یاد روزای کودکی

VN:F [1.7.8_1020]
10 رای

بوی عید میاد و من را به یاد بچگی میاندازه. یاد روزای صاف و زلال و مملو از بی ریایی و دوستی و صداقت .روزایی که تو راه مدرسه از بقالی نزدیک خونه یه بسته شانسی میخریدیم یا یک کیسه فوتینا ( مقداری آرد شیرین نخودچی داخل یک کیسه پلاستیکی کوچک ) میگرفتیم و با چه عشق و حالی میخوردیم . بعضی وقتا هم میپرید تو گلومون و نزدیک بود خفه بشیم .

نزدیک عید چه شور و نشاطی بود بین بچه های هم سن و سالمون . چه ذوقی میکردیم وقتی بابامون دستمون را میگرفت و میبرد خیاطی محل تا اندازه مون را بگیره و برامون کت و شلوار بدوزه . اون روزا همه چیز آماده نبود باید یک ماه قبل از عید میرفتی و سفارش میدادی تا برات لباس بدوزن . وقتی برای پرو میرفتیم و خیاط لباس نیمه دوخته را تنمون میکرد و با صابون خیاطی روش علامت میزد باورمون میشد که داریم صاحب یه لباس نو میشیم و تا روز تحویل لباس بارها تو خواب تنمون میکردیم . وقتی اولین روز کفش نو را پامون میکردیم دائم نگران بودیم به جایی نخوره و نکنه کثیف بشه . اما یه حس غریبی داشتم از همون بچگی که هنوزم با منه ، بعد از تموم شدن تعطیلات عید خجالت میکشیدم با لباس های نوبه مدرسه برم . نگاه حسرت آمیز همکلاسی هایی که با همون لباس قدیمی شون به مدرسه آمده بودن عذابم میداد بخصوص که میدونستم خیلی از اونا نمیتونستن لباس نو داشته باشن .

یکی از روزای خوشی و شادی ما بچه ها چهار شنبه سوری بود . از چند روز قبل با خرید چند عددد ترقه نارنجکی و فشفشه و هفت ترقه آماده میشدیم برای مراسم چهارشنبه سوری . البته این ترقه ها که گفتم کوچک و دارای خرج انفجاری خیلی کمی بودن و به ندرت حادثه ساز میشدن اگرچه شخصا استفاده از چنین موادی را توصیه نمیکنم و بخصوص مواد انفجاری خارج از استاندارد که سال های اخیر مورد استفاده واقع میشوند بسیار خطرناکند و باید از آنها اجتناب کرد . خوشبختانه امروزه محصولات ویژه با استانداردهای خاص برای جشن ها و مراسمی از این نوع ساخته شده و چنانچه بطور اصولی در اختیار مردم گذاشته بشه میتواند از بروز حوادث جلوگیری کنه .

این مقدمه بهانه ای بود برای یادآوری روزهای قشنگ گذشته و نیز اشاره ای به ضرورت حفظ سنن و رسوم ملی که بخشی از هویت ایرانی ما هستند . آیین های یک ملت معرف فرهنگ و تاریخ آن ملت به حساب می آیند . با حذف سنت ها و آیین ها ی یک قوم میتوان فرهنگ و هویت ملی آن قوم را تضعیف و یا به انحطاط کشید . ضرورتا برای همه آداب و آیین های متداول در قومیت های گوناگون دلیل و حجت شرعی و دینی وجود ندارد و بعضا قبل از ظهور و پیدایش دین در بین آن قوم بعنوان یک رسم و آیین وجود داشته و سپس مورد پذیرش آن دین نیز واقع شده و مشروعیت نیز یافته . بزرگداشت نوروز یکی از همین آداب بجا مانده از ایران باستان است که با اقبال دین اسلام نیز مواجه شده بگونه ای که میبینیم از سفارشات بزرگان دین خواندن قرآن به هنگام تحویل سال و یا قرائت دعای مخصوص تحویل سال است .

مراسم چهارشنبه سوری نیز از آداب قدیمی این مرز و بوم است که خوب است آن را به عنوان یک آیین ملی حفظ نمود و به بهانه آن به پاره ای از رفتارها ی پسندیده هویت ملی بخشید . دور هم جمع شدن افراد محله به بهانه پریدن از روی آتش ( البته در جایی خاص  و به شکلی که به معابر عمومی صدمه نزند ) فرصت خوبی است تا کینه ها و دلخوری ها را کنار گذاشت و آماده شد برای سالی نو و شروعی تازه پر از دوستی و مودت و یکدلی . افراد خانواده و فامیل به بهانه این روز دور هم جمع میشوند و به بهانه خوردن آجیل چهارشنبه سوری ( البته اگر با این قیمت های سرسام آور بتوان خرید ) به خوش و بش کردن و لطیفه گفتن و شادی و شادمانی  میپردازند تا غم هایشان را برای دقایقی به فراموشی بسپارند تا تحملشان بالا رود، تا نشاط لازم برای زندگی پیدا کنند ، تا مطمئن شوند که زندگی میتواند لذت بخش هم باشد و میتواند پر از دوستی و صمیمیت و برادری نیز باشد .روزهایی مانند چهارشنبه سوری میتوانند نوید بخش آینده باشند میتوانند دریچه ای باشند به سوی نور و رهایی از ظلمت .

نا گفته نماند آلوده کردن آیین هایی از این نوع به سیاست ، به خرافه و به رفتارهای نامتعارف و مخالف با سنت ها و آیین های ملی و میهنی خارج شدن از مسیر صحیح و درست و ضربه زدن به ارزش های ملی است . افراطی گری در برگزاری آیین های ملی ارزش آنها را از بین میبرد . من همان اندازه که به حفظ آیین چهارشنبه سوری اعتقاد دارم با رفتارهای ناهنجاری که زیبایی این آیین را از بین ببرد نیز بی اعتقادم . صدای مهیب انفجار در مقابل ساختمانی که شاید در آن بیمار قلبی زندگی میکند با هیچ منطقی سازگار نیست . صدمه زدن به اموال مردم به هیچ وجه قابل قبول و پسندیده نیست . اما باید در برگزاری آیین های ملی اراده داشت و نباید اجازه داد که به هر شکل به فراموشی سپرده شوند . ما نمیتوانیم فرهنگ ملی و تاریخ میهن خود را نادیده بگیریم .

یاد روزای کودکی۴٫۸۵۱۰

۱۱ نظر

  1. محسن گفته:
    ۲۵ اسفند ۸۸ @ ۸:۳۶ ق.ظ

    سلام اقای زمان. نوشته زیبایی بود به خصوص خاطرات کودکی ها…در مورد چهارشنبه سوری امسال باید بگم که احتمالا امسال نارنجک و توپ به جای فشفشه منفجر می کنن….اگه تهران باشید حتما صداها رو از چند شب پیش می شنوید…..انگاری موشک می زنن…..؛

    UN:F [1.7.8_1020]
    0
  2. شب دلتنگی گفته:
    ۲۵ اسفند ۸۸ @ ۱۱:۴۳ ق.ظ

    چهارشنبه سوری جشنواره نور علیه تاریکی است
    میرحسین موسوی

    UN:F [1.7.8_1020]
    +1
  3. منصوره مزینانی گفته:
    ۲۶ اسفند ۸۸ @ ۸:۴۹ ق.ظ

    سلام استاد.. خوبید انشاءالله؟

    وبلاگ قشنگتون رو که دیدم هوای نوشتن کردم دلم میخواد بنویسم از خیلی چیزها،از دلتنگی ها و دل خستگی هام…
    امیدوارم ناراحت نشید با اجازه تون اگه اشکالی نداشته باشه صداتون کنم داداش..آخه به قول دکتر شریعتی (دو بیگانه ی هم درد از دو خویش بی درد یا نا هم درد با هم خویشاوند ترند)

    آلبوم قصه ی شبت رو وقتی گوش کردم که خیلی بچه بودم و نمیتونستم مفهومش رو درک کنم و حتی بوی تنهایی رو هم درک نکردم وتنها چیزی که در ک می کردم حزن تو صدات بودهمیشه میگفتم وابته الآن هم میگم چه قدر صداش آسمونیه ……….هنوز صدای داداشم تو گوشمه وقتی تو ماشین گوش میکردیم اگه بازم شب بباره…….. وقتی داداشم گفت سخن که از دل برآید لاجرم بر دل نشیند ومن که از عمق وجودم حرفش رو تایید کردم………

    و حالا هم که این آهنگهارو گوش میکنم، وقتی صدای خاطره انگیزت رو گوش میکنم، می تونم خیلی چیزهای دیگه رو هم درک کنم …مفهوم غم انگیز توی شعرها رو..
    راستی داداش یادت میاد اون غم ها از چی نشات می گرفت؟؟………حالا من درکش کردم تویه این روزگار سخت تویه روزگاری که همدم نمانده و چاه هم نامطئن است!……….

    آه برادر کاش توان فریاد داشتم..اما دکتر میگه:(من دیگر نمی نالم نه من دیگر نمی نالم میخواهم فریاد بزنم اما اگر نتوانستم سکوت میکنم …خاموشی بهتر از نالیدن است)..
    اما تویه این روزگار سیاه گاهی از خاموشی ها هم سوء استفاده میشه…کاش توان فریادم بود..

    داداش گلم میدونی این وبلاگ و وبسایت برای من دیگه تبدیل به یک پناهگاه شده …یک ملجا سر شاراز آرامش….آرامشی سبز….
    در کنار یک فرد خاطره نگار،کسی که تویه نگاهش صداقت و مهر موج میزنه…
    وقتی عکست رو دیدم یاد اون بیت شعر آهنگت افتادم….چشما ی تو فانوس شب….پر از ستاره لب لب……..
    اینها به من آرامش میده داداش گلم امیدوارم ازم دریغشون نکنی…….

    کاش بدونی جمعه های خالی و تهی من با آهنگ بوی تنهایی تو پر میشه
    شبهای بی فروغ و بی ستار ه ام با ماه آهنگ قصه ی شب تو روشن میشه
    وقتی که دل تنگ روزهای خوش گذشته میشم آهنگ ای آخرین مرد عروج تو منو آروم میکنه
    وخیلی خیلی چیزهای دیگه….
    کاش میتونستم تک تک شو برات بنویسم اما هیچ دلم نمیخواد نگاه مواج مهربونت خدایی نکرده خسته بشه….

    پس به خدای بزرگ و قادر می سپارمت داداش عزیزم
    ودر نهایت بی نهایت ، بی نهایت ،بی نهایت سپاسگزارم ازت به خاطر تمام آلبومهای زیبا و رویایی و پر مفهومت …..امید وارم این حضور سبز و تاثیر گذار ت در عرصه ی هنر وعلم وسیاست پیوسته همراه با موفقیت باشه…درست مثل همیشه…..

    ضمیمه:پیشاپیش عید نوروز مبارکت باشه وان شاالله سال سبزی داشته باشی و به فرموده ی عزیزمون سالی لبالب از( صبر و استقامت)…….امیدوارم اگه در نوشته هام جسارتی شد منو حلال کنی وبه بزرگواری خودت ببخشی … و اینکه خواهر کوچکت رو از دعای خیر خودت محروم نکنی

    دوستدار همیشگی ات

    منصوره مزینانی

    UN:F [1.7.8_1020]
    +1
  4. آزاده گفته:
    ۲۶ اسفند ۸۸ @ ۱۰:۰۰ ق.ظ

    امسال هم مثل پارسال چهارشنبه سوری رفتیم کنار کشتی یونانی. یه عالمه جمعیت جمع شده بودن. اونجا شده بود مثل میدون جنگ. تا غفلت می کردی کلی ترقه و فشفشه به سمتت پرت می کردن. مردم چه دل خوشی دارن…!!! یه سری هم آهنگ گذاشته بودند و می رقصیدند. جالب اینجا بود که مامورا کاری به کار مردم نداشتن فقط هرزگاهی که یه محل خیلی شلوغ می شد چندتا مامور لابلای مردم می ایستاد. بیچاره مردم…. تشنه یکم شادی اند… ولی خیلی خوش گذشت. سنت قشنگیه. واقعا خاطرات بچگی زنده می شه… تو حیاط مادر بزرگم…با یه عالمه عمه و عمو و پسر عمه و دختر عمه….. یادش بخیر…….

    UN:F [1.7.8_1020]
    0
  5. محمد گفته:
    ۲۶ اسفند ۸۸ @ ۱:۱۳ ب.ظ

    سلام استاد زمان
    من متن آهنگ سروش هیچکسو واستون فرستادم
    اگه وقت کردین
    خود آهنگم گوش بدین

    http://dl5.farskids16.com/Ashkan/88/12/23/Hichkas%20-%20Ye%20Rooze%20Khoob%20Miad.ogg

    یه روز خوب میاد که ما همو نکشیم / به هم نگاه بد نکنیم
    با هم دوست باشیم و دست بندازیم رو شونه های هم / آها مثل بچگی ها تو دبستان
    هیچکدوممونم نیستیم بیکار در حال ساخت و ساز ایران / واسه اینکه خسته نشیم این بار من خشت میذارم تو سیمان
    بعد این همه بارون خون بالاخره پیداش میشه رنگین کمون / دیگه از سنگ ابر نمیشه آسمون
    به سرخی لاله نمیشه آب جوب / موذن اذان بگو خدا بزرگه بلا به دور
    مامان امشب واسمون دعا بخون
    تا جایی که یادمه این خاک همیشه ندا می داد / یه روز خوب میاد که هرج و مرج نیست و تو شلوغی ها
    به جا فحش به هم شیرینی میدیم و زولبیا
    بامیه همه شنگولیم و همه چی عالیه/ فقط جای رفیقامون که نیستن خالیه
    خون میمونه تو رگ و آشنا نمیشه با آسمون و آسفالت
    دیگه فواره نمیکنه لخته نمیشه / هیچ مادری سر خاک بچه نمیره
    خونه پناهگاه نیست و بیرون جنگ / وای از تو مثل بم ویرونه ام
    یا اصلا مثل هیروشیما بعد بمب / نمیدونم دارم آتیش میگیرم و اینو میخونم
    پیش خودت شاید فکر کنی دیوونم / ولی یه روز خوب میاد اینو میدونم
    راستی وقتی یه روز خوب میاد / شاید از ما چیزی نمونه جز خوبی ها
    نا امن و خراب نیست همه چی امن و امانه/ کرم ها هم قلقلکمون میدن میشیم شادروان
    هه هه آسمون به چه قشنگه / کنار قبر سبز چمنه
    هیچ مغزی نمیخواد در ره / فقط اگه صبر داشته باشی حله
    دست اجنبی کوتاس از خاک / نگو اووووو کوو تا فردا ؟؟
    اگه نبودم میخوام یه قول بدی بهم / که هر سربازی دیدی گل بدی بهش
    دیگه هیچ مرغی پشت میله نیست / هیچ زن آزاده ای بیوه نیست
    دخترم بابات داره میاد خونه / آره برو واسه شام میز بچین

    UN:F [1.7.8_1020]
    +1
  6. زهره گفته:
    ۲۶ اسفند ۸۸ @ ۵:۱۴ ب.ظ

    سلام…
    نمی دونم چرا حال و هوای امسال یه جوریه…انشاالله که سال خوبی در پیش است…
    از وقتی همه چی یه جور دیگه شده
    اونوقت واسه چهارشنبه سوری هم به دنبال استفتا و حکم شرعی هستن!!!!!
    .
    .
    .
    راستی اون دوستی که گفتم خداروشکر مرخصیش برای عید درست شد…

    UN:F [1.7.8_1020]
    +1
  7. مهرداد جمال الدینی گفته:
    ۲۷ اسفند ۸۸ @ ۳:۲۶ ب.ظ

    سلام اقای زمان
    برای من ولی عید چند سالی هست که شور وشوق سابق رو نداره حتی تو این چند سال لباس برای عید نخریدم و فقط همون لحظه ایی که سال تحویل میشه رو دوست دارم
    چهرشنبه سوری رو هم باید بهرنحوی که میشه حفظ کرد البته اگر قرتی بازی هایی مثله اکلیل سرنج و سیگارت رو اگر خذف کنیم خیلی بهتر میشه هم صدمه ایی به کسی وارد نمشه هم الودگی صوتی ایجاد نمیشه چه اشکالی داره چهارشنبه سوری با فشفشه و اتش درست کردن ساده برگزار بشه
    موفق باشید

    UN:F [1.7.8_1020]
    +1
  8. منصوره گفته:
    ۲۷ اسفند ۸۸ @ ۴:۵۶ ب.ظ

    سلام داداش حسین

    پیغام خصوصی که برات فرستادم به دستت رسید؟ می خونیش؟؟برام مهمه….

    مرسی داداش گلم….

    UN:F [1.7.8_1020]
    0
  9. hossein zaman گفته:
    ۲۸ اسفند ۸۸ @ ۶:۰۴ ب.ظ

    منصوره عزیزم سلام

    بله پیغام شما دوست گرامیم را دریافت کردم و بسیار دلگرمم کرد . من در موقعیتی هستم که امکان استفاده از اینترنت براحتی برایم میسر نیست . حتما در فرصت مناسب پاسخ محبت های شما را خواهم داد . شما و برادرتان از این جهت که از تبار کویرید و از خاک پاک مزینان برایم بسیار عزیز و پر قدرید . سال نو پیشاپیش مبارک .

    UA:F [1.7.8_1020]
    0
  10. منصوره گفته:
    ۲۸ اسفند ۸۸ @ ۱۱:۱۵ ب.ظ

    سلام استاد مهربونم…..

    از توجه و پاسخ قشنگت یه دنیا ممنونم برادر عزیزم

    سال نو شماهم پیشاپیش مبارک

    سالی سبز داشته باشید
    در پناه حق
    التماس دعا

    UN:F [1.7.8_1020]
    0
  11. علی51 گفته:
    ۶ فروردین ۸۹ @ ۸:۵۱ ب.ظ

    چارشنبه ی آخر سال تموم شده بود و دود بوته هام از رو آسمون رفته بود،کوچه ها بوی بهار می دادن و پرنده ها یکی یکی از آلونکای زمستونیشون بیرون اومده بودن و رو آبی آسمون نقش می زدن.

    چند ساعتی به سال تحویل بود- چند لحظه ای بیشتر به سال نو نمونده بود،بوی عود،سکه های صاحب زمون تو نعلبکی لب طلایی، بشقاب پر از سبزی خوردن و پنیر،نون سنگک، روبانِ سرخِ دورِ سبزی گندم،آینه و شمع، گل سنبل تو گلدون و ماهی کوچیک تنگ بلور، همه جمع شده بودند تو مجمع مسی-رو زیر انداز ترمه ی بقچه ی حموم خدا بیامرز مادر مادرم که جهیز مادرم شده بود و هیشکی پریشونی و اسارت ماهی کوچیک حوضُ تو تنگِ بلور نمی دید،نمی دید که مدام در رفت و آمد بود و راهی می جست به سمت رود یا رودخونه یا حوض سیمانی حیاط.

    فقط چشای منو خاتون و گلِ سنبل ،نگرون ماهی تنگ بودند.
    خاتون و سنبل،منو ماهی رفیقای قدیمی هم بودیم و فقط سفره ی هفت سین تونسته بود اونا رو از ما بگیره.

    سنبل تشنه ی آفتاب بود و ماهی تشنه ی آب وما،تشنه ی رهایی و فرار از هفت سین.
    صدای شلیک توپ و صدای صلوات تو خونه پر شد-تو خونه تو شهر و همه آغوش وا کردن واسه ی روبوسی سال نو و صد سال به این سال گفتن.

    پدر بزرگ گفت ایشالا همگی زیر سایه ی مرتضی علی باشیم و از لای قران دشتمونو گذاشت کفِ دسمون،مادر بزرگ آیت الکرسی خوند و فوت کرد به همه-جوریکه انگار هر چی درد و بلا داشته باشیم،دور بشه-و پدر از جیب بقلش چن تا اسکناس نو در آوردُ دادبه همه ی ما.
    همه تو شادی و هوای سال نو گُم شده بودیم و هیشکی نفهمید چه جوری شد که ماهی کوچولو از تنگ افتاد رو بقچه ی ترمه ای جهیز مادرم.

    فقط وقتی که سال تحویل شد من دیدم ماهی چِجور خودشو پرت می کنه به سمت بیرون.
    اما از شوق عید،نه منو نه خاتون و نه هیچکس دیگه جُز گل سنبل ندیدن-وقتی ام چشمشون افتاد به ماهی که آخرین نفسشو کشید.

    مادر بزرگ بلند گفت:”خیر باشه” و پدر بزرگ دستشو کشید رو قالیچه ی نقش ماهی و گفت:”به خیر بگذره” و پدر نگران گفت:”ایشالا”.

    فردا بود که وقتی از عید دیدنی ِخونه ی دایی حسینم اومدیم،دیدیم تموم برگای گلِ سنبلِ خاتون ریخته بود رو خاک گلدون و ساقه ی تُردِشم خم شده بود تا لب گلدون،خاتون شیون کردو کِز کرد گوشه ی ایوون،پدر بزرگ دست کرد تو جیبِ جلیقش، آینه ی کوچیکیو در آورد و به اون نگا کرد و بعد به قبله.

    اون شب من و خاتون-خواهر کوچیکم- تا صُب گریه کردیم، من برا ماهی کوچولوم و خاتون برا گلدون سنبلش.

    و حالا از اون سال مادرم هیچوقت ماهی و سنبل سر سفره ی هفت سین نمیذاره،آخه اون سال به ماهِ اولِ سالِ نو نکشید که خاتون تَنگِ یه غروب پای حوض لب باغچه، یهو پس افتاد و عمرشو داد به شما و از اون سال مادرم دعا میکنه ایشالا سفره ی هفت سین هیچکس بی ماهی و سنبل نباشه و من بیاد گل سنبل خاتون و ماهی سیاه کوچولوی خودم و همه ی گلای پرپر شده و ماهیای به خاک افتاده از اون سال هیچوقت پای سفره ی هفت سین نشستم و بهار حقیقی رو ندیدم.

    اون بهاری که چند سالِ به انتظارش نبرد می کنیم،اون بهاری که از بارشِ خونِ قلبامون سبز میشه
    اون باهاری که سبز میشه و اونوقت سفره ی هفت سین ما زیبا تر از همیشه بِروی بقچه ی ترمه ی مادر بزرگ،پهن میشه.

    UN:F [1.7.8_1020]
    0

نظر خود را ارسال کنید: