مظلومیت سرخ

VN:F [1.7.8_1020]
16 رای

images

images-1images-2

 

 

بر صفیر اولین تازیانه ای که فرا رفت و فرو آمد و بر پوست لختمان خطی از خون کشید، کدامین گوش گواهی داد؟ بر آذرخش اولین شمشیری که فرا رفت و فرو آمد و فریاد سرخ رگانمان را به آسمان افشاند کدامین چشم گواهی داد؟ بر رویش اولین دیوارهای زندان و پیوستن اولین دانه های زنجیر و ثقل سهمگین اولین غل و یوغ، و بر ظلمت غلیظ سیاهچال، خانه قرنهامان، کدامین دل گواهی داد؟ بر اولین شب گرسنگی مان که گرسنگی تا تاقمان می برد، کدامین انسان گواهی داد؟ و کدامین تشنگی شناخته گواه اولین قطره مرگی بود که در دهان آبخوانمان چکاندند و پس از آن کدامین گوش هجوم تازیانه ها را شنید و کدامین چشم برق شمشیرها را دید؟ و کدامین دل در ظلمت زندان هامان گرفت و چه کسی بر گرسنگی و تشنگی همیشه مان گواهی داد؟ هیچکس و هیچکس. نه هیچ گوشی و چشمی و نه هیچ قلبی. که ما همه یک تن بودیم که تازیانه می خوردیم. در برق شمشیرها می شکافتیم و در ظلمت خیس زندان ها می­پوسیدیم. و جز ما که بود که طعم تازیانه را چشیده باشد و درد شمشیر را کشیده باشد و ظلمت زندان مان را لمس کرده باشد و در گرسنگی و تشنگی مان مچاله شده باشد؟ و در کدام دادگاه متهمی می تواند به نفع خود شهادت دهد؟

این بود که بی هیچ دلیل و مدرکی، و بی هیچ شاهدی، و حتی بی هیچ دادگاهی، محکوم بودیم. و بی یافتن مدافعی تازیانه می خوردیم؛ شکنجه می شدیم و در فواره خونمان وضو می گرفتیم و بر سجاده مظلومیت سرخمان سر می نهادیم و شهیدی را آه می کشیدیم. آه!

در دادگاهی به وسعت زمین و عمق خاک و بلندی آسمان، نگاه شهید خوانمان در افق آینده می دوید که در دوسومان صف بلند قربانیان بود. و فرا پشتمان جلادان برادر، برادرانی جلاد، قابیلان.  ( استاد پرویز خرسند )

مظلومیت سرخ۳٫۸۵۱۶

۵۰ نظر

  1. فرید گفته:
    ۱۳ تیر ۸۹ @ ۱:۲۴ ب.ظ

    چنان است امروز
    که مرگ شرمزده
    از مرگ آوران به خیابان ها مى گریزد
    و همهمه یى که نیمه شبان مخفیانه در آفاق مى پیچد
    پایکوبى مردگان است
    که ورودِ تابناک تو را دیده اند .
    و تو اکنون بر درگاه ایستاده یى
    و به خشنودى در چهره ى حلاج مى نگرى
    که به روى تو لبخند مى زند .
    تو جاودانه شدى
    و جاودانگى
    تاوان مرگ به حیات است
    که به نام او
    شما را
    از کف زندگى دزدیدند .

    از استاد محمد شمس لنگرودی برای شهیدان مظلوم وطن…
    با سپاس از نوشته ی ارزشمندتان جناب زمان

    UN:F [1.7.8_1020]
    0
  2. مهرداد جمال الدینی گفته:
    ۱۳ تیر ۸۹ @ ۳:۳۱ ب.ظ

    سلام اقای زمان
    جای عکس رامین پوراندرجانی خالیه.ایشون پزشک کهریزک بودن
    موفق باشید.

    UN:F [1.7.8_1020]
    +1
  3. بارانی گفته:
    ۱۳ تیر ۸۹ @ ۴:۵۷ ب.ظ

    سلام زمان جان!!!
    دل قوی دارید….

    UN:F [1.7.8_1020]
    0
  4. یلدا گفته:
    ۱۳ تیر ۸۹ @ ۵:۱۰ ب.ظ

    در مملکتی که فقط دولت حق حرف زدن دارد هیچ حرفی را باور نکنید.(دکتر علی شریعتی)………..

    UN:F [1.7.8_1020]
    +3
  5. ali51 گفته:
    ۱۳ تیر ۸۹ @ ۱۰:۱۷ ب.ظ

    همه ی زخم ها

    شفا می یابند.

    همه ی آرزوها

    برآورده می شوند.

    همه ی رویاها

    به راه خواهند آمد.

    و من از آن آمده ی آسمانی پرسیدم :

    تا کی تحمل این همه ؟!

    و او با زبان بی زبانی شگفت سخن گفت.

    کی بود و کجا بود

    بی سمت ، بی سایه ، بی نبود

    نبود بود و نه بود

    نیستی نبود

    هستی ، هوا ، کی ، کجا !

    نه پایین و بالایی نه ،

    نه دوش و نه فردایی نه ، حالایی نه !

    نه آب و نه خاک ، نه ذهن و نه زاد ،

    نه آتش ، نه باد

    کی بود و کجا بود

    بی مرگ ، بی زندگی ، بی با

    نه بَر ، نه بو ، نه سو

    شب نبود و روز نبود و هنوز نبود

    در آغاز ، آغاز آمد

    آمده ی آغاز بود ،

    و رازها به راه … !

    تاریکیِ تمام

    تمامِ هر چه تمام ،

    بی سمت ، بی سایه ، بی نبود

    اشاره نبود

    که بعد روشنایی از وَهم آفرینش آمد !

    و آب ، و آسمان ، و بوی بخارِ هوا

    عشق آغاز شد

    و بادها وزیدن گرفت.

    آمده ی عزیزِ من آمده بود ،

    بی سمت ، بی سایه ، بی نبود ،

    گفت :

    زودا … !

    و رفت ، و ما دیدیم ، و ما علائمی عجیب

    در آسمانِ آبی اسفند و ستاره دیدیم ؛

    که همه ی زخم ها شفا می یابند

    همه ی آرزوها برآورده می شوند

    و همه ی رویاها

    که به راه … !

    «سید علی صالحی»

    UN:F [1.7.8_1020]
    0
  6. رحمان گفته:
    ۱۴ تیر ۸۹ @ ۳:۱۵ ب.ظ

    خدایا ما را به راه راست هدایت فرما نیاور روزی را که بر ضد اعتقاداتمان بجنگیم

    UN:F [1.7.8_1020]
    -6
  7. مهرداد جمال الدینی گفته:
    ۱۴ تیر ۸۹ @ ۸:۴۳ ب.ظ

    اقای رحمان
    جنگ بیست ساله تموم شده از خوا بیدارشو
    شاید واسه شما برادر وخواهر کشی جنگ باشه
    از آه مادران داغدیده بترس که یه روزی دامنت رو خواهد گرفت
    اون دنیا ندا وسهراب و کیانوش و اشکان سر پل صراط یقه تو میگیرن
    یادت نره رفقات با جوونای مردم تو زندان چه کارها کردن
    اعتقادات شما تجاوز قتل وشکنجه و پرونده سازی هست
    دین رو هم ابزاری کردین برای ادامه حیات خودتون
    آخرت خودت رو مثل اربابانت مفت نفروش

    UN:F [1.7.8_1020]
    +4
  8. وحید گفته:
    ۱۵ تیر ۸۹ @ ۷:۵۲ ق.ظ

    کاش باران ببارد
    کاش هوا پر می شد از ابر سیاه
    کاش اصلا این روزها نبود
    کاش می شد هنوزم اندکی اندیشه کرد
    کاش می شد آینه ها را شکست
    تا تماشای یاران در هر تکه اش
    امروزم با کاش هایم باز گذشت
    تا رسد فردا و فردا روز آخر
    روز بارانی روز دیدار روز من

    UN:F [1.7.8_1020]
    0
  9. علیرضا گفته:
    ۱۵ تیر ۸۹ @ ۸:۰۳ ق.ظ

    سلام حسین جان
    تو رو خدا به فکر ما هم باش .یه ذره کمتر مطالب سیاسی بزار.با صراحت لهجه ای که داری میترسم اخر کار دست خودت بدی.اگه این دفعه بازداشت بشی من چه حاکی تو سرم کنم.دفعه قبل خیلی زود ازاد شدی.بچه های سپاه کارت رو ردیف کردن یا دخالتی نشد.خیلی برام عجیب بود.
    همیشه سبز باشی

    UN:F [1.7.8_1020]
    +1
  10. hossein zaman گفته:
    ۱۵ تیر ۸۹ @ ۹:۱۲ ق.ظ

    علیرضا عزیز سلام

    ممنون از ابراز نگرانی شما . خیر دخالت کسی باعث زودتر آزاد شدن من نشد . در وهله اول حمایت دانشجویان دانشگاه شریف در کیش بود و دیگر اینکه سند و مدرکی برای نگه داشتن من نداشتند و خوب شاید اگر در تهران بازداشت شده بودم کمی فرق میکرد .

    UA:F [1.7.8_1020]
    0
  11. محسن گفته:
    ۱۵ تیر ۸۹ @ ۱۲:۲۳ ب.ظ

    سلام اقای زمان. خوب هستید؟ بازم یه انتقاد داشتم. اینکه همه مطالبتون از موضع ضعف و یک عملکرد منفعلانه سرچشمه می گیره، خسته کننده نیس؟ همش بنویسیم و بخونیم کشتن،‌غارت کردن و … ؟؛‌ نیاز به یک ایده و فکر جدید برای تغییر هست.؛‌

    UN:F [1.7.8_1020]
    -1
  12. hossein zaman گفته:
    ۱۵ تیر ۸۹ @ ۱۲:۵۹ ب.ظ

    محسن عزیز سلام

    من در موضع یک منجی و رهبر فکری نیستم . من صرفا بر اساس احساس مسئولیت به دنبال طرح مسائلی هستم که فکر میکنم حد اقل در مقابل فریب و نیرنگ جماعت حیله گر میتواند تا حدودی روشنگری کند . همین و بس در این وبلاگ با توجه به محدودیت های موجود بیش از این کاری از من نمی آید .دوست عزیز شما بگویید از چه بنویسم که هم روشنگرانه باشه و هم خسته کننده نباشه و صیقل روح ؟ ایده و فکر را باید همه بدهند و همه مشارکت داشته باشند من متکلم وحده نیستم . این فضا را قرار داده ام برای اینکه هر متفکری و اندیشمند دلسوزی اگر میتواند کمکی نماید . مثلا در سالگرد خونهای به زمین ریخته شهدای جنبش سبز باید چه یاد آوری میکردم ؟ بیان این مظلومیت نشان دادن موضع ضعف است یا یادآوری ظلم ظالم و تلنگری به همه گی مان تا خوابمان نبرد و فراموش نکنیم ؟ تا به فکر چاره باشیم و هدف را فراموش نکنیم ؟ شما بگویید چگونه باید گفت . من همین اندازه میفهمم .شما کمک کنید و فکرتان را به مشارکت بگذارید . موفق باشید .

    UA:F [1.7.8_1020]
    +1
  13. منصوره گفته:
    ۱۵ تیر ۸۹ @ ۴:۰۸ ب.ظ

    بگو نسل ما کجا رفت؟
    نسلی که اومد بباره
    نسلی که از آیینه رد شد، بی صدا به یک اشاره!
    نسلی که می خواست زمینُ توی آسمون بکاره!
    حتی آسمونش امروز توی قابی از حصاره!
    اون که قامت بلندش، سپر این سرزمین بود
    روی خاک سرد غربت، پیِ یک قطعه دیاره
    خیلی ها پیاده رفتن، خیلی ها شدن سواره
    یکی دیگه جون به شب باخت، یکی دیگه شد ستاره..
    (روزبه بمانی)

    UN:F [1.7.8_1020]
    +1
  14. بارانی گفته:
    ۱۵ تیر ۸۹ @ ۷:۵۴ ب.ظ

    درود بر زمان عزیزم…
    یـا رب کـمکت را تو به این ملک فزون کن

    از مکـتـب نــیکان دو صد علامه برون کن

    باز هم میگویم که فرهنگ هوشیاری هنوز جا نیفتاده….
    بارانی باشید

    UN:F [1.7.8_1020]
    0
  15. محسن گفته:
    ۱۵ تیر ۸۹ @ ۱۱:۴۶ ب.ظ

    سلام اقای زمان. تشکر بابت پاسخ. حق با شماست. ایجاد این تغییر تنها بر عهده شما نیست. ولی هدفتان این باید باشد. بیان مظلومیت و ظلمی که بر ما رفته از موضع ضعف نیست. بلکه گوشه ای نشستن و فقط گلایه کردنه به صرف یاداوری وقایع گذشته، بدون اینکه هدفی را دنبال کند و یا حرکتی جدید را ایجاد کند، از موضع ضعف است. من قبلا هم به شما گفته بودم که معترضین وضع موجود مدتهاست در مقابل اتفاقات واکش مثبتی نشان نمی دهند.؛

    UN:F [1.7.8_1020]
    +1
  16. amin گفته:
    ۱۵ تیر ۸۹ @ ۱۱:۵۹ ب.ظ

    سلام
    آقای زمان همان طور که دوستان اشاره کردند . فضای سایت خسته کننده وکسل کننده شده است. فقط بحث های سیاسی “اغراق آمیز ” و دور از واقعیت .
    یک مقدار از خودتان و آثار تان بگویید که چرا با صدای خوبی که دارید در این سال ها به این مقدار افت کردید؟

    UN:F [1.7.8_1020]
    -1
  17. hossein zaman گفته:
    ۱۶ تیر ۸۹ @ ۱۲:۲۹ ق.ظ

    lمحسن عزیز سلام

    منظورتان از بیان مظلومیت از موضع ضعف یعنی چه ؟ اگر دقیق تر توضیح دهید ممنون میشوم . به نظر شما یک نفر مثل من نوعی چکار باید بکند که نکرده ؟ معترضین در صنوف مختلف هر کدام به مقتضای موقعیتشان تلاش کرده اند و البته در برخی صنوف تلاش کمتر بوده و در برخی بیشتر ولی اگر منصفانه نگاه کنیم می بینیم با وجود فشار و جو پلیسی حاکم هر آنچه در توان داشته اند بکار گرفته اند . باز هم تاکید میکنم بزرگترین و ارزشمند ترین کار در شرایط فعلی آگاه کردن مردم است نه اقدامات انفعالی پر هزینه . پاسخ گرفتن زمان می برد و باید صبوری کرد و در عین حال به تلاش عاقلانه و هوشمندانه ادامه داد .

    UA:F [1.7.8_1020]
    +2
  18. hossein zaman گفته:
    ۱۶ تیر ۸۹ @ ۱۲:۳۶ ق.ظ

    amin عزیز سلام

    به اندازه کافی از خودم و چرا فعالیتم کم شده گفته ام و شاید ده بار در این وبلاگ و در مصاحبه ها تکرار کرده ام و تقریبا همه کسانی که کارهای من را دنبال کرده اند به خوبی میدانند . همینطور در مورد فضای سایت هم در همین روزهای اخیر در پست های مختلف توضیح داده ام . این وبلاگ برای من و تبلیغ من و تعریف از من ایجاد نشده . این وبلاگ برای بحث و گفتگو پیرامون مسائل مختلف سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و هنری است که با توجه به شرایط موجود مباحث بیشتر رنگ بوی واقعیت های جامعه را دارد و دوست هم ندارم از این مسیر منحرف شوم . البته با عرض معذرت خدمت همه دوستانی که برایشان کسل کننده شده .

    UA:F [1.7.8_1020]
    +2
  19. علیرضا گفته:
    ۱۶ تیر ۸۹ @ ۶:۴۶ ب.ظ

    سلام حسین جان
    برای البوم جدیدت روی اهنگهای علیرضا افکاری حساب کن.معروف نیست اما کارهاش حرفه ایی وبه جنس صدات میخوره.خواهشا از کاکایی استفاده نکن عبدالجبار به روزمرگی در سرودن رسیده و حرف تازه برای گفتن نداره در ضمن به فکر ساختن کلیپ هم باش.دوس دارم بدونم هنوز هم روی محمدرضا چراغعلی حساب میکنی یا نه اون اهنگی که با امیرقدیانی کار کردی به کجا رسید اخرش ما برای کنسرت تو ارزو به دل میمونیم
    همیشه سبز باشی

    UN:F [1.7.8_1020]
    +2
  20. محسن گفته:
    ۱۷ تیر ۸۹ @ ۱۲:۴۳ ق.ظ

    سلام اقای زمان. بازهم تشکر. خدمت شما عرض کردم که بیان مظلومیت از موضع قدرت یا ضعف ندارد. بلکه گوشه ای نشستن و فقط گلایه کردن به صرف یاداوری وقایع گذشته، بدون اینکه هدفی را دنبال کند و یا حرکتی جدید را ایجاد کند، از موضع ضعف است. من قبلا هم به شما گفته بودم که معترضین وضع موجود مدتهاست در مقابل اتفاقات واکش مثبتی نشان نمی دهند. این بدین معناست جدا از یاداوری اتفاقات گذشته، باید از تجارب و نتایج انها استفاده نمود البته با همفکر دیگران؛ از اینکه با صبر و حوصله پاسخ می دهید سپاسگذارم…. حق تگهدارتان

    UN:F [1.7.8_1020]
    0
  21. شیوا گفته:
    ۱۷ تیر ۸۹ @ ۵:۵۶ ب.ظ

    سلام
    چرا با سیروان کار نمکنید اگه تو انتخاب اهنگساز کارهاتون تنوع داشته باشید خیلی خوب میشه به سئوال علیرضا جواب نمیدید من هم به کارهای چراغعلی خیلی انتقاد دارم احتمالا خیلی رفیق باز هستید که نمیتونید بهش نه بگید

    UN:F [1.7.8_1020]
    0
  22. mansoureh گفته:
    ۱۷ تیر ۸۹ @ ۶:۲۷ ب.ظ

    من فقط یه گریه بیشتر دارم و یه خنده کمتر
    اینه فرق من و تو اول وآخر
    سهم آسمون که دلتنگی و ابره
    چاره ی من و تو صبره
    چاره صبره
    واسه سهم نابرابر
    من فقط یه گریه بیشتر دارم ویه خنده کمتر
    واسه موندن
    بین چشمایی که بی حوصله قهرن
    انگاری کاسه ی زهرن
    من فقط یه گریه بیشتر
    من فقط یه خنده کمتر
    اما یک دل دارم از جنس کبوتر
    یه دل از جنس کبوتر
    بین دستایی که در حال قنوتن
    بین دلهایی که دنیای سکوتن
    سهممُ دادن به آسمون تنها
    سهممُ دادن به لاله های پرپر
    من فقط یه گریه بیشتر
    من فقط یه خنده کمتر

    ::عبدالجبار کاکایی::

    (روز مرگی های عبدالجبار !!)آقای زمان شما توی شعر های زیبای آقای کاکایی روز مرگی میبینید؟دوست دارم ترانه های وقتی تنها تو رو دارم؛لالایی؛و…….همینطور کاشکی رو به خصوص این قسمتش رو:
    کاشکی این دفعه آخرم باشه
    پامُ از قصه‌ها بیرون می‌ذارم
    آخه من دوست ندارم بهت بگم
    برای لمس تنت دوست دارم

    کاری به تغییر مصراع آخرش ندارم! هرچند که تمام معنی و روح شعر توی همون مصراع خلاصه شده و تجلی پیدا کرده و تغییرش ….مهم اینه که بعضی حرفهای دل رو یه شاعر چه قدر پر احساس بیان میکنه و همیشه هم حرفهاش تازه است!
    خیلی خدارو شکر میکنم شما برای من ونسل من نه تنها یک خواننده و هنرمند متعهد هستید که مصلحت رو رها کرده و حقیقت رو حفظ میکنه بلکه یک یار و یاور هم برای ما هستید که آرمان نسل من رو میدونه و درک میکنه. آقای زمان خوشحالم که شما هستید وحقایق جامعه رو منعکس میکنید و البته که دردناکه! و هدفها رو یاد آوری می کنید تا خوابمون نبره و فراموش نکنیم که راه رسیدن به آزادی پر پیچ و خمه…

    UN:F [1.7.8_1020]
    0
  23. علی51 گفته:
    ۱۸ تیر ۸۹ @ ۱۱:۲۵ ق.ظ

    سلام
    .
    اگه در همین پُست به نظرات توجه کنید در می یابید که بیست درصد کسانی که کامنت گذاشته اند،یا نسبت به نوع پُست های شما(سیاسی) اعتراض کرده اند و یا حرف از آلبوم موسیقی زده اند.
    .
    آقا جای این مطالب برای این نوجوانان برومند موسیقی و ترانه بذارید لذت ببرند.
    .
    همین الان اگه ابی و لیلا فروهر بیان ایران و حتی از دولت حمایت کامل هم بکنند و کنسرت بذارن توی سالن جای سوزن انداختن نخواهد بود،آقا این ملت فقط می خوان بخرامند و خوشی کنند شما چرا انقد خودتون رو به زحمت میندازین.
    .
    زمان اکران اخراجی ها ،گاهی که از جلوی سینماهای نمایش دهنده رد می شدم به دختر و پسرای جوانی که خندان توی صف ایستاده بودند می گفتم می دانید دهنمکی کیه؟می گفتم من به چشم خودم دیدم که چماق بدست بر سر و صورت ملت می زد و فحش های ناجور می داد،دیدم سینما قدس را آتش زد،مرغ آمین را آتش زد،زن باردار،سقط جنین کرد و … می گفتند آقا بی خیال ما می خوایم بخندیم چیکار داریم کی بوده!!!
    .
    ملت اینن،شما می خواین چیو تغییر بدین؟؟این مردم زمانه از یاد بر هستند،این نوجوانان برومند والدینی برومند تر دارند که اینگونه پرورششان داده اند!!
    .
    اینا فقط می خوان بخندند،حتی به هم دیگه هم می خندند،همگی در صدد تمسخر و تحقیر هم هستند تا کمی بیشتر بخندند.یقیناً من سیاه نمایی نمی کنم ،متاسفانه شرایط چنین هست و این یه واقعیته.
    .
    وقتی شرافت و غیرت و حمیت و آزادگی رنگ می بازه جز این هم انتظاری نمی رود.
    .
    آخه پسره خوب که می گی پُست سیاسی نذارید و آواز بخونید،وقتی دیگه تعصب و انسانیتی باقی نمونده(که بی دلیل در حضور شما هموطنتان را با رکیک ترین ناسزاها روی زمین بکشند و ببرند و شما دَم نزنید) دیگه مگه خنده و دل خوش،معنی داره؟؟
    .
    فقط دوست داری آقای زمان شعر زیر رو بخونه و تو به به و چه چه کنی و دست بزنی و با موبایلت فیلم بگیری و به دیگران نشون بدی و …. شب خوشی رو داشته باشی؟؟ اصلاً می دونی معنای این شعر چیه؟؟!
    .
    خالیه سفره زمین
    دست سخاوت تو کو
    زخمیه شونه های عشق
    مرهم رحمت تو کو
    سنگینه پلک لحظه ها
    نبض زمین نمی زنه
    قلب قناریای عشق
    بی تو یقین نمی زنه
    من از عبور جمعه ها
    از بوی تنهایی پرم
    زیر سفال سقف شب
    ثانیه ها رو می شمرم
    کجا تو موندگار شدی
    که روز ما سیاه شده
    دست دعای من دیگه
    از آسمون جدا شده
    یه شب میایی از سفر
    باغ پر برگ و بر می شه
    ستاره های شیشه ای
    می شکنه و سحر می شه
    مزرعه شرقیمونو
    هجومی از ملخ زده
    شعله خورشیدی بزن
    تو قلبایی که یخ زده
    اسب بهارو زین بکن
    تا باغچمون جون بگیره
    .
    .
    ارادت

    UN:F [1.7.8_1020]
    0
  24. hossein zaman گفته:
    ۱۸ تیر ۸۹ @ ۱۲:۵۷ ب.ظ

    علی عزیز سلام

    ممنون از نظرات شما . حتی اگر ۹۹ درصد کسانی که به وبلاگ من مراجعه میکنند از من بخواهند بجای پرداختن به مسائل روز جامعه و روشنگری و آگاهی بخشی دست بردارم و برای لذت ایشان حضور داشته باشم ترجیح میدهم فقط در خدمت همان یک درصدی باشم که بجای لذت بردن و کیف کردن به فکر مردم و مشکلاتشان هستند . ۹۹ درصد بقیه از وجود امثال ده نمکی به فیض خواهند رسید .موفق باشید.

    UA:F [1.7.8_1020]
    +2
  25. مهرداد جمال الدینی گفته:
    ۱۸ تیر ۸۹ @ ۳:۱۵ ب.ظ

    سلام اقای زمان
    دسستون درد نکنه یعنی ما انقدر کلاسمون پایینه که با ازاذل و اوباش و ورشکسته های عرصه سیاسی حال کنیم؟ آدم قحط بود
    موفق باشید.

    UN:F [1.7.8_1020]
    0
  26. hossein zaman گفته:
    ۱۸ تیر ۸۹ @ ۴:۴۱ ب.ظ

    مهرداد عزیز سلام

    حال بیشتر میفهمم که چقدر سخت است به اصول و باور ها پایبند بودن و چه طاقت فرساسات وقتی احساس کنی که تو را نمیفهمند . فکر نمیکنم جمله و واژه هایی که شما فرموده اید من در مورد دوستانم بکار برده باشم . مگر اینکه شما هم در چنین شرایطی بر این باور باشید که من بجای انجام وظیفه خطیر خود بایستی به مسائل حاشیه ای بپردازم . به هر حال این تفاوت من با دیگر هنرمندان است و تصورم این است دوستان من این خصوصیت من را میشناسند . موفق باشید .

    UA:F [1.7.8_1020]
    0
  27. بارانی گفته:
    ۱۸ تیر ۸۹ @ ۵:۳۱ ب.ظ

    درود بر همگن نیک…مخلصیم زمان جان…
    شما به مسائل روز نپردازی کی بپردازه پس؟؟
    حتما رسانه میلی؟؟؟
    حسین عزیز…کارت درسته…دقیقا باید همین طوری گام برداریم…
    فراموش نکنیم که ما این راه پر از فرسایش و سختیه…
    اتفاقا باید همه اینها رو به فال نیک بگیریم..درسته که فرسوده میشیم اما در عوض این بار با سطح آگاهی بیشتری عمل میکنیم و تک تک ما دارای نگاه زرف و عمیق تری خواهد بود…اگر دو روزه پیروز بشیم بدلیل عدم آگاهی کافی خیلی زود دوباره مغلوب خواهیم شد…
    خیلی مخلصیم
    بارانی باشید…

    UN:F [1.7.8_1020]
    0
  28. بارانی گفته:
    ۱۸ تیر ۸۹ @ ۵:۳۳ ب.ظ

    توی کامنت قبلی چند تا جا سوتی دادم و یا جمله بندی درستی نداشتم…. بذارید به حساب کم سوادی…نه کم توجهی…
    یا علی

    UN:F [1.7.8_1020]
    0
  29. اکبر گفته:
    ۱۸ تیر ۸۹ @ ۷:۱۳ ب.ظ

    درود عمو حسین عزیزم
    نمیدونم یادتون میاد یا نه
    اما درست شش سال پیش بود که حوالی این روزها براتون با چنین عنوانی کامنت گذاشتم.
    چند وقتی بود که براتون کامنت نمیذاشتم به خاطر اینکه ازتون دلخور بودم. واقعا هم دلخور بودم چون اینجا جایی شد که حرفهایی زده میشد که من دوسشون نداشتم. نمیگم سیاسی نباشید که اگه شما نقد و انتقاد نکنید پس باید بکنه.
    شما باز تا حدودی شناخته شده هستید و حتی اگه دستگیر هم بشید باز حتی خبرش میتواند یه روشنگری باشه اما برای من و امثال من چی؟ اگه یان روزها دست به عصا هستم و چیزی نمینویسم نه از ترس زندان و بازداشت و شکنجه که از این است من چقد میتونم روشنگری کنم که حتی اگه بازداشت شدم بتواند برای روشنگری مفید باشد اصلا کسی است که بداند من اکبر کی هستم و چرا دستگیر شدم؟ خب نه. اما این قضیه در مورد شما فرق میکنه شما شناخته شده هستید تا حدودی با رسم و مناسبات حکومتی آشنا هستید و خوب میتوانید بنویسید و در عین حال گزک دست کسی ندین.
    از شما دلخور بودم به دلیل اینکه خیلی از کامنتهای اینجا از شان و شخصیت شما به دور بودند که چرا تائیدشون کردین.
    میخوام در مورد موسیقی نظرم رو بگم اما نمیدونم این کامنت میشه چیزی گفت یا نه؟
    در مورد یکی از دوستان که از علیرضا افکاری گفته بود باید بگم که علیرضا افکاری کسی نیست جز بهروز صفاریان و من انتظار ندارم حسین زمان باز با بهروز صفاریان همکاری کند به دلیل اینکه کاملا دیدم که در همکاری با شما یه کار عادی ارائه داده بود.
    یا من خودم از کارهای چراغعلی دیگه خوشم نمیاد چون واقعا به تکرار رسیده است.امیدوارم که در مورد آقای کاکائی هم تجدید نظر کنید ایشان یه بار از عقایدشان توبه کردند و بار دیگه هم در طی سال گذشته چنین کرده اند.
    من نامه مجوز ترانه هامو که از دولت نهم گرفته بودم رو پاره کردم اما رفتار یه ساله آقای کاکائی و چراغعلی برخلاف ادعایشان در انتخابات سال گذشته بوده است.
    اگر قرار است کاری را انجام دهید که با عقایدتان جور باشد با کسانی کار کنید که مثل شما فکر میکنند.
    اگه ببینم زمان با کسانی کار میکنه که شب و روز تو این دستگاه هستند و قربون صدقه این حکومت جائر رو می روند ناخودآگاه احساس میکنم که حسین زمان هم یکی شده است مثل اینها و این وبلاگ و این حرفها هم دروغی بیش در نظرم نخواهد آمد.
    حسین زمان زمانی از کویر و قصه شب و آخرین مرد عروج خونده بود امیدوارم حسین زمان به همون حسین زمان قصه شب برگرده. من با تمام حسین زمانهای قرار عاشقی و قصه نگفته و شاپرک و مشق عشق غریبه شدم.
    من همان حسین زمانی را دوست دارم که برای عبدالله نوری در صبح امروز نوشت من حسین زمان اسفند ۷۸ رو میخوام که جلوی بیمارستان سینا برای سلامتی دکتر حجاریان دعای کمیل میخوند. راستی عمو حسین شما از اون حسین زمان خبر دارید؟
    راستی شما که زمانی راضی نمیشدید با هر کسی کار کنید چگونه شده است که با کسانی کار میکنید که شما را ذره ای قبول ندارند. مگه یادتون رفته فقط سر یه آهنگ که از قصه نگفته بیرون گذاشتید آهنگساز شما چه قشقرقی به پا کرد و پشت سرتون چه حرفهایی زد و چیا نگفت.
    با نظر تقریبا اکثر دوستان مخالفم که اینجا نباید سیاسی بشه. چون شما حسین زمان هستید و باید اینگونه باشید.
    شما اصفهانی یا خواجه امیری یا لهراسبی نیستید شما زمان هستید چون شما از بوی تنهائی خوندید شما از قصه شب گفتید.
    یادتون میاد یه زمانی می گفتید که داریوش رو خیلی دوست دارید یادتون میاد آخرین بار داریوش کی ترانه عاشقانه خوانده است؟
    اگه طولانی شد ببخشید عمو حسین
    همیشه سبززززززززززززززززززززززززز و سرفرازززززززززززززززز باشید.

    UN:F [1.7.8_1020]
    -1
  30. hossein zaman گفته:
    ۱۸ تیر ۸۹ @ ۱۰:۰۶ ب.ظ

    اکبر عزیز سلام

    ممنون از اظهار نظر شما . من همان حسین زمانم و هیچ فرقی نکرده ام . اگر بخواهم با کسانی کار کنم که مثل من فکر میکنند تقریبا باید هیچ کاری نکنم و تقریبا همان کاری که الان دارم میکنم . یک روزی حکایت ملا و پسرش را برای خیلی ها مثال میزدم حالا میبینم در مورد خودم هم صادقه . یکی میگه چرا کم کاری ، یکی میگه با همین چند نفر محدود هم کار نکن ، با صفاریان کار نکن ، با چراغعلی کار نکن ، با مروستی کار نکن ، با شعبانخانی کار نکن ، با این کار نکن با آن کار نکن و یک گروهی میگن حتما با صفاریان کار کن ، یکی میگه بهترین کارهای شما مربوط به آلبوم اول شماست و آلبوم قصه شب و همان ها میگویند با چراغعلی کار نکن و به این مسئله توجه ندارند که آهنگساز آن دو آلبوم ( اکثر کارها ) چراغعلی بوده . یکی میگه از سیاست دست بردار یکی میگه نه سیاسی باش و ……….. . دوستان خلاصه حکایت من و امثال من شده حکایت ملا و پسرش و خرش در هر حال محکومیم .من که قبلا دستانم را بالا بردم و گفتم اصلا هنرمند نیستم و هیچ ادعایی هم ندارم . اگر زمانی توانستم کاری مطلوب و مورد نظرم را اجرا کنم خواهم کرد و از این بابت از همه دوستان عذر میخواهم . خوشبختانه خوانندگان و هنرمندان خوبی فعالیت دارند که هم مورد تایید همه نهاد ها و ارگان ها هستند و هم محبوبیت دارند و الحق و والانصاف هنرمندان خوبی نیز هستند که میتوانند خواسته های متنوع دوستان را تامین کنند . اجازه دهید من در این دوران باقی مانده از عمرم به اموری بپردازم که زندگی ام را وقفشان کرده ام .من تلاش میکنم تا خط مشخصی را در این صحرای محشر ظلم و ناجوانمردی در وبلاگم دنبال کنم آنوقت دوستان بجای کمک به این روشنگری از من انتظار دارند به بحث های حاشیه ای بپردازم . من در قالب پاسخ به برخی دوستان به طرح مسائلی می پردازم که به دیگران نیز مربوط میشود و نباید فرد مذکور همه مطالب را به خودش بگیرد مثل همین کامنت که مخاطب من اکبر نیست .در باب این مسائل مفصل تر صحبت خواهم کرد . امیدوارم صداقت در گفتار من باعث رنجش کسی نشود خوب این هم از خصوصیات فردی من است . همگی موفق باشید .

    UA:F [1.7.8_1020]
    +1
  31. مسعود گفته:
    ۱۸ تیر ۸۹ @ ۱۱:۰۲ ب.ظ

    ترانه ی وحدت! بهانه یی است برای شادباش مبعث پیامبر رحمت و صلح و مهربانی و یادی نیز از فرهاد مهراد بزرگ که در رفتنش هم ابزاری نگریستن به او این قوم جائر !

    والا پیام‌دار، محمد!

    گفتی که یک دیار
    هرگز به ظلم و جور
    نمی‌ماند برپا و استوار!

    آن‌گاه، تمثیل‌وار
    کشیدی عبای وحدت
    بر سر پاکان روزگار!

    در تنگ پرتبرک آن نازنین عبا،
    - دیرینه! ای محمد!
    جا هست بیش و کم،
    آزاده را
    که تیغ کشیده‌ست بر ستم؟

    UN:F [1.7.8_1020]
    0
  32. hossein zaman گفته:
    ۱۸ تیر ۸۹ @ ۱۱:۵۹ ب.ظ

    مسعود عزیز سلام

    ممنون از یاد آوری زنده یاد فرهاد . ضمنا از فرصت استفاده میکنم و مبعث رسول اکرم ( س) را به همه عزیزان تبریک میگویم .

    UA:F [1.7.8_1020]
    0
  33. hossein zaman گفته:
    ۱۹ تیر ۸۹ @ ۱۲:۱۹ ق.ظ

    سلام به دوستان عزیز

    مطلب دیگری که باید به مطالب قبلی در کامنت اکبر اضافه کنم اینکه من به هیچ عنوان راضی به خطر کردن دوستان نیستم و اگر دقت کرده باشید بیش از شما نگران کامنت های شما هستم و بعضا هم مرا مورد مؤاخذه قرار میدهید که چرا مطالب ما را سانسور کرده اید . مسئولیت این وبلاگ تماما با خود من است و اگر قرار است کسی مورد پیگرد قرار گیرد آن شخص خود من هستم .اکبر جان جهت اطلاع شما و دیگر دوستان همه کسانی که با من کار کرده اند با تمایل و علاقه خودشان بوده و من از کسی تقاضایی نکرده ام و اگر کسی من را قبول نداشته ولی به کار کردن با من علی الظاهر علاقه داشته . متاسفانه میبینید وقتی تن به این حرف ها میدهیم و وارد این مقولات میشویم چقدر ظاهر زشت و زننده ای دارد . آنوقت است که شبیه نشریات زرد متداولی میشویم که کارشان بد گویی از این و آن است و تخریب این چهره و آن چهره . بیاییم از این مسائل بگذریم و وارد این مباحث نشویم . ذکر یک مسئله ای را مجددا لازم میدانم و اینکه برای کار سیاسی اجتماعی که هدف امروز من است هیچکس تا کنون اعلام آمادگی نکرده . و من مجبورم آنقدر صبر کنم تا یک هنرمند قابل شجاع پیدا کنم تا بتوانم با او کار کنم .اکبر جان من نمیتوانم و در قاموسم نیست تا برای خوشایند خودم و یا دوستانم مطلب بنویسم و یا مطلب بپذیرم . اینکه به تعبیر شما برخی مطالب در شأن من نبوده دلیل بر این نبوده تا حذف شود اگر چنین کنم میشود یک وبلاگ کانالیزه شده که من آن را نمیپذیرم . ضمنا امیدوارم دوستان من از صراحت بیان من دلخور نشوند برخورد من با شما برادرانه و بعضا پدرانه است و البته از جانب کسی که سختی و مشقت زیاد کشیده و به شدت تحت فشار است و این شرایط را نمیتواند تحمل کند .موفق باشید .

    UA:F [1.7.8_1020]
    0
  34. amin گفته:
    ۱۹ تیر ۸۹ @ ۲:۳۵ ق.ظ

    سلام
    حسین زمان سال ۷۸ کجا و حسین زمان سال ۸۹ کجا .
    قبلا پر محتوا می خواندید و با هر کسی کار نمی کردید و هر شعری را نمی خواندید.
    شما خودتان قاضی شعرهای کاست های شب دلتنگی و قصه شب و شاپرک پر محتوا تر بود یا شعرهای کاست قرار عاشقی؟
    آن زمان کاست قصه شب از نظر پرفروش ترین ها در رده ی دوم قرار گرفت . آهنگ سازی عالی آقای چراغعلی و شعرهای پر محتوا از افرادی مثل قیصر امین پور.
    اما این کاست آخری که منتشر کردید نسبت به کاست های موجود در بازار یکی از کم فروش ترین ها بوده است .
    مثلا آهنگ “زمین آسمونی ” که انصافا زیبا ترین آهنگ در وصف وطن است کجا و آهنگ “ایران ایران “کجا.
    قبلا آهنگ هایی مثل ّ”بوی تنایی”و “پدر “و” روشن تر از ستاره”و… را می سرودید که بسیار دلنشین بود ولی متاسفانه هیچگاه تکرار نشدند

    UN:F [1.7.8_1020]
    0
  35. علی51 گفته:
    ۱۹ تیر ۸۹ @ ۱۰:۵۳ ق.ظ

    در پی حمله برخی از افراد به کنسرت حسام‌الدین سراج و گروه بیدل که به دعوت یک انجمن خیریه قرار بود در کرمانشاه برگزار شود، این برنامه لغو شد.

    به گزارش آفتاب، این کنسرت خیریه، قرار بود طی روزهای ١۸، ١۹ و ٢۰ تیرماه ۸۹ در کرمانشاه برگزار شود که از ساعاتی پیش از شروع برنامه روز اول، افرادی با حضور در محل برگزاری این کنسرت و با قفل و زنجیر کردن درهای ورودی سالن مانع ورود اعضای ارکستر و تماشاچیان به سالن شدند.

    این گروه اقدام به برگزاری تجمع در اعتراض به برگزاری این کنسرت کرده بودند، با آوردن سیستم های صوتی پرتابل اقدام به پخش نوحه خوانی و تهدید حضار کردند.

    صادق اشک تلخ سردبیر سابق نشریه یالثارات در سخنانی که مقابل محل برگزاری سالن انجام شد گفت: “از امروز باید شاهد جنگ خیابانی ما با فساد باشید. این آغاز راه است و از امروز به بعد اجازه برگزاری هیچ کنسرتی را به هر قیمتی که شده را نخواهیم داد.

    حسام الدین سراج در گفت‌وگویی که بعد از این حادثه داشت گفت: این برخوردها در ظاهر خودسرانه است، اما … .

    این خواننده موسیقی سنتی در پاسخ به این سوال که آیا این برخوردها با حمایت وی از میرحسین موسوی در انتخابات سال گذشته و حضور در کمپین‌های انتخاباتی او ارتباطی دارد؟ گفت: عرصه فرهنگ، جای اقدام‌های تلافی‌جویانه نیست.

    سراج در پایان ضمن ابراز تاسف از این برخوردها گفت: به این فکر می‌کنم که در این فضا نمی‌توان فعالیت هنری داشت و باید اجرای کنسرت در کشور ایران را فراموش کنیم.

    در ماه گذشته دوکنسرت در کرمانشاه برگزار شد. کنسرت سید حسام‌الدین سراج هم به منظور کمک به ایتام و مستضعفان به همت جمعیت امام علی کرمانشاه قرار بود به مدت ۳ شب برگزار شود و از محل شورای تامین استان نیز دارای مجوز بود.

    UN:F [1.7.8_1020]
    0
  36. منصوره گفته:
    ۱۹ تیر ۸۹ @ ۱۱:۰۴ ق.ظ

    سلام
    آقای زمان شما و هم نسلی هاتون انقلاب کردید و نظام استبدادی شاهنشاهی رو برداشتید و هشت سال جنگ تحمیلی رو پشت سر گذاشتید؛ نظام پر از آزادی جمهوری اسلامی روبر پا کردید خیلی ممنون.دستتون درد نکنه ما مدیون شما هستیم. حالا هم خودتون تو صف اول معترض ها هستید و۳۰ ساله که رنگ آزادی بیان و کلا آزادی رو ندیدین چون این جمهوری اسلامی بیشتر شبیه به یک حکومت نظامیه تا جمهوری اسلامی نه یک کلمه بیشتر نه کمتر !! خُب باید بهتر از بقیه بدونید که نسل من خسته است و از اون بدتر تنهاست !ولی نیازی به قیم نداره خودش میتونه روی پای خودش وایسه فقط فرصت میخواد و یه همراه که تنهاش نذاره! مگه میشه مامورای باتوم به دست و دید و خسته نشد؟!
    چرا به جوونا فرصت جوونی و تجربه کردن نمیدن؟!دیگه کم کم داره یادم میره که جوونم! خیلی دلم میخواد بدونم اینجا کسی هست که دوست نداشته باشه جوونی کنه ؟!کسی هست که دلش نخواد عاشقی کنه؟؟! بابا به قران ماهم آدمیم !دیگه عشق ها هم بوی سیاست میده!! چشمها برق و حرفی برای گفتن ندارن!!تپش قلبها هم خسته است!! امیدها رو به نا امیدی درحرکتن!! واقعا که زندگی توی به همچین دنیایی نفرت انگیزه!!نیست؟! مگه میشه شاهد اینهمه بی عدالتی بود و خسته نشد؟! نکنه انتظار میره که کلی هم انرژی بگیریم و نشاط داشته باشیم و دلمون خوش باشه؛ رقص آزادی داشته باشیم؟! وقتی یه پرنده رو توی قفس میذاری اون پرنده دنبال راه رهایی میگرده و خودش رو به اینطرف و اونطرف میزنه یعنی اون پرنده خسته نمیشه؟؟!! ولی نمیدونم چرا خیلی ها خستگی رو بهونه ی ادامه ی راه و مبارزه قرار میدن و اونوقت دم از تغییرهم میزنن!
    اون پست فطرت ها اگه احساس داشتن هیچوقت توی زندان تجاوز نمیکردن؛ به همسران زندانی ها ی سیاسی پیشنهاد بی شرمانه ی طلاق رو نمیدادن، خون پاک جوونهای بی گناه رو روی زمین نمیریختن ؛ رای مردم رو نمیدزدیدن و حقشون رو ضایع نمیکردن وخیلی خیلی چیزهای دیگه .خوشحالم که به واسطه ی احساس میتونیم درک کنیم ؛بفهمیم …خوشحالم که نسلم هم درک داره هم شعور ودلگیرم که شورمون رو باید توی خودمون دفن کنیم و ازیاد ببریم که صدامون چه رنگیه!
    راهتون رو ادامه بدید آهسته و پیوسته ؛مثل نم نم بارانی باشید که باریدنش به درازا میکشد نه باران تندی که میبارد و ناگهان قطع می شود!! نسل من رو تنها نذارید چه قدر خوبه که شماهستید همیشه خدارو شکر میکنم اگه تو قفسیم؛ اگه پرو بالمون بسته است خوبه شما همراه ما هستید آرمانهای ما رو میدونید و یاد آوری میکنید. از خونهای پاک ریخته شده؛ از فریاد های خاموش شده ؛از مظلومیت و غربت سبزها بگید نذارید یادمون بره راه رسیدن به آزادی بالا و پایین داره و گاهی هم ناهمواره!نگران خستگی ها نباشید همونطور که از پس خیلی چیزا بر اومدیم با این احساسات هم کنار میایم! ناراحت نباشید اگر درک وفهم نمیشید با همون یه درصد بمونید مطمئن باشید روزی به ۱۰۰درصد خواهد رسید!
    در مورد عبدالجبار کاکایی !! ای بابا!! همه رو با هم نسوزونیم !!یادمه توی همین وبلاگ از آلبومتون انتقاد شد و شما از همکارانتون دفاع کردید از جمله عبدالجبار!!
    اگه یه عده آدم دوست دارن که با فیلم های ده نمکی خوش باشن و به شعور خودشون بخندن خُب بذارید بخندن!! دوست ندارن الان بدونن که کسانی مثل ده نمکی از دفاع مقدس و خون پاک شهدا پله ساختن و میرن بالا!! ما باید چی کار کنیم؟! آگاهی بخشی! این آگاهی رسوندن باید با لطف و کرامت باشه نه خشم و دلسردی و از خود راندن!! شاید روزی برسه که همون نوجوونها و جوونها چشمشون بازشد و بیدار شدن اونوقت از نگاه به چشم هم شرم نخواهیم کرد؟؟! ما همه هموطنیم تو رو خدا بیاید اشتباهات اوایل انقلاب رو تکرار نکنیم! روزی که به سبزها پناه خواهند آورد آیا در آغوش ما جایی برای آنها هست؟!
    حق بدید که توی این شرایط باید محتاط بود وگرنه توی گوشه ی زندان که نمیشه به آزادی رسید ما هم باید بیرون از زندان باشیم و چشم انتظار بیرون اومدن کسانی که بخوایم راهشون رو ادامه بدیم!!باید عاقلانه شجاع بود!
    فقط کافیه یه کلمه بر خلاف میل اونها گفته بشه!قلمتون رو میشکنن و همون حداقل امکانات رو هم از دست میدیم! به به!! آقای زمان داریوش عاشقانه نخونده شما هم نخونید !! فراموش کنید که اینجا ایرانه!! هم شعرهای عاشقانه سانسور میشه هم انتقادات سیاسی زیر قیچیه!! شما مثل یک الماس هستید که هر کسی میتونه شما رواز یک بُعد ببینه! یکی از لحاظ هنری باهاتون حال میکنه یکی سیاسی یکی علمی….اینها چیزهایی هست که شما خودتون خلق کردید . آقای زمان به اندازه ای که کامنت انتقادی دارید دوبرابرش کامنت هایی هست که شما رو ستایش کردن!! مهم شما هستید!خود خود خود شما.. چه سیاسی چه غیر سیاسی !چه بخونید چه نخونید!!مهم همین حضور سبز شماست باز هم میگم مهم خود خود شما هستید… فرقی برام نداره کسی اینجا با این نظرات من مخالف باشه یا نه!!مهم اینه که بگم آقای زمان دوست دارم که با ما باشید حتی با سکوت که خودش دنیایی از حرفه !! حتی در پرده و غیر مستقیم که اهل دل را اشارتی کافیست!!

    UN:F [1.7.8_1020]
    0
  37. منصوره گفته:
    ۱۹ تیر ۸۹ @ ۱۱:۱۲ ق.ظ

    در مورد طولانی بودن نوشته ام به خدا فکر نمیکرم اینقدر طولانی بشه واقعا شرمنده ام! ببخشید…اگر هم تند رفتم معذرت میخوام …چی کارکنم ؟!دست خودم نیست!شما به بزرگواری خودتون ببخشید..

    UN:F [1.7.8_1020]
    0
  38. داود گفته:
    ۱۹ تیر ۸۹ @ ۱۱:۱۹ ق.ظ

    سلام
    بر استاد عزیز
    اول مبعث پیامبر خاتم رو به شما و دوستان تبریک می گم.
    یه چند وقتی بود مزاحمتون نمی شدم توی سایتتون ولی دلم طاقت نیاورد. خیلی بحث مثل اینکه صورت گرفته سر مطالب به نظرم من الان نیاز ما جوونا داشتن اطلاعات سیاسیه (البته کمی موسیقی از جنس زمان گاهی وقتا بد نیست) امیدوارم استاد زمان عنایت بیشتری به طرفداران و دوستدارانش چه در عرصه سیاست و موسیقی داشته باشند.
    یا علی

    UN:F [1.7.8_1020]
    0
  39. اکبر گفته:
    ۱۹ تیر ۸۹ @ ۵:۴۵ ب.ظ

    درود عمو حسین عزیزم
    من دوست نداشتم در مورد مسائل موسیقی حرفی بزنم چون بعضی از دوستان بعضی از حرفها رو زدند من مجبور شدم سر بسته مطالبی رو ارائه کنم.
    تو این چند وقته با رویه شما کاملا موافقم. حتی اگه سکوت شما برای ما در این برهه باعث خواهد شد تا در آینده دستاورد بزرگی نظیر آزادی و رهائی از ظلم به ما خواهد داد این سکوتتون رو بهترین آهنگ هنریتون میدونم و بهش احترام میذارم. البته منظورم سکوت هنری است و اگه امکانی فراهم بشه که اعتراض ما رو با هنرتون به گوش همگان برسانید که محشر خواهد شد اما چون چنین امکانی نیست و از دست ما هم کاری برنمیاد تا برای شما و برگزاری کنسرتتون انجام دهیم پس نذارید کبوتر قاصد سوت و کور باشه.
    من هیچگاه از صحبتهای صمیمانه شما دلگیر نمیشوم. شاید اونقدری که من به شما نزدیک هستم و باهاتون صحبت کردم بقیه دوستان نیستند و خودتون خوب میدونید که خیلی وقتها ازاین تندتر از شما انتقاد میکنم و شما هم جوابگو هستید. اما دوست ندارم حسین زمانی رو که اینقدر آسون به دست نیاوردم رو به راحتی از دست بدهیم.
    با اسطوره سازی و قهرمان پروری مخالفم اما معتقدم که باید کسانی باشند که آگاهی بخش جامعه باشند و شما باید پیشرو باشید یه زمانی با قصه شب راوی این حکایت شدید الان چنان امکانی نیست پس با کبوتر قاصد ادامه دهید.
    همیشه سبز و سرفراز باشید.

    UN:F [1.7.8_1020]
    0
  40. hossein zaman گفته:
    ۱۹ تیر ۸۹ @ ۵:۵۵ ب.ظ

    اکبر عزیز سلام

    ممنون از لطف و محبت شما . قطعا در هر آنچه شما میگویید حسن نیت است و مورد احترام . موفق باشید .

    UA:F [1.7.8_1020]
    0
  41. علیرضا گفته:
    ۱۹ تیر ۸۹ @ ۶:۱۴ ب.ظ

    من نمیدونستم علیرضا افکاری بهروز صفاریان هست ولی تک اهنگش در قرارعاشقی بهترین کار این البوم هست.بستگی داره با بهروز با کی کارکنه مثلا کارهاش با علی لهراسبی ضعیف بود به خصوص با ملودیهایی یونانی که محسن یگانه دزدیده بود وبا اون ترانه های خالتوری که گفته بود.صفاریان یه نقطه ضعف بزرگ داره و اون اینه که خیلی طاقچه بالا میزاره

    UN:F [1.7.8_1020]
    0
  42. مهرداد جمال الدینی گفته:
    ۲۱ تیر ۸۹ @ ۵:۵۷ ب.ظ

    سلام اقای زمان
    به نظر من هم حسین زمان دو البوم مشق عشق و شاپرک با حسین زمان شب دلتنگی و قصه شب زمین تا اسمون فرق داره فکر میکنم دلایلش هم استفاده بیش از اندازه از اقای چراغعلی و میدان دادن به ترانه سرایانی بود که سابقه زیادی در موسیقی پاپ نداشتن والان اصلا خبری ازشون نیست.اهنگهای خوب مشق عشق و شاپرک رو روی هم بزاریم نصف شب دلتنگی هم نمیشن با عرض معذرت.مشق عشق و شاپرک اثار قابل دفاعی نیستن به جز چند ترانه مانند ارامش و غزل عشق و یار مرا وکولی از البوم مشق عشق و زمین اسمونی و خسته از شاپرک
    موفق باشید.

    UN:F [1.7.8_1020]
    0
  43. منصوره گفته:
    ۲۲ تیر ۸۹ @ ۸:۵۹ ق.ظ

    بین حسین زمانی که از کودکی با احساسات من رفیق شده تا به امروز جوانی هیچ تفاوتی نمیبینم! ردپای همون حزن و غمی که توی قصه ی شب بود در بقیه ی آلبوم ها مثل قرار عاشقی هم هست!
    تک تک آلبومهاتون برای ما که دوستداران شما هستیم دنیایی از فریاد سکوت و درس و عشقه!
    اون شاپرکی که قرار عاشقی بست و توی شب دلتنگی مشق عشق نگاشت و از قصه ی شب و نگفته ها گفت همون شاپرکه با این تفاوت که هر روز بالش شکسته تر میشه و پر پروازش بسته تر و هرلحظه صبورتر و متین تر!
    درس هایی که میدید مشق های شب منه! شما درس میدید و ما خاطره نگاری میکنیم!!
    ستایش و تمجید و تحسین میکنم حضور سبز شریعتی وارتون رو!

    UN:F [1.7.8_1020]
    0
  44. hossein zaman گفته:
    ۲۲ تیر ۸۹ @ ۹:۱۹ ق.ظ

    منصوره عزیز سلام

    ممنون از لطف و محبت شما که چیزی جز صداقت نیست همانطور که تعدادی از منتقدین هم از روی دلسوزی و صداقت من را نقد میکنند . من از همه شما سپاسگزارم ولی یک خواهش کوچک دارم و اینکه من محور بحث ها نشوم . از اینکه نقد شوم خوشحال میشوم ولی نمیخواهم این نقادی ها و دفاع ها ذهنمان را از مسائل جدی تر دور کند مخصوصا اینکه مشاهده میکنم پاره ای از مسائل بارها مطرح و بارها نیز پاسخ داده شده ولی کماکان دوستان اصرار بر تکرار حرف های گذشته دارند و از من هم انتظار دارند برای بار چندم حرف های قبلی را تکرار کنم . اگر لازم میبینید که نکاتی را به من متذکر شوید و برای چندمین بار تاکید داشته باشید میتوانید برایم ایمیل بفرستید .آیا در پستی که هدف من اشاره به مظلومیت جوانان برومندی بوده که به ناحق در بند شده اند و یا مورد شکنجه و ظلم واقع شده اند باید به بحث در مورد این بپردازیم که چراغعلی بهتر است یا صفاریان و مسائلی از این قبیل ؟ من به دنبال این نیستم که چهره هنری خود را مخفی کنم و یا از آن حرفی نزنم که اصولا این کار منطقی و حرفه ای نیست ولی باور کنید این روزها بیش از هر چیز از بی اثر بودن و بی رنگ بودن خود در عرصه مبارزات حق طلبانه مردم رنج می برم . اگر میتوانستم و میگذاشتند قطعا با لباس هنری وارد این عرصه میشدم ولی حال که حنجره ام را با دو دست فشار میدهند راهی دیگر جز فریاد در سکوت برایم باقی نمانده . موفق باشید .

    UA:F [1.7.8_1020]
    0
  45. منصوره گفته:
    ۲۲ تیر ۸۹ @ ۹:۵۲ ق.ظ

    سلام
    کاملا موافقم!قطعا بعضی بحثهاکه مطرح میشه باعث انحراف فکری از بحث اصلی است! آقای زمان من هم اصلا منظورم تکرار نبود!بعضی کامنتها رو که میخونم دلم میگیره!و شما هم که منو میشناسید کمتر حرفی رو توی دلم نگه میدارم! البته فکر کنم منظور شما فقط من نبودم! اون کامنت بلند بالای من رو قطعا خوندید من اونجا فقط شما رو محور قرار ندادم! از خیلی چیزها گفتم! ما هم توی این اوضاع اسف بار از شما غیر از این فریاد درسکوت انتظاری نداریم! ما این فریادهای در سکوت رو میشنویم و هنرش رو درک میکنیم!
    شرایط این جمله ی جبران خلیل جبران رو برای من یاد آوری میکنه(مرگ برای آزادی ؛باشکوه تر است از زندگی در سایه ی ترس و تسلیم)
    من و ما هیچوقت تسلیم نخواهیم شد چرا که عصیان در ذات ماست!

    UN:F [1.7.8_1020]
    0
  46. hossein zaman گفته:
    ۲۲ تیر ۸۹ @ ۱۰:۱۶ ق.ظ

    منصوره عزیز سلام

    من منظورم شما نیستید بلکه از این کامنت استفاده کردم برای تذکر برخی مسائل . موفق باشید .

    UA:F [1.7.8_1020]
    0
  47. محسن گفته:
    ۲۲ تیر ۸۹ @ ۱۲:۱۱ ب.ظ

    سلام اقای زمان. جدیدا برخی کارهای شما رو نقد می کنن. در مورد شاپرک واقعا حرفشون مضحکه. این البوم واقعا فوق العادست

    UN:F [1.7.8_1020]
    0
  48. somy گفته:
    ۲۴ تیر ۸۹ @ ۳:۲۳ ب.ظ

    در آستانه…… آنجا که پنجه ی نحستان گلوگاه این قرن نابهنگام را به بیدادی چرکین میفشارد……. به زیباییمان پا سفت کردیم….رنگ فریبنده ی این تابوت صبور برای بلعدینتان….باشد که سیاهی متعفن باشد تا شما پست تر از خواهش های هر حیوان را ترجمه کند…….. خدا را که خون سرخ همیشه ی این قرن به جلا ترین رنگ خویش ….شما را به اشارتی میدرد…….

    UN:F [1.7.8_1020]
    0
  49. somy گفته:
    ۲۴ تیر ۸۹ @ ۳:۲۵ ب.ظ

    من در رویای صادقه روزی را دیدم که همین زندان اوین خودمان میعادگاه ترانه های آزادی خواهان این دیار رنجور استبداد بود.
    من با قلبی روشنتر از هزار خورشید روزی را پیش بینی میکنم که کودکان ما درسی را از میر حسین در کتابهایشان مشق کنند.
    معلم برای آنها با تنینی پر غرور نام این درس را چنین خواهد خواند:
    ” پـدر ایـــــــــــران آزاد ”
    به یاری خدا و گامهای استوار ما آن روز نزدیک است.

    UN:F [1.7.8_1020]
    0
  50. وحید گفته:
    ۲۷ تیر ۸۹ @ ۴:۲۳ ب.ظ

    ما بیشماریم
    ما منتظریم
    هر چند هم قدم هم نباشیم
    می دانیم مقصد یکی است
    ما بیشماریم
    با صدای اذان همه می شتابیم
    چون اندیشه داریم و ایمان

    UN:F [1.7.8_1020]
    +1

نظر خود را ارسال کنید: