد و تذکر دوستانه و تخریب و تضعیف روحی . امروز باید خود به آنچه شعارش را میدهیم عمل نماییم . ما معتقدیم به تحمل نظر مخالف و آزادی بیان پس خود نیز باید از این تفکر و شعار استقبال و دفاع نماییم . اگر تحمل نظرات دوستانمان را نداشته باشیم چگونه میخواهیم از آزادی بیان دفاع نماییم؟ امروز عرصه ، عرصه امتحان و آزمایش است باید همگی از این آزمایش ها سربلند بیرون بیاییم .
به دنبال این نباشیم که خود را بر دیگران ثابت کنیم بلکه به دنبال اثبات حقانیت خواسته های انسانی و آرمانی مان باشیم. بحث های انحرافی به راحتی میتواند عامل تفرقه و دور شدن ما از اهدافمان گردد بنا بر این با هوشمندی و ذکاوت باید عمل نمود و اجازه نداد فشارهای روحی و روانی جناح اقتدار گرا ما را از مسیر منحرف نماید . موفق و سربلند باشید .
۱۲ اسفند ۸۸ @ ۴:۳۶ ق.ظ
با سلام خدمت استاد
ممنونم از تذکرات حکیمانه و دوستانه شما.
محسن دیناروند عزیز،من قصد جسارت نداشتم و فقط نظرم را بیان کردم.
موفق و پیروز باشید.
۱۲ اسفند ۸۸ @ ۵:۰۷ ق.ظ
سلام
خواهش می کنم برای یک لحظه تامل کنیم
خارج از هر رنگ و عقیده و فکر
از اول این نظرات را بخوانیم با نگاه یک قاضی عادل
در درون دل و افکارمان رای صادر کنیم
همه چیز مثل آیینه پیداست
کج فهمی تعصبات کورکورانه و بر عکس دفاع از حق و بیان خدا
امروز تیتر بعضی روزنامه ها واقعا جالب بود و قابل تامل
از مردم حرف بزنید نه از طرف مردم
به خدا قسم مرگ بر همه ما نزدیک است و روز پرسش و پاسخ
کاری نکنیم که شرمنده مولایمان شویم کاری نکنیم که پیام آوران عشق از ما روی برگردانند
شما را به مقدسات قسم کمی با خود خلوت کنید و بیاندیشید
که اگر امام عصر امروز آمد من و تو کجاییم
سفره دلم دوباره باز شد…. سفره ای که بوی نان نمی دهد
کاش این زمانه زیر و رو شود
۱۲ اسفند ۸۸ @ ۱:۳۴ ب.ظ
با سلام خدمت استاد عزیزم و سایر دوستانم .
از راهنماییتان ممنونم . اما من یادم هست که مدتها پیش هم گفتم من به دنبال اثبات خودم نیستم .چون اساسا کسی نیستم و چیزی ندارم که بخواهم اثباتش کنم و این را هم از سر تعرف نمی گویم . یک واقیت است … بله باید وحدت داشته بااشیم اما از از نقد درون گفتمانی فاصله نگیریم این نوع نقد به نظر می اید پیش برنده باشد . البته همهی دوستان می دانند که صحبتب که من با محسن عزیز داشتم خارج از صحبتی است که با امثال منصور دارم . باز هم می گویم استاد من گمان کردم آقا محسن دارد چهرهای از من ارائه می دهد که من نیستم و باید واکنش نشان می دادم و سکوتم به معنای موافقتم بتاآن برداشت بود . به هر حال هم محسن می داند و هم من و هم دی گران که یایدئ وحدت داشته باشیم در عین نقد ها و اختلافاتی که با هم داریم .. استاد بار دیگر تشکر می کنم ازتان . راستی منتظر مطلب جدیدتون باشیم ؟ از محسن سخندانی عزیز هم اگر جسارتی شده معذرت می خواهم … یا علی ….
۱۳ اسفند ۸۸ @ ۹:۰۵ ق.ظ
سلام استاد …
میلاد پیامبر رو بهتون تبریک می گم … آخرین مرد عروج رو هم گذاشتم تو آسمان ما .. موفق باشید …
۱۳ اسفند ۸۸ @ ۱۰:۱۰ ق.ظ
محسن دیناروند عزیز سلام
من هم به شما و همه دوستان عزیزم میلاد پیامبر اسلام را تبریک میگویم .
۱۳ اسفند ۸۸ @ ۱۱:۴۱ ق.ظ
سلام اقای زمان……میلاد رسول گرامی اسلام رو به شما و باقی دوستان نبریک می گم
۱۳ اسفند ۸۸ @ ۴:۰۴ ب.ظ
تبریک می گم این عید رو به شما و همه دوستان…
۱۳ اسفند ۸۸ @ ۷:۰۸ ب.ظ
تبریک می گم…..سبز باشید…
۱۳ اسفند ۸۸ @ ۹:۱۷ ب.ظ
سلام مهندس
میلاد پیامبر اسلام رو به شما تبریک میگویم.
۱۴ اسفند هم درگذشت دکتر مصدق برای همه آزاداندیشان و همچنین شما و سایر دوستان خوبمون گرامی باد.
همیشه سبز و سرفراز باشید.
۱۴ اسفند ۸۸ @ ۸:۰۸ ق.ظ
اکبر عزیز سلام
من هم به شما این ولادت با سعادت را تبریک میگم . سلامت ، سبز و پایدار باشید .
۱۴ اسفند ۸۸ @ ۷:۴۲ ب.ظ
جناب مهندس شما که از وحدت حرف می زنید مطمئنم که الان اگر به ۳۰سال پیش بر می گشتید همان امریکا می ماندید و هرگز بر نمی گشتید تا مثلا روزی در جبه های جنگ باشید و جالب است که ۸ سال ماندید و در این هشت سال به یکباره فوق لیسانس هم گرفتید ولی حتی جانباز هم نشدید….می دانم امروز پشیمانید….از تمام این جملاتتان مشخص است. بیایدد بگویید صادقانه با مردم که از اینکه به اینده خود پشت کردید و برگشتید به جبه های جنگ متاسفید
شما حرف از دکتر شریعتی و ازادی می زنید در حالیکه دکتر شریعتی امروز همه می دانند که تفکراتش اسلامی نبود و یا حداقل اسلامی غرب زده بود..
شما در هشت سالی که بودی چه ازادی دادید به مردم و در ان هشت سال نتیجه اش این شده که امروز شعار جمهور ایرانی می دهید…..شما همان سال ۸۴ سال اخرتان بود و مردم همان موقع اسلام غرب زده شما و امثال دکتر شریعتی را رد کردند…مردم می دانستند شما در دل خواهاون غذب و جمهوری ایرانی هستید….
۱۴ اسفند ۸۸ @ ۷:۴۵ ب.ظ
یادتان است انروزها چه شعارهایی میدادید…امروز دختر و پسر شما چه شعارهایی می دهند!؟؟….چرا اینقدر زود اهد ف های انقلاب را فراموش کردید…
۱۴ اسفند ۸۸ @ ۷:۵۰ ب.ظ
شما حرف از دکتر شریعتی می زنید که حتی شهید مطهری را از حسینیه جماران بیرون اندخت…..دکتر شریعتی کجای انقلاب بود که شما می گویید از او!؟
او چه نقشی در تفکر اسلام و انقلاب داشت که انتظار دارید نداشتن عکس او جرم باشد!؟
حال وروز امروز دانشجوان ما را میبینید که تا چه اندازه فریفته حرفهای شما شد ه اند و تبدیل به یک سخنگوی حزبی و از خود اراده ای ندارند…
اعتراف کنید که امروز شما دانشجو بودید حتما حتما از این حرکات دفاع نمی کردید(اگر همان تفکرات دوران انقلاب را داشتید نه الان) و البته اگر تفکرات امروز را داشتید در دلتان شک می افتاد و هرگز از امریکا بر نمی گشتید.
۱۴ اسفند ۸۸ @ ۷:۵۱ ب.ظ
می دانم که نظراتم را تایید نمی کنید و پاسخ قانع کننده ای نخواهید داشت….
۱۵ اسفند ۸۸ @ ۵:۰۵ ق.ظ
علی احمدی سلام
لازم نیست برای درج مطلبتان به تحریک من بپردازید . من تا کنون همه نظرات با انگیزه های مختلف را در وبلاگم ثبت کرده ام و تعداد نظرات حذف شده به تعداد انگشت های یک دست هم نمیرسد و آنها نیز به دلیل نوشتن کلمات زشت و رکیک حذف شده اند . خیلی سعی کردم به شما پاسخ منطقی و به قول خودتان قانع کننده بدهم ولی هر چه مطالب شما را زیر و رو کردم و چندین بار مرور کردم بطور واضح و مشخص نفهمیدم به چه چیز معترضید. ناراحتید از اینکه چرا من به جبهه رفته بودم و یا از اینکه چرا شهید یا جان باز نشدم ؟ از یک طرف میگویید مردم از سالهای ۸۴ به بعد دیگر اسلام امثال من و شریعتی را رد کردند و از طرف دیگر اظهار نگرانی میکنید از اینکه دانشجویان امروز فریفته حرف های من شده اند و تبدیل به یک سخنگوی حزبی هستند و از خود اراده ای ندارند . آقای علی احمدی بهتر است قبل از هر چیز تکلیف را با خودت روشن کنی . به نظر من خود شما بیش از هر کس دیگر در شک و تردیدی. من برای تحصیل به آمریکا رفتم چون در زمان شاه از ادامه تحصیل محروم شدم . برگشتم چون طاقت ماندن نداشتم و نمیتوانستم کشورم را در جنگ با بیگانه ببینم و خود حضور نداشته باشم و هیچگاه نیز از این کارم پشیمان نبوده ام . شهید و جانباز نشدم چون هنوز اعتقاد دارم که این دو لیاقت میخواست که من نداشتم . حضور هم زمان من در دانشگاه و جنگ باعث شد لیسان خود را طی ۹ سال و فوق لیسانسم را طی ۵ سال بگیرم و فکر میکنم خود گواه محکمی است بر اینکه جنگ را در اولویت قرار دادم . مضافا اینکه مدارک من از جنس بسیاری از دکتر ها و مهندسان یک ساله به مدرک رسیده نیست . در تمام دوران تحصیلم از ابتدایی تا آخر دبیرستان شاگرد اول کلاس و مدرسه بوده ام و در طی تحصیل در آمریکا شاگرد اول کالجی بودم که در آن درس میخواندم و الان هم نزدیک به ۲۳ سال است که در مراکز آموزش عالی کشور تدریس میکنم . علاقه ای به اینگونه تعریف از خود ندارم ولی برای روشن شدن پاره ای مسائل مجبورم . دکتر شریعتی معمار تفکری انقلابی در ایران و حتی در جهان بوده و من اسلامم را و تفکرات انقلابی ام را مدیون او هستم . شما میتوانید نباشید .
۱۸ اسفند ۸۸ @ ۱۱:۱۰ ق.ظ
باسلام
من هم یکی از اشنایان قدیمی شما در جنگال می باشم شاید شما مرا نشناشید اما من شمارا می شناسم ( کربلای ۵ سایت شهید بهشتی ) شاید گوشه ای از پیروزی های رزمندگان از خدمات شما باشد – از وقتی که رفتید در مجموعه از شما دفاع کرده ام و از اتفاق بسیار ناراحت شدم امیدوارم در هر کجا هستید . برای اسلام عزیز مثمر باشید . دست علی یار شما .
۱۸ اسفند ۸۸ @ ۸:۰۹ ب.ظ
محمد عزیز سلام
ممنونم از محبت شما . هر کجا که هستید موفق و پیروز باسید .
۱۹ اسفند ۸۸ @ ۸:۵۱ ق.ظ
همیشه آزاده ایم ، همیشه آزاده اید
همیشه دوستتون داریم مهندس عزیز
.
.
.
با دژخیمان اگر شکنجه
اگر بند است و شلاق و خنجر
اگر مسلسل و انگشتر
با ما تبار فدایی
با ما غرور رهایی
به نام آهن و گندم
اینک ترانه ی آزادی
اینک سرودن مردم
امروز ما امروز فریاد
فـردای ما روز بزرگ میعاد
بگو که دوباره میخوانم
با تمامی یارانم گل سرود شکستن را
بگو که به خون میسرایم
دوباره با دل و جانم
حرف آخر رستن را
بگو به ایران بگو به ایران
۱۹ اسفند ۸۸ @ ۹:۲۸ ق.ظ
میلاد عزیز سلام
ممنونم از شما دوست عزیز . من و امثال من به اعتبار حضور شما و به اعتبار محبت های شما هنوز ایستاده ایم و پابرجا . سربلند باشید .
۱۹ اسفند ۸۸ @ ۱۱:۲۹ ق.ظ
ما زنده به آنیم که آرام نگیریم موجیم که آسودگی ما عدم ماست
۲۳ اسفند ۸۸ @ ۳:۱۵ ب.ظ
باسلام :حدیث روز ۲۲بهمن شما و خانواده محترمتان را خواندم اشک در چشمانم جاری شد . نگاههای پرمعنی و لحظه ای ابوذر و زینبتان راکه فریادی بطول زمان داشت تا عمق وجود م احساس میکردم “که بسیاری از خانواده هانیز باسرگذشتی مشابه روبرو بودند” ……….این نگاه ها ازپدرانی دردمند ودوستار اسلام وامام وانقلاب چه انتظار دارند ؟…..در چنین شرایطی چه باید کرد ؟ .. آیا باید چون علی(ع) سکوت اختیار کنیم یا در سکوت علی چون اباذر فریاد بکشیم …؟……سلام مرا به خانواده محترم . ابوذر و زینب تان برسانید و بگویید ” یوم تبلی السرائر” ….که امروز ما با سیلی صورت خود سرخ نگه داشته ایم ……….والسلام … التماس دعا – محمودی
۲۳ اسفند ۸۸ @ ۷:۴۶ ب.ظ
محمودی عزیز سلام
از همدلی شما و احساسات صادقانه تان بسیار سپاسگزارم .به رحمت خداوند امید بسته ایم و از او یاری میخواهیم . سربلند و سر فراز باشید .
۴ فروردین ۸۹ @ ۷:۳۶ ق.ظ
درود به شرفت مرد
از شب دلتنگی تا قرار عاشقی دنبالت میکنم، عزیز بودی اما زمانی محبوب قلبمون شدی که خبر بازداشتت بعد از انتخابات رو شنیدم
۱۴ فروردین ۸۹ @ ۶:۳۲ ب.ظ
شما اگر مغرض نبودی ، وقتی میدونی که از این رنگ سبز چطوری سوء استفاده شده ، نمیامدی دهن کجی به خیل مردمی که برای حمایت از ارزشهای انقلاب به خیابانها ریخته بودند و همراه با صهیونیستها رنگ سبز رو بندازی سرو کول زن و بچه ات و یه دهن کجی گنده به خون شهداء که دم از پاسداری ازش میزنی بکنی.
هر کاری باهات کردند حقت بود ، دو سه تا سیلی هم باید میزدند در گوشت که از شهرتت سوء استفاده نکنی و آب به آسیاب دشمن که احمق هایی مثله موسوی و کروبی و رفسنجانی ، عمله و مزدور آن هستند ، بریزی .
بیچاره شریعتی که تو گور لرزید که ازش چنان سوء استفاده کردی ، حتما میخواستی بگی الان اول انقلابه که مردم عکس شریعتی رو بدست میگرفتند و احمدی نژاد هم شاهه و بقول سبزای مزدور آمریکا ، دیکتاتور !
که با نیرنگ و فریب ، برای انحراف مردم از دشمنی با شیطان بزرگ آمریکا ، روسیه رو میندازن وسط ، در حالیکه خودشون مزدور هر دوی این ابرنکبتها هستند .
از بالا تا پایین هر چی کامنت به به و چه چه برای خودت بودی گذاشتی و کامنتهای مخالف رو حذف کردی .
یعنی یه نفر هم اینجا نخواسته تو دهن گشاد تو و امثال تو بزنه
حالا برو بگو ، این بابایی که اینا رو نوشته ، بسیجیه ، مزدور احمدی نژاده و و …. نه ! منم از همون مردم کوچه بازارم که تو دم از حمایت از اونها میزنی اما در عمل حامی صهیونیست و انگلیس هستی .
۱۵ فروردین ۸۹ @ ۵:۴۵ ب.ظ
هرو سلام
به قول محمدجوادمون خجالت هم خوب چیزیه.اگه یه ذره شرم و حیا تو وجودت بود اینقدر راحت هرچی به دهنت رسیده رو اینجا نمی نوشتی.پررویی هم حد و اندازه ای داره!
شما حتی همین قدر وقت نذاشتید که نظرات رو به صورت کامل بخونید نکنه نظرات کسانی مثل منصور ومهدی برای شما به به و چه چه ، به حساب میان .(چرا دیکته ننوشته نمره ی خودتو بیست میدونی)؟؟!
به خدا حیف،حیفه اینهمه صبوری و ادب و منطقی که داداش حسینم برای شما قائل میشه.لیاقت منطق داداش حسینمو نداری..
برای شما وامثال شما مینویسم که:
چرا برخی از شما تصور می کنید تمام کسانی که در راهپیمایی ۲۲بهمن شرکت کردند از حامیان دولتند و به قول برخی از شما ضد سبز!!.هان؟!من خودم یکی از سرسخت ترین مخالفین این دولت و این حکومت دیکتاتوری هستم اما رفتم راهپیمایی و خوشبختانه دستبند سبزم که همیشه دستم هست رو به مچ دستم بسته بودم به خدا دلم سوخت واسشون نخواستم بترسونمشون که با دیدن دستبند سبزم رنگ از رخسارشون بره و برای دفاع از خودشون!!!! در مقابل دستبند سبز من دست به باتوم ببرن مضافا اینکه شجاعت و دلیری داداش حسینمو نداشتم برای همین تویه سکوت فقط گام برمی داشتم و افسوس می خوردم که جزو سیاهی لشکری شده بودم که عمدتا برای خوش خدمتی اومده بودن راهپیمایی ویا……….
گفتی که مزدورهای امریکایی میگن دیکتاتور. نخیر من یه ایرانیم و به این حکومت میگم دیکتاتور. میخوای دلیلشو بدونی ؟به جزفیلم های روزهای پس از انتخابات میتونید برید تویه یوتیوب(البته اگه فیلتر شکن داری)فیلم حمله به کوی دانشگاه رو ببنید تا معنای دیکتاتوری رو بفهمید و عجولانه قضاوت نکنید
نوشتی که حسین از شهرتش سوء استفاده کرده میشه بگی چطوری؟؟این حرفی که شما میزنی از جهل و نا آگاهی شما نسبت به تفکرات سبز حسین زمان نشات میگیره. کافیه برید نامه ای رو که برای مهندس میر حسین موسوی نوشته رو بخونید همه چی دستتون میاد و متوجه میشید که حسین زمان مرد تر و با غیرت تر از این تفکرات و حرفهای کودکانه ی شماست!
گفتی از رنگ سبز سو ءاستفاده شده..خب من این حرف و از خیلیهایی که حامی دولت هستند هم شنیدم و دلیلشون هم این بوده که آقای مهندس موسوی مسیر وخطشون رو روشن نکردن و من هم بارها ازشون پرسیدم که شما بگید این خط و مسیر رو کجا باید روشن کرد؟تویه سایتهای فیلتر شده؟!تلویزیون و رادیوی انحصاری حکومت؟!یا روزنامه های توقیف شده؟!ضمن اینکه این خط و محور کاملا روشن و واضحه این شمایید که چشاتون و رو همه چی بستید!
برعکس شما من معتقدم اگه معلم آزادی، شهید دکترعلی شریعتی زنده بود افتخار میکرد که کسانی مثل حسین زمان ادامه دهنده ی راهش هستندو الان هم یقین دارم که روح دکتر غرق در شادی است از وجود کسانی مثل حسین زمان و خانواده ی محترمش.
کاش بسیجی بودی .کاش حامی دولت بودی اسم این نوشته هاتو میذاشتیم تعصب کورکورانه ولی حالا که خودت ادعا داری که هیچ کدوم از اینها نیستی چی باید بهت گفت؟! خودتو قاطیه مردم کوچه و بازار میدونی! مگه شما از درد دل همین مردمه کوچه و بازار خبر نداری؟!
خودمونیم ها! شماها یی که ادعا میکنید جنبش سبز تموم شده!!!چرا اینقدر نگرانید؟! این سواله برام.چرا اینقدر وحشت تویه نوشته ات موج میزنه؟؟!از چی میترسید؟؟؟از رنگ سبز؟؟!شاید یکی از دلایلش همینه! به خاطر همین هم هست که رنگ سبز پرچم ایرانمون یه رو ز آبی میشه یه روز سیاه وآخرش معلوم نیست به کجا ختم خواهد شد!
ودر آخر برای حسین عزیزم مینویسم که
داداش حسین عزیزم که بسیار ازت آموختم من و خونواده ام و دوستان سبزم به تو افتخار میکنیم که شریعتی وار در صحنه حضورسبز داری ……….
افتخار میکنیم به تو واین صبرواسقامت بزرگوارانه ات…..
خدا پشت و پناهت باشه..
یا علی…
۱۵ فروردین ۸۹ @ ۶:۱۲ ب.ظ
منصوره عزیزم سلام
ممنونم از تعصب سبزت و متشکرم از غیرت سبزت . مطمئن باش این افراد به آنچه میگویند ایمان ندارند و بیشتر برای تسکین خود تلاش میکنند . امیدوارم به راه راست هدایت شوند .
موفق و پیروز باشی.
۲۱ فروردین ۸۹ @ ۹:۱۲ ب.ظ
سلام
ما برای این مملکت و نظام خون های زیادی داده ایم و سبز ها و هر رنگی و با هر هدف اولیه بیایند، وضعیت از این بهتر نمی شود.
اگه همه ما ترس از خدا و نیز وحدت داشته باشیم، همه چیز درست می شود.
۲۵ فروردین ۸۹ @ ۱۲:۱۱ ب.ظ
سلام آقای زمان به نظر من تمام انتخابات تو مملکت ما از شورای روستاها گرفته تا انتخابات ریاست جمهوری فرمایشی است واز قبل انتخاب شده اند اما اگر ما هم حرفی بزنیم سرمان یا بالای دار است یا سلول انفرادی خدا فقط صاحب واقعی این مملکتو زودتر برسونه
۳ اردیبهشت ۸۹ @ ۱۱:۱۰ ق.ظ
سلام آقای زمان عزیز عکسی از شما دیدم در جزیره مجنون سال ۶۵ اگر میدانستید که عاقبت زحمات شما دست نا بخردان می افتد باز هم تحصیل آمریکا را رها میکردید واز جانتان مایه میگذاشتید؟ضمنا” تمام بلاهای انقلاب ما باید سر قشر هنرمند ما بیاید چه هنرمندان پیشین چه فعلی که آنها نمیتوانند ایران بیایند و شما وامثال شما ممنوع النفس میشوید یعنی هنر وهنرمند تاوان گناهان هر انقلابی را باید بدهد
۴ اردیبهشت ۸۹ @ ۳:۴۷ ق.ظ
امید عزیز سلام
متاسفانه در حق هنر و هنرمند ان جامعه ما اجحاف شدیدی صورت میگیرد و حرمت ایشان نگه داشته نمیشود . از توجه شما سپاسگزارم .