مشکل ویکتوریا نیست مشکل شمایید

VN:F [1.7.8_1020]
12 رای

خراسان نوشت: او را عمو صدا می زدم و فکر می کردم چون به من و پدرم کریستال می دهد، آدم خوبی است، اما از روزی که توی خانه اش زندانی شدم و او با حرکات و رفتار زشت خود آزارم می داد، فهمیدم آدم کثیف و بی رحمی است.من ۱۰ شبانه روز در خانه دوست پدرم ناله کردم و اشک ریختم تا این که بالاخره موفق شدم از آن جا فرار کنم و خودم را نجات دهم.

دختربچه ۹ ساله که پدرش او را در قبال خرید مقداری موادمخدر به یکی از دوستان قاچاقچی خود فروخته است در بیان داستان بغرنج زندگی اش گفت: پدرم به موادمخدر اعتیاد دارد و مادرم نیز ۲ سال قبل به خاطر قاچاق تریاک دستگیر شد و به زندان افتاد. من نتوانستم مثل دوستانم درس بخوانم و بعد از زندانی شدن مامان، زن غریبه ای که به خانه ما رفت و آمد داشت مرا به کریستال معتاد کرد.

الان یک شبانه روز است که «کریس» مصرف نکرده ام و انگار آتش به جانم افتاده!دخترک لاغر اندام که چشمان معصومش در باتلاق کبود بدبختی گرفتار شده بود در دایره اجتماعی کلانتری شهید نواب صفوی مشهد افزود: ۱۰ روز قبل پدرم مرا همراه خود به خانه یکی از دوستانش که از او مواد مخدر می خرید برد و گفت: دخترم این جا منتظر باش و با بچه های عمو بازی کن، زود برمی گردم. من که قول داده بودم دختر خوبی باشم صورتش را بوسیدم و گفتم فقط زودتر بیا تا به خانه برگردیم.

آن روز بابا با عجله رفت اما دیگر از او خبری نشد و دوست پدرم در این چند روز جلوی چشم همسرش مرا آزار و اذیت کرد و تازه می خواست مرا در اختیار مشتریان موادمخدر که به خانه او رفت و آمد داشتند قرار دهد. فرشته ادامه داد: دیشب دلم خیلی گرفته بود و دعا می کردم راه فراری پیدا کنم.

ناگهان متوجه شدم در خانه باز مانده است. من خیلی سریع بیرون آمدم و پا به فرار گذاشتم. هوا خیلی تاریک بود و می ترسیدم جایی بروم. برای همین هم جلوی یک مغازه شیرینی فروشی نشستم و از ترس و وحشت گریه می کردم که ماشین پلیس را دیدم و از ماموران کمک خواستم.

این دختر کوچک در پایان با چشمان گریان گفت: از تمام باباها و مامان ها خواهش می کنم مراقب باشند تا معتاد نشوند و بچه های خود را دوست داشته باشند.درخور یادآوری است با پی گیری های کارشناس اجتماعی کلانتری شهید نواب صفوی مشهد و به دستور مقام قضایی، دخترک ۹ ساله به سازمان بهزیستی تحویل داده شده است و تحقیقات پلیس برای دستگیری متهمان پرونده ادامه دارد.

در وهله اول و بلافاصله پس از خواندن این گزارش دردآور اشک در چشمان بسیاری از ما حلقه می زند و با در نظر آوردن لحظات وحشتناک و عذاب آوری که بر این دخترک ۹ ساله گذشته است خشم و نفرت درونمان را پر میکند . این چه روزگاری است و این انسانهای دیو سیرت تربیت شده گان کدام مکتبند ؟ شیر کدام مادر را خورده اند و در کدام خانواده رشد کرده اند . چگونه میتوان با دختر معصوم ۹ ساله ای اینگونه رفتار کرد ؟ این همه سبعیت و ددمنشی از کجا نشئت گرفته ؟
نظیر این اخبار و گزارشات درد آور را روزانه می بینیم و میشنویم . جرم و جنایت و تجاوز و اعتیاد و قاچاق مواد مخدر از عادی ترین اخباری است که معمولا در صفحه حوادث روزنامه ها به چشم میخورند .
از هر صاحب نظری که سؤال کنیم میگوید ریشه این مفاسد و جرایم در فقر و مشکلات اقتصادی و نیز فقر فرهنگی است . بروز این مشکلات و این فجایع در کشور ما نیز نشان دهنده معضلاتی از این نوع می باشند . آنچه مسلم است پس از گذشت سی سال از انقلاب اسلامی و حاکمیت ظاهری اسلام بر کشور نه تنها فقر زدایی که از شعار های انقلاب بود محقق نشد بلکه هر روز به سمت جامعه ای فقیر تر پیش رفته ایم . بجای پرداختن به حل زیر بنایی مشکل بی کاری بدون هیچ فکر و اندیشه درستی و بدون بررسی عمیق و اصولی به رشد کمی دانشگاه ها پرداختیم و به این ترتیب به دلیل عدم بازار کار مناسب برای قشر تحصیل کرده ، سطح سواد رانندگان آژانس و دلالان مسکن را از زیر دیپلم و دیپلم به لیسانس و فوق لیسانس و بعضا دکتر رساندیم .
به این ترتیب  مشکل فقر را حل نکردیم بلکه شکل آن را در پاره ای موارد تغییر دادیم . نه تنها گدایی را تقبیح نکردیم و به فکر حل این معضل نبودیم بلکه گدا پروری هم کردیم و امروز آن را به اوج خود رسانده ایم و بجای رشد اقتصادی و سوق دادن جامعه به سمت یک جامعه بی نیاز و توانمند بلحاظ اقتصادی در شرایطی که بالاترین درآمد نفتی را طی سالهای اخیر داشته ایم اکثریت مردم را به صدقه گیری تشویق میکنیم . به موازات این نابسامانی های اقتصادی شاهد ناهنجاری هایی بوده ایم و هستیم که تیشه به ریشه کیان این کشور زده و میزنند .
دست یابی به مواد مخدر به نظر سهل تر از هر کار دیگری است . سن اعتیاد به سه سال و چهار سال رسیده و این دیو سیاه به جان جوانان این مرز و بوم افتاده .
آیا این اوضاع وحشتناک اقتصادی ، این فقر و فلاکت و اعتیاد و جنایت حاصل فعالیت دو الی سه ساله چند کانال تلویزیونی ماهواره ای است ؟ آیا فساد موجود حاصل فعالیت یکساله کانال تلویزیونی فارسی وان است ؟ آیا این دخترک ۹ ساله مشهدی قربانی سریال لاست و فرار از زندان می باشد ؟ یعنی بنیان یک نظام اسلامی اینقدر سست است که پس از سی سال فعالیت دینی و فرهنگی ، پس از سی سال در اختیار داشتن چند شبکه رادیویی و تلویزیونی ، پس از سی سال در اختیار داشتن سازمان ها و نهادهای فرهنگی که تنها لیست اسامی آنها چند صفحه کاغذ را پر میکند توسط چند کانال تلویزیونی از هم می پاشد ؟
آیا یک لحظه  مسئولین فرهنگی این نظام فکر نمیکنند در بر آوردها و تصمیماتشان ممکن است دچار اشتباه شده باشند ؟ چرا نمیخواهید بپذیرید که در جلب توجه و نظر مردم به رسانه ها موفق نبوده اید . من به اهداف خارجی ها کاری ندارم اگر چه مسلم است که هر کشوری در وهله اول به فکر منافع خود می باشد و این کاملا طبیعی است ولی این را میفهمم که یک کانال تلویزیونی مثل شبکه خبری بی بی سی فارسی با بکارگیری روش ها و متد های کاملا حرفه ای توانسته است مخاطبین بسیار زیادی را در داخل کشور به خود جلب نماید . این هنر را داشته اند و از ابزاری که در اختیارشان بوده بخوبی استفاده کرده اند و موفق هم شده اند . شما هم ابزار لازم را در اختیار داشته اید ولی هنر لازم را نداشته اید و با کج سلیقگی ها و البته بی صداقتی هایی که از خود نشان داده اید مخاطبان خود را کم کم از دست داده اید . حالا هم بجای تغییر روش و اصلاح خطاهای گذشته صورت مسئله را پاک میکنید و فکر میکنید با ایجاد اختلال روی رسانه رقیب میتوان واقعیت ها را کتمان کرد .
ناتوانی نظام در سر و سامان دادن به اقتصاد مملکت شرایط زندگی را بر مردم سخت نموده و توسعه روز افزون فقر یکی از عوامل مؤثر در ترویج فساد و فحشا در جامعه می باشد . نه بلحاظ مادی توانسته ایم مردم را تامین کنیم و نه بلحاظ معنوی به روح بیمار جامعه کمکی کرده ایم . معنویات را به زور و ضرب چماق خواسته ایم که به خورد مردم بدهیم و موفق نشده ایم . مردم را از خود رانده ایم و بی اعتمادی را بین مردم و حکومت ایجاد نموده ایم . امروز مردم علاقه ای به دیدن برنامه های تلویزیونی داخل کشور ندارند . برنامه هایی که نه نشاط آور است و نه سرگرم کننده و نه حتی آموزنده . یا مباحثات خسته کننده و چندش آور سیاسی است و یا بحث های بی سر و ته اقتصادی و یا پند و اندرزهای تکراری که سی سال است مردم از تریبون های مختلف شنیده اند و چون صداقتی در گویندگان نیافته اند باور نکرده اند و نمیکنند . طبیعی است وقتی ماهواره های تلویزیونی انواع و اقسام برنامه های متنوع را مقابل چشمانشان قرار میدهند دیگر حتی فرصت فکر کردن به برنامه های خشک و مرده شما را ندارند . روح و زیبایی را از برنامه های تلویزیونی داخل کشور گرفته اید و انتظار دارید مردم بنشینند و چهره کسل کننده سیمای شما را ببینند .
این فضایی که برای مردم و جوانان این کشور ساخته اید ربطی به تلویزیون های ماهواره ای ندارد . علمای دین و حوزه بجای تاختن به این موضوعات که نوعی فرافکنی است به خود بپردازند . اگر جوانان ما از دین فاصله گرفته اند ، اگر از معنویات دور شده اند ، اگر بجای رواج اخلاقیات دورویی و نفاق و دروغگویی رشد و نمو داشته ، علت آنها را در خودتان جستجو کنید نه در فارسی وان و سریال لاست و یا در سریال ویکتوریا . شما سی سال است هدایت دینی مردم را بعهده داشته اید . سی سال است تمامی ابزارهای فرهنگی و تربیتی در اختیار شما بوده ، شما پرچمدار دین و شریعت و اخلاق بوده اید. چه کرده اید ؟
فجایعی شبیه به فاجعه اصغر قاتل و بلکه بد تر از آن  را بارها در سی ساله بعد از انقلاب داشته ایم . اعتیاد و قاچاق مواد مخدر هم که بیداد میکند ، فاحشه خانه ها  را هم که از چند نقطه مشخص جمع کردیم و در کل کشور توزیع کردیم  و اخیرا به کشورهای حوزه خلیج فارس هم راه یافته اند . آیا حاصل سی سال حکومت دینی این باید باشد ؟ به خدا قسم اگر هم زلزله ای بوقوع بپیوندد و خشم خدا بر ما نازل شود نه بخاطر بد حجابی و معلول هاست که دلیل اصلی آن شما و ما مسئولین نظام هستیم که کفران نعمت کردیم و قدر نعمت ندانستیم .  
بجای پرداختن به مردم به دنبال پست و مقام و جایگاهمان بودیم و روز به روز اعتماد مردم را از دست دادیم و امروز که بین ما و مردم فاصله ای عمیق افتاده و امیدی به جلب نظر ایشان نداریم باز با زور و تحکم به میدان آمده ایم . برایشان مدل مو تعریف میکنیم ، مدل لباس تعریف میکنیم و برای زندگی شخصی شان تکلیف تعیین میکنیم اجازه حرف زدن به ایشان نمیدهیم  . مطمئن باشید خطاهای سی ساله خودتان را نمیتوانید با قهر و فشار بر مردم جبران نمایید . تا نتوانید اعتماد از دست رفته را برگردانید راه به جایی نخواهید برد . زمانی این اعتماد بازخواهد گشت تا مردم احساس کنند حاکم بر سرنوشت خود هستند و من و شما خدمتگزاران صادقی در تلاش برای سعادت ایشان . باید ثابت کنیم که مردم ولی نعمت ما هستند و نه ما سرور ایشان .

مشکل ویکتوریا نیست مشکل شمایید ۵٫۰۵۱۲

۱۵ نظر

  1. نیما گفته:
    ۲ مرداد ۸۹ @ ۱۱:۱۹ ب.ظ

    سلام
    همه ی موضوعاتی که مطرح کردی قابل توجه و اشارت به فرافکنی مسولان هم جالب بود اما کمی پراکنده گفتی بهتر بود تنها در یه باب صحبت می کردی و جامعه تر تا اینکه از این شاخه به اون شاخه بپری
    موفق باشید

    UN:F [1.7.8_1020]
    -1
  2. موج سوم گفته:
    ۳ مرداد ۸۹ @ ۱۲:۲۴ ق.ظ

    امضای جمعی از فعالان سیاسی دانشگاهی و پوشگران موج سوم جهت آزادی محمد رضا جلایی پور
    http://mowj-3.tk/

    با سلام لطفا اطلاع رسانی کنید .

    UN:F [1.7.8_1020]
    0
  3. منصور گفته:
    ۳ مرداد ۸۹ @ ۷:۴۴ ق.ظ

    سلام بر خواننده در پیت …..حسین زمان!!!!

    UN:F [1.7.8_1020]
    -16
  4. منصور گفته:
    ۳ مرداد ۸۹ @ ۸:۲۶ ق.ظ

    من فکر میکنم دلیل این بی رونقی کار صدا و سیما!! که گفتی اینه که هنرمندان بزرگی مثل حسین زمان(زرشک) این رسانه رو تحریم کردند!!!!
    آقای عصبانی از ادبیاتت معلومه که یک بیمار روانی بیشتر نیستی.
    اینکه اینطوری کامنت میذارم دلیلش اینه که منطق نداری و شعورت در همین حده و در حد خودت باید باهات صحبت کرد و گرنه به این نوشته های پرخاشگرانه و احمقانه و غیر علمی اشکالات اساسی میشه گرفت ولی چه کنم که نمیفهمی و باید با همین ادبیات با تو صحبت کرد.

    UN:F [1.7.8_1020]
    -15
  5. hossein zaman گفته:
    ۳ مرداد ۸۹ @ ۹:۲۹ ق.ظ

    دوستان عزیزم سلام

    این همون آقا منصوره که چماقش را زیر لباسش قایم کرده بود و با ژست روشنفکری نظریه صادر میکرد . هر از گاهی از این پیام ها در وبلاگ میگذاره و به این ترتیب داره عقده گشایی میکنه . این دو کامنت را گذاشتم تا شما هم بیشتر به ماهیت این افراد پی ببرید و همانطور که قبلا خواهش کردم لازم نیست پاسخی بدهید.

    UA:F [1.7.8_1020]
    +9
  6. hossein zaman گفته:
    ۳ مرداد ۸۹ @ ۹:۳۴ ق.ظ

    نیمای عزیز سلام

    موضوع این دخترک ۹ ساله مشهدی بهانه ای شد تا ضمن اشاره به معضلات اخلاقی جامعه به برخی از مسئولین نظام که فرافکنی میکنند و میخواهند این نواقص و مشکلات ناشی از عملکرد غلط سی ساله شان را گردن چند کانال تلویزیونی بیاندازند تذکراتی داده باشم . اگر پراکنده بود معذورم .به هر حال ممنون از تذکر شما .

    UA:F [1.7.8_1020]
    +2
  7. محسن گفته:
    ۳ مرداد ۸۹ @ ۱۰:۴۷ ق.ظ

    پول روی هم می گذارند و دخترمی خرند
    شلاق این فاجعه
    برگُرده “قدرت” باید فرود آید!

    “دست نوشته های یک کارمند سازمان ملل در مشهد”:

    بعنوان مأمور سازمان ملل در شناخت و تشخیص پناهندگان واقعی تحت کنوانسیون ۱۹۵۱ به مشهد رفته بودم . طبیعی است که اسم “UN” و سازمان ملل خیلی دهن پر کن است. خیلی ها فکر می کردند ما آنجا نشسته ایم تا صلح جهانی را تأمین کنیم.

    از بیرون، همه فکر می کردند داخل آن ساختمان چه خبر است. این که هزاران افغانی به زحمت از کله سحر می آیند و صف می کشند تا بعد از سه روز بتوانند نوبت بگیرند و به داخل بیایند نیز مضاف بر آن شده بود افغانها فکر می کردند بعد از داخل شدن پذیرایی مفصلی می شوند و از آنها پرسیده می شود چه مشکلی دارند حتما بعدش می آیند و از هزار مشکل خود در ایران صحبت می کنند و بعد از آنها پرسیده می شود که کجای دنیا می خواهند بروند حتما آنها می گویند ژنو .بعد ما دست می زنیم و یک خدمتکار با سینی وارد می شود که داخل سینی یک بلیط لوفت هانزا به مقصد ژنو گذاشته شده است .
    همکارها و دوست های وزارت کشور هم آنجا بودند. به ما به چشم خائنین وطن فروش نگاه می کردند که می خواهند کشور را ایران افغانی کنند. طبق قوانین کنوانسیون ۱۹۵۱ کسانی که می خواهند ادعای پناهندگی کنند حتماً باید در کشوری خارج از محل زندگی خود این درخواست را بدهند و بسیار طبیعی است که هیچ ایرانی در داخل خاک ایران نمیتواند به دفتر UNHCR مراجعه کند و تقاضای پناهندگی بدهد. یک روز صبح زود که رفته بودم صلح جهانی را تأمین کنم متوجه شدم کسی که به داخل اتاق مصاحبه آمده یک دختر جوان است که با چادر روی خود را سخت گرفته و سر خود را به زیر انداخته است. خیلی از زنان افغانی وقتی به داخل می آمدند، به همین حال می آمدند و می پرسیدند کدام یک از ما مأمور سازمان ملل است. به مأمورین وزارت کشور اعتماد نداشند. از همکارم خواستم بیرون برود .
    برایش توضیح دادم که هرگونه اطلاعی که او به ما بدهد کاملاً محفوظ می ماند و در پرونده های سازمان ملل ضبط شده و بدون اجازه او هیچ استفاده ای از آن نمی شود. با متانت و آرامش و با احترام کامل از او خواستم حداقل صورتش را نشانم بدهد. خیلی راحت چادر را از سرش برداشت. روسری سرش بود. خیلی جوان بود ولی دور چشمانش کبودی می زد و رنگ زرد چهره اش را گرفته بود. به امتحانی ها نمی خورد. حدس زدم باید از فارس های کابل باشد. اسمش را پرسیدم. اگر شروع به صحبت می کرد می توانستم بفهمم اهل کجای افغانستان است ولی آرام و شمرده گفت: من کمک می خواهم. فارسی خودمان را خالص صحبت می کرد. پرسیدم شما افغانی هستید؟ گفت: نه. گفتم: ما فقط برای افغانی ها فعالیت می کنیم. بفرمایید که اهل کدام کشور هستید؟ گفت: ایران. مشهد. گفتم: متأسفم. لطفاً تشریف ببرید.

    قبلاً هم چنین اتفاقی افتاده بود. ایرانی هایی که فکر می کردند مأمورین سازمان ملل، کبوترهای صلح هستند که هر کدام یک برگ زیتون بر منقار دارند، می آمدند و از حقوق بشر و غیره شکایت می کردند. کلی طول می کشید تا به آنها بفهمانیم سازمان ملل آژانس های مختلف دارد و ما مأمورین کمیساریای عالی سازمان ملل متحد در امور پناهندگان هستیم و آنها دست آخر بلند می شدند و با فحش و ناسزا آنجا را ترک می کردند .

    با صدایی گرفته گفت : من کمک می خواهم . با خود گفتم باز این سناریو قرار است تکرار شود . به صندلی تکیه دادم و اجازه دادم مشکلش را بگوید . می گفت و من توضیح می دادم و او می رفت . مثل روزهای دیگر . گفت : من می خواهم مرا از دست شوهرم نجات بدهید . با لحن تمسخر آمیز گفتم : خوب به دادگاه خانواده بروید و درخواست کمک کنید . گفت : شوهرم افغانی است . شروع شد . باز هم یک بدبخت دیگر .

    دختران ایرانی فقیر و بیچاره ای که در ازای پرداخت پول به افغانی ها فروخته می شدند تا مرد افغانی بتواند کارت اقامت بگیرد . رویه اشتباه وزارت کشور . ازدواج شرعی و غیر رسمی . چون افغانی ها نمی توانند رسمی در ایران ازدواج کنند . شرعی ازدواج می کنند . قیمتش هم بین یکصدهزار تا یک میلیون تومان است . به راحتی به محله های فقیر نشین می روند و دختر می خرند . وزارت کشور هم تبعه خودش را این طور حفظ می کرد که به شوهر اجازه اقامت می داد تا دختر مجبور نشود به افغانستان برود . بدبخت ها نمی دانند با ازدواج با یک افغانی تابعیت ایرانی خود را از دست می دهند . گقتم : کار شما چندان هم سخت نیست . بروید و دادخواست بدهید . دادگاه حکم می دهد و شوهرتان را هم از کشور اخراج می کنند .

    گفت : نه می خواهم شما مرا نجات بدهید . گفتم : ما نمی توانیم . بعد با بی حوصلگی گفتم : خوب . بگو مشکل چیست . گفت : پدرم معتاد است . ما هفت تا خواهر و برادریم , من بزرگتر ازهمه هستم. پدرم از من بدش می آید . می گوید دختر فقط بدبختی به بار می آورد . اگر پسر بودی می توانستی کمک خرج من باشی . منظورش از کمک خرج این است که می توانستم برایش مواد ببرم . لااقل بدوک می شدم و برایش جنس خوب می آوردم . خلاصه خیلی سر کوفت می زد . زیاد داستان جدیدی نبود . نگاهش کردم . مستقیم و خیره به موزاییک جلوی پایش نگاه می کرد . پاهایش را محکم به هم چسبانده بود ولی پاهایش می لرزیدند . دست خود را روی پایش گذاشت تا جلوی لرزش را بگیرد . ولی دستهایش هم لرزیدند .

    تا اینکه غلام سخی آمد . من فقط می توانستم کارهای خانه را بکنم . کسی هم خواستگاری من نمی آمد . ما در محله فقیر نشین پشت طلاب زندگی می کنیم . یک خانه خرابه داریم و مادرم در خانه های مردم کار می کند تا بتواند خرج ما ومواد بابام رابدهد . غلام سخی آمد پیش پدرم . پدرم مرا براندازکرد وگفت : یک میلیون تومان می خواهم . غلام سخی رفت و فردا با یک بسته تریاک آمد . با هم چانه زدند و سر هفتصدهزار تومان توافق کردند . دیگر هرچه تریاک آورد , پدرم کمتر از هفتصدهزار تومان رضایت نداد . غلام سخی مهلت خواست و یک هفته بعد آمد و پول را داد و من نزد صلای محله به عقد غلام در آمدم . گفتم : خوب اینکه چیز تازه‌ای نیست . متاسفانه به دلیل رویه غلط اداره اتباع امور خارجه و جهل مردم این اتفاق زیاد می افتد . ما کاری نمی توانیم بکنیم ولی حداقل دادگستری خوب عمل می کند بروید و دادخواست طلاق بدهید.

    لحظه ای چشم در چشم من دوخت و چیزی نگفت در عمق چشمانش خواندم که خود را بسیار دور از من می بیند در حالی که کمتر از ۳ متر با من فاصله دارد. گفت : حداقل گوش کنید . گفتم : ما وقت گوش کردن نداریم . بفرمایید . به چشمانم زل زد و با بغضی فرو خورده گفت : باید گوش کنید . سیگاری آتش زدم و تکیه دادم و با دست اشاره کردم که ادامه دهد . گفت : من فقط هفته ای یک شب غلام سخی را می بینم . گفتم : آخر این هم شد مشکل ؟ حتما می رود دنبال پخش مواد . گفت : شاید هم برود ولی این مشکل من نیست . گفتم : خانم دست بردار . چند سالته ؟ گفت : ۱۹ سال . گفتم : شکر خدا که عقلت کار می کنه ؟ گفت : نمی دانم . بیش از حد آرام بود . عصبی شده بودم . گفتم : خانم جان . دخترم . زندگی قواعد خاص خودش را دارد . شوهر را باید در خانه نگهداشت . اگر هم سر به راه نیست جدا شو . این که مشکلی نیست . گفت : نمی دانم . گفتم : پس مشکلت چیه ؟ گفت : من هفت تا شوهر دارم …
    نمی دانستم چه باید بگویم . خشک شدم . اشک از چشمانش سرازیر شد . لرزش پایش بیشتر شد . سرش را به زیر انداخت و ادامه داد . گفت : اوایل فقط می ترسیدم و گریه می کردم . از خود غلام سخی هم می ترسیدم ولی وقتی شبهای بعد آدمهای دیگر آمدند نمی توانستم هیچ جیز بگویم یا خفه می شدم یا خفه ام می کردند . گفتم : کتکت می زدنند ؟ گفت : اوهوم . گفتم : همه افغانی هستند ؟ شش تای دیگر ؟ گفت : اوهوم . دیگر تحمل نکرد . هنوز هم دلم می لرزد . گریه به این تلخی تا به حال ندیده بودم . فقط گریه کرد و دستانش می لرزیدند . گفت : به غلام سخی گفتم چرا پدر سگ ؟ گفت : من که پول نداشتم . هفت نفر شدیم . نفری صد هزار تومان گذاشتیم وسط . خوب آنها هم حقشان را می خواهند . گفتم : بی رحم بی همه چیز , لااقل به من رحم کن . گفت : رحم که ما را ارضا نمی کند .

    حالا آمده ام شما برای من کاری بکنید . تو را به خدا نجاتم بدهید . دوبار رفتم قهر به خانه , قبل از اینکه چیزی بگویم پدرم مرا با کتک انداخت بیرون . می ترسید غلام سخی بیاید و پولش را پس بگیرد . غلام سخی مرا می آورد به خانه و دوباره همان قضایا .I…I بدبخت شده ام . I… Iفقط یک توده گوشت و استخوان شده ام . تو را به خدا نجاتم بدهید . بلند شدم. دوست وکیلی داشتم که درآنجا وکالت می کرد. با موبایل بهش زنگ زدم وگفتم یک مشکل خاص دارم و تمام حق الوکاله اش را خودم می پردازم . بلند شد . گفتم : اگر نمی تواند راه برود اجازه بدهد آمبولانس خبر کنم . گفت : که می تواند راه برود . با هم آهسته از اتاق بیرون رفتیم . همکارم اداره اتباعم با اخم به من نگاه کرد . پیش خود می گفت که این خائنین کم دردسر دارند . حالا زن افغانی را هم با خود بیرون می برند . به آرامی گفتم که چادرش را بر سرش بیاندازد . وقتی از پله ها می رفتیم از او پرسیدم صبحانه خورده است یا نه ؟ گفت : که فقط روزی یک وعده غذا می خورد . پیشانی اش عرق کرده بود . آهسته گفت : من حامله هستم …( روزنامه انتخاب)

    UN:F [1.7.8_1020]
    +3
  8. فرزانه گفته:
    ۳ مرداد ۸۹ @ ۱۱:۱۰ ق.ظ

    دم شما گرم اقای حسین زمان و صدایتان همیشه سبز باد.
    ۷

    UN:F [1.7.8_1020]
    +5
  9. داود گفته:
    ۳ مرداد ۸۹ @ ۱۱:۵۷ ق.ظ

    سلام بر استاد عزیز
    فرازهایی از میایش استاد و معلم بزرگ و فرزانه دکتر شریعتی
    خدایا ! این خردِ خورده بین ِ حسابگر ِ مصلحت پرست را که بر دو شاهبال ِ هجرت از« هست »و معراج به « باشد» م ، بند های بسیار می زند ، رادرزیر گام های این کاروان شعله های بی قرار شوق، که در من شتابان می گذرد ، نابود کن.
    خدایا مرا از این فاجعه ی پلید مصلحت پرستی که چون همه گیر شده است ، وقاحتش از یاد رفته و بیماریی شده است از فرط عمومیتش ، هر که از آن سالم مانده بیمار می نماید، مصون دار تا: به رعایت مصلحت ، حقیقت را ضبح شرعی نکنم.
    خدایا ! رحمتی کن تا ایمان ، نان و نام برایم نیاورد ، قوتم بخش تا نانم را و حتی نامم را در خطر ایمانم افکنم تا از آنها باشم که پول دنیا را میگیرند و برای دین کار میکنند ، نه از آنان که پول دین را میگیرند و برای دنیا کار می کنند.

    UN:F [1.7.8_1020]
    +2
  10. علی51 گفته:
    ۳ مرداد ۸۹ @ ۱۲:۰۸ ب.ظ

    سلام
    قطعاً این فساد ها ماحصل بی برنامگی و ندونم کاری مسئولین هست،وقتی کسی سرجای خودش نباشد بیش از این هم نباید انتظار داشت.از ابتدای انقلاب ،مسولین تربیت بدنی ما آدم های سیاسی بودند که هیچکدام فعالیت ورزشی هم نداشتند.
    روسای صدا وسیما و وزرای فرهنگ همگی سیاسی بوده اند و هیچکدام تحصیلات مرتبط با سمت خود را نداشته اند.
    فرهنگ سازی در ایران شبیه طنز هست(بازم طنز سیاسی) متولی فرهنگ کیه،معلوم نیست؟!
    .
    از همه دردناک تر اینکه مردم ما بیش از اینکه سیاسی باشند،سیاست زده هستند.کسی از خودش تحلیلی نداره و همه هر چی رو که می شنون برای هم بازگویی می کنند،از اخبار غیر موثق تا کدورت ها و دق و دلی ها که با اطمینان به عنوان یه حقیقت بازگو می کنند.و همگی هم مدعی هستند که این را از یه جای خیلی موثق شنیدند که ردخور نداره.حتی سیاسیون ما الفبای سیاست رو نمی دونند،قومی که امثال حسینیان و کوچکف و زاکانی و توکلی و حسن عباسی و مطهری(تازه این درست و حسابیشون هست) براشون تصمیم گیری می کنند،فاتحه اش خوانده است.خطیبانی امثال احمد خاتمی،علم الهدی و آیت ا.. العظمی احمد جنتی و …
    .
    موضوع فقر مالی، با اینهمه منابع و ذخایر و معادن و نفت و گاز و طبیعت و …. که خیلی مضحک هست.(دیروز خباز نماینده ی کاشمر می گفت صندوق ذخیره ی ارزی خالی هست).
    فقر فرهنگی هم که به دلیل اینه که:۱) مسئولین شایستگی منصبی رو که اشغال کرده اند ندارند،۲)خانواده ها بچه ها رو رها کرده اند و اساساً به عقیده ی من بیش از ۸۰% زوج ها لیاقت پدر و مادر بودن رو ندارند.
    .
    بچه تا نصفه شب پا به پای خانواده و میهمان نشسته و به تمام صحبت ها گوش می ده و در هر زمینه ای هم اظهار نظر می کنه(والدین تصور می کنن این یعنی شخصیت بخشیدن به فرزندان هست) کلمات و جملاتی رو بر زبان میارن که مفهوم اونا رو نمی دونند و فقط از زبان بزرگترها شنیده اند و بازخورد می کنند.همه نوع برنامه ی ماهواره را هم می بینند،پلی استیشن و گیم نت و … هم مزید بر علت میشن.والدین در حضور بچه ها هر حرفی رو بر زبان میارن و ابایی هم از زدن دشنام و شوخی های لوس و جلف ندارند.بچه پاهش در حضور پدر و مادر دراز هست،والدین را با ضمیر مفرد و با لحنی بد خطاب می کنه و پدر و مادر باید به او سرویس بدهند.(این که دیگه به حکومت بر نمی گرده)
    .
    دائم تفاخر می کنیم که کوروش کی بوده و داریوش چیکار کرده و خشیار اولین نیروی دریایی رو داشته و ….اینا همه ملغمه ای از حقیقت و افسانه و رویا و ممزوجی از تصورات ذهنی و خیال پردازی های ما ایرانی ها هست که فکر می کنیم از تمام ملل دنیا برتر هستیم و دیگران همگی خنگ و کودن و نفهم و بی ریشه هستند(جالبه همیشه در رده بندی جهانی بهره ی هوشی ما در رده هفتاد به بالا هستیم) و زمین و آسمان برای ما خلق شده است، بر فرض درست بودن این اوهام،دردی از امروز ما دوا نمی کنه،واقعیت اینه که ما امروز”هیچی” نیستیم.قومی تاراج شده که غیرت و شهامت و تدبیر را از او به یغما برده اند و جز خرافات و خاله زنک بازی توشه ای با خود ندارد.
    .
    حرف زیاده و فرصت اندک،جناب حافظ می فرماید:
    قومی به جد و جهد نهادند وصل دوست
    قومی دگر،حواله به تقدیر می کنند
    .
    ارادت

    UN:F [1.7.8_1020]
    0
  11. علی51 گفته:
    ۳ مرداد ۸۹ @ ۱۲:۱۱ ب.ظ

    راستی یادم رفت بگم،فارسی وان از صدر تا ذیل جز خزعبلات و اراجیف و لاطائلات نیست و جز بدآموزی چیزی نصیب بیننده نمی کنه و دردناکتر اینکه بچه ها به همراه بزرگترها بیننده ی این شبکه ی مخرب هستند.

    UN:F [1.7.8_1020]
    -1
  12. محمدجواد گفته:
    ۷ مرداد ۸۹ @ ۹:۴۹ ق.ظ

    سلام

    بنظرم دارن زمینه ظهور امام زمان رو فراهم می کنند چون جور و بدبختی وفساد باید زیاد بشه

    UN:F [1.7.8_1020]
    +1
  13. علی51 گفته:
    ۷ مرداد ۸۹ @ ۹:۲۷ ب.ظ

    سلام جناب زمان
    جسارتاً عرض می کنم،شما این پُست رو دوم مرداد نوشتید ،هنوز تحلیل نشده بود که پُست بعدی رو سوم مرداد درج فرمودید.
    .
    ملتم مث اینکه فقط دوس دارن بنویسن ،هر کدوم جدیدتر باشه برای همون نظر می ذارن!
    .
    ارادت

    UN:F [1.7.8_1020]
    -2
  14. منصوره گفته:
    ۱۳ مرداد ۸۹ @ ۳:۲۷ ب.ظ

    سلام
    آقای زمان شما میتونید قضاوت کنید چون دوران قبل از انقلاب رو هم تجربه کردید. زمان قبل انقلاب هم مردم همینقدر مصیبت زده بودند؟از نظر سیاسی قطعا اینطور بوده اما از نظر دینی چطور ؟مردم رو به زور چماق اهل بهشت میکردند؟
    .
    به قول پدرم اون زمان بدی اگر بود حداقل به نام دین نبود و دین ضربه نمیخورد.
    این رفتارها و امر به معروفهای زورکی نتیجه اش میشه دین گریزی.
    به قول آقای کدیور عزیز از “زور عریان” استفاده میشه.زور عریانی که در همه ی زمینه ها هست.
    به ظاهر میکده ها و کاباره ها جمع شده و بسته است اما هستند فاحشه خونه هایی که در خفا نفس میکشند و من هم معتقدم “با زور تنها فساد را محجبه میسازند”فسادی که خیلی چیزهای دیگه رو هم در بر میگیره.
    چه قدر دیدم چپیه بر گردنهایی رو که نگاهشون چندش آوره و به راحتی در خیابان ایجاد مزاحمت میکنند.ملاک قضاوت قطعا ظاهر نیست و مهم عمل و کردار آدم هاست.
    خیلی وقته نماز جمعه نرفتم درست مثل مسجد نرفتنم و جالب اینکه احساسم چه قدر شبیه شماست نمیرم تا بگویم از ساجدینم . یه زمانی اکثرا هر هفته میرفتم نماز جمعه ی حرم حالا خیلی وقته نرفتم دلم لک زده برای نماز جمعه های حرم.ازشون نمیگذرم که اینطوری منو دلتنگ نماز جمعه های حرم کردن.
    .
    پرده ی حیا و حرمت در همه ی زمینه ها دریده شده روزی شده که زندگی زنا شویی زیر ذره بین قرار گرفته. روی بچه آوردن و هیکل و فیلم دیدن و همه چی نظر داده میشه .برای امر به معروف کردن ! از در تهمت وارد میشن.
    افسوس که رسانه ی میلی شده جای افرادی که حتی حامیان دولت هم به سلامت روانیش شک دارن. چنین افرادی رو میارن تلویزیون !تو هین از این آشکارتر ؟چه قدر بی شرمند که اینطور وقیحانه به شعور مردم قهقهه میزنند.انتظار دارن بشینیم پای برنامه هایی که یک طرف رو سفید نشون میده یک طرف رو سیاه؛ دنیایی که هیچ آدم خاکستری نداشته باشه باور بهش سخته. گاهی هم که راحت به شعور مخاطب توهین میکنند.
    یا اینکه در برنامه میشینن دور هم در تملق و چاپلوسی از هم سبقت میگیرن.
    حالا زوم کردن رو برنامه های ماهواره. اختلال ایجاد میکنن.
    اون زمانی که چند تا پسر ریختن رو سر یه دختر و بهش تجاوز کردن و آخرش هم کشتنش ویکتوریا نبود.
    عامل اینکه یه پسر جوون یه زن شوهر دار رو مقابل شوهر و فرزندش آزار جنسی میده فیلم های ماهواره ای نیست.
    عامل تجاوز به یه زن مسن سریالهای ماهواره ای نیست.
    عامل تمام بی امنیتی زنان و دختران در جامعه ی امروز ماهواره نیست.
    عامل تجاوز در زندانها فیلم و سریالهای ماهواره ای نیست.
    چرا عادت کردن که همیشه یه عامل خارجی رو مقصر میدونن و خودشون رو بری از اشتباه؟ و فقط میگن دشمن،دشمن، دشمن!
    اگه فرهنگ سازی بشه؛ اگه شرایط ازدواج و کار رو بهبود بدن، اگه با اعتیاد به شیوه ی صحیح مبارزه بشه، اگه حرف فقط زور و چماق نباشه اگه اگه اگه…..

    UN:F [1.7.8_1020]
    +1
  15. hossein zaman گفته:
    ۱۳ مرداد ۸۹ @ ۴:۲۰ ب.ظ

    منصوره عزیز سلام

    ممنون از نظرات دقیق و مسئولانه شما . موفق باشید .

    UA:F [1.7.8_1020]
    0

نظر خود را ارسال کنید: