سفید ولی سیاه (White but Black)
وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغ ها می کند پرهایش سفید می ماند، ولی قلبش سیاه میشود ( دکتر شریعتی )
When a dove socializes with ravens, its feathers remain white but its heart becomes black
Dr. Shariati
وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغ ها می کند پرهایش سفید می ماند، ولی قلبش سیاه میشود ( دکتر شریعتی )
When a dove socializes with ravens, its feathers remain white but its heart becomes black
Dr. Shariati
۳۰ خرداد ۸۹ @ ۹:۰۹ ب.ظ
سلام آقای مهندس. خوشحالم که بالاخره بعد از مدت ها تا امیدی به وبلاگتون دسترسی پیدا کردم و اینکه هنوز هم منتقد هستید و می نویسید.
۳۰ خرداد ۸۹ @ ۱۰:۲۰ ب.ظ
روزی که کبوتر با کلاغها پرید
دختری عروسکش را فروخت و نان خرید
دانش رود خشکید
ریشه ی زرد درخت
در دل خاک ماسید
سرسبز او دگر
اسمان ابی من را ندید
روزی که کبوتر با کلاغها پرید
جای عشق خالی شد
جای پیشانی او
سر سجاده ی دنیا پوسید
قلک قلب شکست
همه ی دار وندار
حاصل عمر شد و از
کاسه ی صبر سرید
روزی که کبوتر با کلاغها پرید
دل دهقان از خدا باران خواست
تا بشوید شر این اقبال را
ان صدا را ابر شنید
ولی یک قطره ز دستش نچکید
خون . دل دهقان شد و
کشتزار به زاری ها رسید
خواب مرا در خواب دید
شب ز گرگها پر شد و
در لباس میش گرگی امد و
خواب را درید
تن من را تک قبای خاطره پوسیده بود
ریش ریش استینم
خانقاه مار شد و
دست در دعا
که به ناگه دامن از دستم کشید
روزی که کبوتر با کلاغها پرید
همه جا ارام بود
مثل ارامش طوفان مثل ارامش سیل مثل ارامش مرگ
این سکوت محض را
پروانه به پیله برد و دور خود تنید
روزی که کبوتر با کلاغها پرید
دوره عشق سر رسید
۳۱ خرداد ۸۹ @ ۱:۱۵ ق.ظ
اگر خفه ام کنند …
سازش نخواهم کرد
و حقیقت را قربانی مصلحت نمیکنم
و اما آن قوم اگر موفق شوند
مرا بردار کشند…
ویا همچون عین القضات شمع مرا اجین کنند…
و یا مانند ژور دانو در آتشم بسوزانند…
حسرت شنیدن یک آخ را هم بر دلشان خواهم گذاشت…
*******
*******
مردم اغلب بی انصاف ٬بی منطق و خود محورند٬ولی آنان را ببخش .
::اگر مهربان باشی تو را به داشتن انگیزه های پنهان متهم می کنند ٬ولی مهربان باش::
اگر موفق باشی دوستان دروغین ودشمنان حقیقی خواهی یافت٬ولی موفق باش.
اگر شریف ودرستکار باشی فریبت می دهند ٬ولی شریف و درستکار باش .
آنچه را در طول سالیان سال بنا نهاده ای شاید یک شبه ویران کنند ٬ولی سازنده باش .
اگر به شادمانی و آرامش دست یابی حسادت می کنند ٬ولی شادمان باش .
نیکی های درونت را فراموش می کنند ٬ولی نیکوکار باش .
بهترین های خود را به دنیا ببخش حتی اگر هیچ گاه کافی نباشد.
::ودر نهایت می بینی هر آنچه هست همواره میان تو و خداوند است ؛نه میان تو و مردم::
**معلم آزادی ؛شهید دکتر شریعتی
۳۱ خرداد ۸۹ @ ۱:۲۱ ق.ظ
“”چه کس داند ؟ که در این تلاطم دریای عشق ، موج غم بر سرت هوار شده و تو با قلبی لبریز از شوقِ رویش و غمی فرو خفته و فریادی بی صدا و مبحوس در سینه ات ، پی مسیر می گردی ؟ پی مسیری روشن و فکری سبز ، اندیشه ای سالم ، پیِ کمالِ نفس ، و یک چیکه ایثار !
چه کس داند ، به جست وجوی عشقی جاویدان و لحظه ای بی دریغ ، میان این آوار فرصت های پر فریب ، پر و بال میزنی !
کیست که با صداقت کلامش بال های پر از تردیدت را از میان شاخه های مزاحم بیرون بکشد ؟ بال هایی که هنوز چشم به پرواز دارند …
چه کس می تواند ازین اوهام تلخم رهایی بخشد؟ “”
*****
*****
I climb to the top of the world I’m full of feather
I see path in the dark, I’m full of lantern
I’m full of light and sand
I’m full of road,bridge,river,wave
****
The most important thing is to achieve an eye that is Wet
With the incident of love
*S,sepehri
۳۱ خرداد ۸۹ @ ۷:۰۹ ب.ظ
سلام آقای زمان
مطالب بسیار مفیدی در وبلاگ شما هست
من حتی آرشیوتون رو هم خوندم
موفق باشید
۳۱ خرداد ۸۹ @ ۷:۲۸ ب.ظ
امید ۲۰ عزیز سلام
ممنونم از لطف شما . موفق باشید .
۳۱ خرداد ۸۹ @ ۹:۰۶ ب.ظ
سلام زمان عزیز
خیلی دوستتون دارم….
امید تو هم میای اینجا؟؟؟؟
زمان جان منو امید رفقای قدیمی هستیم که حالا اینجا نظرشو دیدم….
۳۱ خرداد ۸۹ @ ۹:۵۵ ب.ظ
بارانی عزیز سلام
ممنون از محبت شما .امیدوارم رفاقتتون پایدار بمونه .
۱ تیر ۸۹ @ ۱۱:۴۱ ق.ظ
سلام استاد عزیز
مطلبی من باب دکتر شریعتی نوشته ام که خوشحال میشوم نظرتان را درباره آن بدانم.
خدا قوت
۲ تیر ۸۹ @ ۳:۰۶ ب.ظ
سلام
من محمد امین هستم
اشنایی من با شما بر می گرده به دوران دبستان
الان۱۹سالمه و دانشجوی مهندسی معدن هستم
دوران دبستان با پسر شما کلاس شنا می رفتیم استخر معلم تو خیابون کرمان و البته با سرویس با هم بر می گشتیم
البته یه بار از نزدیک خودتونم دیدم
همون شبی که تو سالن شهید اوینی منطقه ۸ با پیانو زنده اجرا کردین
البته بعدها شمارو بیشتر شناختم و کارکاتونو دنبال کردم
می خواستم از شما تشکر کنم به دلیل اینکه کودکی من با صدا وشعر های زیبایی که اجرا کردین اجین شده
۳ تیر ۸۹ @ ۲:۱۳ ب.ظ
سلام استاد من از سال ۷۶ با صدای شماآشنا شدم وتمام کاستهاتونو دارم واقعا شما عقاید و افکار خودتونو توی ترانه هایی که می خونید بیان می کنید از این بابت شما یکی از خواننده گان برجسته کشور هستید این سایت شما واقعا جایی که میشه گوشه ای از حقایق جامعه رو بازگو کرد این مطلبی رو که من اینجا نوشتم ربطی به موضوع این پست نداره من از این بابت از شما معذرت می خو ام اما به هر حال گفتن حقیقت شاید باعث بشه ما به خودمون بیایم وبدونیم اطرافمون چه خبر دیروز صبح زود بود که گوشیم بعد از تقریبا ۳ هفته صداش در اومد اما کاش باز صداش در نمی اومد دوستم بود که خبر فوت پدر یکی از دوستان مشترکمون یعنی کاظم رو داد گفت پدر کاظم صبح بعد از اینکه نمازشو خونده خوابیده ودیگه بیدار نشده کاظم پسر خیلی با معرفتیه اما همیشه یه غمی تو چهرش دیده می شد من هم هیچ وقت ازش دلیلشو نپرسیده بودم تا اینکه روز مرگ پدرش علتشو فهمیدم دوستم گفت اگه می خوای بریم تشیع جنازه بیا بریم گفتم من آدرس خونشون بلد نیستم دوستم گفت بیا با هم بریم جمع شدم با دوستم خودمونو به خونشون رسوندیم وقتی وارد خونشون شدیم یه دفعه بغض گلومو گرفت کاظم یه گوشه حیاط نشسته بود وفقط به یه نقطه خیره شده بود از وضعیت خونهشون معلوم بود از نظر مالی وضعیت چندان خوبی ندارن مسئله ایی که تا اون روز من متوجه نشده بودم آخه کاظم همیشه با عزت نفس رفتار می کرد و طوری نبود که بشه حدس زد اونا از نظر مالی مشکل دارن خیلی دلم می خواست بدونم پدر کاظم چرا فوت کرده از خونشون زدم بیرون جلو در ایستادم چند تا از اقوامشون با هم صحبت می کردن از حرفاشون فهمیدم که پدر کاظم به دلیل مشکلات مالی دچار ایست قلبی شده اونا می گفتن علی (پدر کاظم)با وجود مشکلات مالی تو عمرش دستشو پیش هیچ کس دراز نکرد هیچ چیز برای یه مرد سخت تر از این نیست که پیش زن وبچه اش شرمنده باشه ونتونه زندگیشو بچرخونه یه لحظه از این دنیا متنفر شدم یکی توی این دنیا باید تو پونک جوردن زندگی کنه وبچه ش به پرادو کمتر راضی نشه وسفر کوچیک تفریحیش دوبی باشه وهیچ غصه ایی نداشته باشه جز این که بچه شو ت وکدم کلاس تابستونی بنویسه ویکی هم مثل پدر کاظم باید به خاطر در آوردن یه لقمه نون این طوری از دنیا بره امثال پدر کاظم توی این مملکت زیادن یا علی.
۴ تیر ۸۹ @ ۸:۵۰ ق.ظ
سلام استاد
اگر صلاح نمیدونید میتونید این پست من را تایید نکنید
دیشب با یکی از دوستانم جای شما خالی رفته بودیم آرامگاه حافظ.این دوست عزیز ما که اسمش هم هست محسن رحیمی به کل بی خیال دنیاست.یعنی کلا سرش به زندگی خودشه.مطلقا اهل سیاست و هنر هم نیست.خوب خیلی هم طبیعیه که نام حسین زمان هم اصلا به گوشش نخورده باشه.اما جالب اینجا بود که دیشب در حالی که داشت عکسهای توی گوشی من را نگاه میکرد تا به عکس شما رسید پرسید :حسین ستار تو گوشی تو چکار میکنه.گفتم حسین ستار؟؟؟؟؟؟؟؟
گفت آره حسین زمان معروف به حسین ستار در دوران خدمت توی سپاه تهران از فرماندهان واحد مخابرات بود که بعد از مدتی خودش استعفا داد و از سپاه رفت.گفتم چرا رفت؟گفت تو که عکسش توی گوشیته بهتر باید بدونی.گفتم نه بابا من فقط چون صداش رو دوست دارم عکس و آهنگاشو تو گوشیم نگه میدارم.گفت مشکلات سیاسی داشت و الان هم توی زندانه.گفتم آره روحش توی زندانه اما جسمش آزاده.خلاصه خیلی در رابطه با شما صحبت کردیم.از جمله اینکه میگفت خیلی از فرماندهان با رفتن ایشون مخالف بودند چونکه مهندس زمان واقعا یک مغز متفکر در امور مخابرات بود.استاد در اون لحظات که این حرفها رو میشنیدم به خودم افتخار میکردم که توفیق ارتباط هر چند از طریق فضای مجازی رو با چنین بزرگی دارم.امیدوارم همیشه سالم ، سبز و سربلند باشید.
استاد واقعا شما مایه افتخار هستید و باید قدر شما را خیلی بیشتر از اینها دانست.
۵ تیر ۸۹ @ ۶:۳۹ ب.ظ
درود بر همگن سبز…
زمان جان خواستم یه عرض ارادتی بکنم و بگم که ما هم آخر وردپرسی شدیم…یه سری به وب ما هم بزنید….
۵ تیر ۸۹ @ ۸:۳۰ ب.ظ
کلاغ ها،هرگز نمی میرند.
به کوری چشم کلاغ ها،عقاب ها هرگز نمی میرند.
۸ تیر ۸۹ @ ۴:۵۶ ب.ظ
سلام اقای زمان
پست جدید نمیزارید
با توجه به اینکه ایام امتحانات هست میخواستم بدونم شما جز اساتیدی هستید که از جزوه امتحان میگیرید یا رفرنس به دانشجو معرفی میکنید
ایا دروسی مانند محاسبات عددی و ریاضی مهندسی را تدریس میکنید
خوب نمره میدهید؟
موفق باشید.
۹ تیر ۸۹ @ ۹:۲۹ ب.ظ
آقای زمان استاد باحالیه…مشورت آزاد امتحانات…
مخلصیم زمان جان
۱۱ تیر ۸۹ @ ۱۲:۴۷ ق.ظ
سلام
آقای زمان شما استاد دانشگاه هستید .. و کسی که با توجه به مدارک تحصیلی به احتمال زیاد ریاضی رو درست درک کرده. بهتون تبریک میگم؛ آخه شما “بهشت رو میتونید از نظر کیفی و کمی درک کنید” ولی من که از ریاضی دل خوشی ندارم و میانه ام باهاش خوب نیست و درست درکش نکردم بهشت را نخواهم دید هر چه قدر هم کار نیک انجام بدم و …جملات یار صدیق رو دارید؟؟! چه قدر پرعمقه (!!) همون کسی که یه بار مدیریت حضرت نوح رو برد زیر سوال!
اینا ربطی به پست شما نداره فقط خواستم بگم شخصیت هایی رو که من باورشون دارم و اتفاقا آدرس سایتشون لینک به سایت شما هست برای تخریب چهره ی آنها واعتقاداتشون و ترور شخصیتشون روزنامه ها و مجله های قدیمی و نخ نما رو آوردن در تلویزیون و نمایش دادند اونوقت کسانی در کشور همینطور افاضات میکنند و کسی هم صداش در نمیاد !! نمیدونستم که برای درک بهشت و معنویات باید ریاضی خوند !!
با این حساب اون بنده خداهایی که بی سواد بودند و از دنیا رفتتند و یا ریاضی رو درک نکردند الان در…….
تاسف باره!!!همه چی رو به سقوطه ؛
خدا خودش میبینه که ما اینجا از دست این کلاغ های با پرو بال سیاه و کبوترها ی با قلب سیاه چه عذابی میکشیم!!
دلم خیلی گرفته از اینهمه بی عدالتی..
«ما اگر ز خاطر خدا نرفته ایم؟
پس چرا به دادمان نمی رسد؟
ما صدای گریه مان به آسمان رسید
از خدا چرا صدا نمیرسد؟»
۱۱ تیر ۸۹ @ ۱:۵۹ ق.ظ
سلام
آقای زمان مطالب و فضای سایت خسته کننده وکسل کننده شده . بهتر است تغییری در روند کار سایت ایجاد کنید.
خسته شدیم که مدام پست های انتقادی اغرار آمیز قرارمی دهید
۱۱ تیر ۸۹ @ ۱۲:۳۲ ب.ظ
amin عزیز سلام
این وبلاگ را برای تفریح و سرخوشی دیگران ایجاد نکرده ام . این وبلاگ برای این ایجاد شده تا واقعیت های جامعه را به تصویر بکشد و در فضای سرشار از دروغ و تزویر رسانه ای حاکم در کشور کمکی ولو اندک کرده باشد در جهت روشنگری و توجه دادن اذهان به وقایع موجود . اگر موضوعات کسل کننده است به دلیل آن است که متاسفانه وقایع تلخ و ناگوار است .وقتی هر روز خبر زندانی شدن اهل اندیشه ، تجاوز در زندان ها ، فقر و فساد ناشی از فشار اقتصادی به گوش می رسد وقتی هر روز شاهد مچاله شدن ارزش های انسانی هستیم چه باید گفت ؟ انتظار دارید بجای انتقاد که حد اقل عکس العمل است برای این بی عدالتی ها ترانه شادی سر دهم ؟
۱۱ تیر ۸۹ @ ۱۲:۵۴ ب.ظ
سلام اقای زمان
من هم با اقا امین موافقم.البته که خسته کننده شده مطالب ولی اغراق امیز نیست.در ضمن حزنی که در صدای شما وجود داره با ترانه شاد خواندن ان هم ترانه های ریتمیک و شش و هشت در تضاد هست.در ضمن عقاید و افکار اجتماعی یا سیاسی را میتوان در قالب یک البوم یا حتی یک تک اهنگ منتشر کرد.کاری که شما در البوم قصه شب انجام دادید.هنر وسیله مناسبی برای بیان انتقاد و محکوم کردن فضای زشت امنیتی اطلاعتی حاکم بر جامعه است.برای من حسین زمان اول یک هنرمند است البته یک هنرمند کم کار یا بهتره اینطور بگم هنرمند گزیده کار بعد یک فعال اجتماعی.
موفق باشید.
۱۱ تیر ۸۹ @ ۵:۴۶ ب.ظ
مهرداد عزیز سلام
فکر میکنم باندازه کافی در پاسخ به آقای امین توضیح دادم . ضمنا فراموش نکنید من فعلا نمیتوانم حرف هایم را در قالب کارهای هنری بیان کنم و به همین دلیل کم کارم و تصورم این است که دلیل آن را حد اقل شما دوستان میدانید . فراموش نکنیم فعال اجتماعی بودن لازمه هنرمند بودن است و این دو از هم جدا نمیتوانند باشند .
۱۱ تیر ۸۹ @ ۹:۵۸ ب.ظ
سلام آقای زمان
من همیشه به وبلاگ شما سر می زنم و منتظر پست های جدیدتون هستم. به نظر من نه تنها نوشته هاتون خسته کننده و … نیست بلکه شخصاً از نوشته های شما بسیار استفاده کرده ام و امیدوارم این روند را پربارتر از قبل ادامه بدهید.
۱۱ تیر ۸۹ @ ۱۰:۲۸ ب.ظ
مهدی عزیز سلام
ممنون از توجه شما . موفق باشید .
۱۳ تیر ۸۹ @ ۱۰:۵۴ ق.ظ
جناب آقای مهندس زمان
با عرض سلام و احترام ، بنده به عنوان شخصی که خانواده اینجانب هم زخم خورده حوادث اخیر بوده (زندانی با پرونده سیاسی) خیلی دوست داشتم به نحوی عقیدم رو که عقیده خیلیهای دیگه هم هست رو به طرفدارای اصلاحات بگم. من با وبلاگ شما به تازگی آشنا شدم.
آقای مهندس زمان ، همونقدر که قلم شما سردی و تاریکی جو حاکم رو میگه ما هم خودمون داریم اونو حس میکنیم . بلکه بارها بیشتر … نوشتن اون فقط حال مارو بیشتر میگیره …
نسل ما خسته شده دیگه … آیا تا به حال از این زاویه به قضیه نگاه کردین ؟ فکر نمی کنین جوان ها به علت احساساتی بودنشون وسیله خوبی برای پیاده سازی اهداف تئوریسین ها قرار میگیرن
“جنگ بین دو گروه صورت می گیره یک گروه که همدیگرو میشناسن و زنده میمونن (سردمداران) ویک عده که همدیگرو نمیشناسن وکشته میشن(سربازان بدبخت)”
۱۳ تیر ۸۹ @ ۱۲:۴۷ ب.ظ
havij عزیز سلام
دوست عزیز ممنون از اظهار نظر شما و بنده هم ضمن احترامی که برای نظر شما قائلم ذکر مواردی را برای مخاطبین خودم ضروری میدانم .
اولا با مغلطه ای که در جامعه داخل ایران و نیز خارج از ایران بوجود آمده ترجیح میدهم دسته بندی اصلاح طلب و اصول گرا و از این قبیل را بکار نبرم و بنابراین خود را نیز در هیچکدام از دسته بندی ها قرار نمیدهم و نمیپذیرم . این را توضیح دادم چون شما تلویحا من را در گروه اصلاح طلبان قرار داده اید .
اما دوست گرامی معادله ای که بیان نموده اید جامع نیست و همه مبارزات را شامل نمیشود . تا وقتی ظلم هست مبارزه بر علیه ظلم نیز وجود دارد که اگر نباشد یعنی پذیرفتن ضعف و زبونی نوع بشر بعنوان یک خصوصیت ذاتی . شما نمیتوانید همه گروه های درگیر را به سردمداران و سربازان بد بخت تقسیم کنید . در طول تاریخ مبارزات مردمی بسیاری وجود داشته که ریشه در حق طلبی و رشادت های مردمی داشته است . اینطور نیست که همواره دو گروه قدرتمند برای منافع فردی و شخصی به نبرد می پردازند و عده ای هم از همه جا بی خبر و به تعبیر شما بد بخت آلت دست ایشان قرار میگیرند . با این ذهنیت همه مظلومان تاریخ بایستی مهر عبودیت و بنده گی را بر خود بعنوان یک اصل بپذیرند و دم نزنند . اینکه مبارزه چیست و چگونه باید مبارزه کرد و برای چه باید مبارزه کرد بر میگردد به شعور و آگاهی اجتماعی مردم یک جامعه . هر قدر نا آگاه تر ، بد بخت تر و مفلوک تر .
این چه استدلالی است که چون معادله ظالم و مظلوم از قبل تعریف شده است پس باید ساکت ماند و به گوشه ای نشست . چه کسی گفته چون جوانان ما احساساتی هستند از شعور و بینش سیاسی و اجتماعی و از درک مسائل و مشکلات حاکم بر جامعه تهی اند و بنابراین بر احساس تکیه میکنند و ضربه میخورند . اکثریت جوانان ما در عین حال که سرشار احساسند به بلوغ فکری و عقلی رسیده اند و خوب را از بد تمیز میدهند . اگر هم جمعی از ایشان از آگاهی لازم برخوردار نیستند باید آگاهشان کرد . وظیفه تک تک ما این آگاهی بخشی است . کدام انسان مسئول است که از شنیدن واقعیت های جامعه خسته شده باشد ؟ شاید واقعیت ها درد آور باشد که هست ولی هست و باید که آنها را فهمید و درک کرد و باید که راه درست مبارزه با ظلم را شناخت . شما که میگویید این زخم را چشیده اید برای اینکه دوباره نچشید چه تدبیری اندیشیده اید ؟ سکوت و در کناری نشستن و شاهد زخم خوردن دیگران بودن ؟ آیا این است راه و رسم درست و جوانمردانه ؟ آری از زندان و حبس و جنایت و تجاوز گفتن تلخ است و دردآور ولی متاسفانه وجود دارند و باید برای رهایی مردم از آنها تلاش کرد . باید گفت و گفت و خواب را بر ظالمان آشفته ساخت و جز این کردن خیانت است .
۱۳ تیر ۸۹ @ ۴:۵۵ ب.ظ
ضمن سلام و عرض ارادت خدمت زمان عزیز
havij جان
بار ها گفته ام بار دگر نیز میگویم… مشکل تمامی جنبش و حق طلبی خواهی هایی که در کشور هایی امثال ایران عزیز رخ میدهد، عدم اگاهی و تا حدودی کور بودن حق خواهی هاست…
همان بحث شور و شعور…
ما همواره به شور آمدیم وتصمیمی را گرفتیم، اما با اندکی گذر زمان، آتش شور خوابید و چون شعور در میان نبود، انگیزه کامل برای طی طریق نبود زیرا در بیشتر موارد، این مسیرها مسیرهایی فرسایشی میباشد و زمان بر.
اینجا قسمت نظرات هست وگرنه در این باب بیشتر سخن میگفتم.
ببخشید زمان جان که من خود را نخود این آش کردم!!! مخلصیم
بارانی باشید همگنان نیک….
۱۵ تیر ۸۹ @ ۸:۱۲ ق.ظ
استاد عزیز سلام
امیدوارم در این راه سختی که البته راه انبیاست قدم برداشته اید موفق سلامت و ایمن باشید.
استاد عزیز می دانم که می دانید برای دیگران می گویم جوان ایرانی اگر هزار درد داشته باشد ولی پر از شعور است و هر اعتقادی غیر از این با کمال پوزش از همگان عین بی شعوری است.
خوب را از بد می داند گرچه خسته است و هنوز بارقه هایی از امید در دلش روشن
شما معلم هستید و صدای این نسل ، بارقه ها را به ماه برسانید.
در پایان می خواستم بگویم در قسمتی دیدم تشبیه حضرتعالی را به آقای ستار، با تمام احترامی که برای ایشان قائلم قیاس از نوع مع الفارق بود و باطل
سلامتی جان و اندیشه برای همگان
۱۵ تیر ۸۹ @ ۹:۱۳ ق.ظ
وحید عزیز سلام
متشکر از لطف و توجه شما . موفق باشید .